منازعه دیرین در افغانستان اصولا ریشه قومی دارد. هر یک از اقوام سعی دارند، در ساختار سیاسی قدرت برای خود جایی باز کنند؛ اما چون در این مسیر ناکام می مانند، به سمت خشونت حرکت می کنند. میزان علاقه و همبستگی قومی در این جامعه، به مراتب بالاتر از همبستگی اجتماعی در یک جامعه پیشرفته جنبه ارگانیکی داشته و بر پایه نوعی تقسیم کار اجتماعی استوار است (شفیعی 1383: 76). در حال حاضر، بر مبنای قومیت، دو گروه اصلی درافغانستان فعال است: ائتلاف شمال که عمدتا گروه های قومی تاجیک، هزاره و ازبک را شامل می شود و گروه دوم که اغلب پشتون ها را در برمی گیرد. برقراری موازنه بین گروه پشتون و غیر پشتون و شکاف درون قومی پشتون و در مجموع ویژگی قومی جامعه افغانستان، از چالش های اصلی دولت سازی در این کشور محسوب می شود.

زکات علم در نشر آن است.امام علی(ع)


چالش ها و فرصت های روند ملت سازی در افغانستان       

نوشته شده توسط کوکچه پریس    

دوشنبه ، 19 اسفند 1387 ، 16:28 

به دلایل فرهنگی، نژادی، زبانی، تاریخی و مذهبی، ایران دارای بیشترین و بهترین زمینه های روابط و همکاری با افغانستان بوده است. با این حال، روابط دو کشور از گستردگی کافی برخوردار نبوده است !مهم ترین دلایل عدم گسترش روابط دو کشور را می توان در رقابت های شرق و غرب در گذشته، برای محدود کردن نقش ایران در امور منطقه ای و افغانستان، به خصوص پس از پیروزی انقلاب اسلامی و (همگونی اقتصاد ایران و افغانستان) بررسی کرد. روابط فرهنگی ایران و افغانستان نیز محدود بوده است. این محدودیت ها در گذشته، به دلیل نفوذ انگلیس در افغانستان بوده ودردوران نفوذ شوروی نیز به دلیل سوابق روابط فرهنگی دو کشور گسترش نیافت؛ به خصوص پس از انقلاب اسلامی ایران، نگرانی ها ومحدویت های آنها علیه ایران بیشتر شد. 

3. روند تطور روابط

ج. ا. ایران با افغانستان

 

روابط اقتصادی ایران و افغانستان نیز در گذشته محدود بوده؛ ولی باتوجه به شرایط جدید در منطقه می تواند تا حد زیادی گسترش یابد. درسال 1350 روابط اقتصادی ایران و افغانستان در حدود یکصد هزار دلاربوده و درسال 1355 به دلیل روابط جدید داود خان، به 6 میلیون دلاررسیده است. این روابط در 9 ماهه اول سال 1356 به یک میلیون دلاررسید و در سال 1357 با سقوط رژیم های ایران و افغانستان (داود خان)به پایان رسید و بعد از آن، تا زمان سقوط رژیم نجیب الله (ابتدای 1371) مبادلات رسمی صورت نگرفت. (علی آبادی، 1375: 251).

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بین ایران و دولت های کمونیستی افغانستان، هیچ گونه روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رسمی مهمی برقرار نشد. ایران هیچ گاه رژیم های کمونیستی حاکم بر افغانستان را به رسمیت نشناخت و با آن مذاکره نکرد. ایران نخستین کشوری بود که تجاوز شوروی به افغانستان را محکوم و علیه آن به شدت موضع گیری کرد و به حمایت از نهضت مقاومت مردم افغانستان و مجاهدین برخاست و علیرغم آنکه خود درگیر جنگ تحمیلی بود، در حد توان، ازهرگونه کمک به نیروهای جهادی فروگذار نکرد. پس از پیروزی مجاهدین و تشکیل حکومت اسلامی در کابل، ایران از نخستین کشورهایی بود که حکومت اسلامی را به رسمیت شناخت و در صددکمک و حمایت از آن برآمد.

پس از پایان جنگ ایران و عراق، مسئولان جمهوری اسلامی فرصت یافتند تا با دید کارشناسانه تری در قضیه افغانستان بنگرند و توجه بیشتری به مسئله افغانستان نشان دهند و دستگاه وزارت خارجه ایران که طی سال های 67 ـ 1360 در انفعال سیاسی و بین المللی به سرمی برد، به دلیل حضور دولت کمونیستی کامل و عدم حضور مجاهدین ازشرکت در مذاکرات سر باز زده و با قاطعیت آن را تحریم کرده بود. این درحالی بود که مصوبات موافقت نامه ژنو، سرنوشت آتی افغانستان را رقم زد و جمهوری اسلامی ایران در بی اطلاعی کامل قرار داشت؛ از این روایران ناچار تلاش های جدیدی از طریق نزدیک کردن احزاب شیعی بامواضع نیروهای جهادی اهل سنت مستقر در پیشاور پاکستان را آغازکرد. (دانش بختیاری، 1377: 90).

تلاش های ایران در این راستا به پیدایش ائتلاف هشتگانه احزاب شیعی در تهران منجر شد که در حقیقت قرینه ای بود از ائتلاف هفتگانه احزاب سنی مستقر در پیشاور پاکستان. ائتلاف هفتگانه پیشاور، باحمایت تنگاتنگ مقامات پاکستان، پس از خروج ارتش از افغانستان، دولت موقت را تشکیل دادند. در این دولت موقت که مقر آن در پیشاورپاکستان بود، سهمی از قدرت سیاسی به ائتلاف هشت گانه شیعی داده نشده بود. از این رو دستگاه سیاست خارجی ایران که بسیار دیر متوجه عواقب عدم حضور شان در مذاکرات ژنو گردیده بودند، کوشیدند تا ازطریق گفت و گو با ائتلاف هفت گانه، زمینه حضور ائتلاف هشت گانه شیعی را در دولت موقت فراهم کنند. (همان: 91).

وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، طی برگزاری همایش های مسایل افغانستان و دعوت از رهبران اتحاد هفتگانه پیشاور در تهران توانست تا اندازه ای جو مفاهمه و گفت و گو را بین دو طرف به وجود آورد؛ اما اقدامات رهبران در سهیم کردن ائتلاف هشتگانه شیعی در دولت موقت، نتیجه ای در پی نداشت و این امر موجب شد، شیعیان به یک بازنگری درونی پرداخته و اقدام به تشکیل حزب وحدت متشکل از همه جریانات افغانستان کنند. این جریان در سال 1368 به رهبری (عبدالعلی مزاری) پا به عرصه های سیاسی و نظامی افغانستان گذاشت. (همان).

سیاست خارجی ایران در این سال ها که از حال انزوای نسبی بیرون آمده بود، یک سلسله اقدامات مقطعی دیپلماتیک بود که از تأسیس حزب وحدت آغاز شد و به گسترش روابط با تاجیک ها، ازبک ها وشیعیان اسماعیلی ـ که ادامه آن به ظهور ائتلاف شمال رسید ـ و درنهایت سقوط رژیم دست نشانده مارکسیستی و تصرف کابل به دست مجاهدین انجامید.

اندکی پس از روی کار آمدن دولت اسلامی به ریاست (برهان الدین ربانی) و (احمد شاه مسعود)، حکمتیار با حمایت همه جانبه پاکستان که مهم ترین حافظ منافع ملی آنها تلقی می شد، در دو جبهه سیاسی، درقالب شورای هماهنگی، در کنار( صاحب مجددی)، (دوستم) و(مزاری) علیه دولت اسلامی فعال شد و از طرف دیگر، از منطقه (چارآسیاب) به منظور جلوگیری از قوام و قیام دولت اسلامی، کابل را به راکت می بست.

بازیگران سیاست خارجی ایران که از یک طرف در بعد مسایل داخلی، از حزب وحدت و شورای خارجی جانبداری و حمایت می کرد، از طرف دیگر حامی دولت هم زبان خود در کابل بود و دولت ربانی را به رسمیت شناخته بود و کمک هایی را نیز در اختیارشان قرار می داد.

با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، سیاست خارجی ایران واردمرحله جدیدی شد. در این مقطع، از بحران افغانستان، هر چند ایران نقش فعالی را ایفا کرد؛ اما در مقابل نقش پاکستان چندان کار ساز نبود. بحران افغانستان به دنبال فرو پاشی شوروی و حمایت تعیین کننده پاکستان از طالبان، وارد مرحله جدیدی شد. پاکستان نگران این بود که ایران و ترکیه روابط تجاری خود را با آسیای مرکزی توسعه دهند و درآینده، ایران به مسیری مهم برای تجارت آسیای مرکزی به اقیانوس هند از طریق بندر عباس تبدیل شود و بدین ترتیب رقیب بندر کراچی پاکستان گردد. مسئله دیگر، نیاز پاکستان به نفت و گاز آسیای مرکزی وترانزیت آن در این کشور است. پاکستان برای این که به اهداف مورد نظرخود برسد، باید بر افغانستان مسلط می شد، زیرا این کشور بخشی ازمسیر ترانزیت به شمار می رود. به این ترتیب، پاکستان حمایت ازطالبان را در پیش گرفت و سرانجام با حمایت های مالی و نظامی آن، طالبان بر تمام افغانستان مسلط شد.

در این مقطع، ایران حامی اصلی نیروهای مخالف طالبان و ائتلاف شمال محسوب می شد. (جعفری ولدانی، 1382: 73). بالاخره، (سقوططالبان) موجب ایجاد فرصت های جدیدی برای ایران در افغانستان شدو یکی از مهم ترین تهدیدات امنیتی ایران در همسایگی آن حذف گردید. پس از سقوط طالبان، ایران با شرکت در نشست های سازمان ملل در ژنو، بن و لویی جرگه اضطراری، به نقش فعال تر خود ادامه داد. ایران با تشویق گروه های افغان برای همکاری با یک دیگر و همکاری باسازمان ملل و نماینده ویژه دبیر کل و همچنین تشویق فرماندهان محلی برای ایفای نقش در سطح ملی و تقویت روابط آنان با دولت مرکزی، از روند نوین تحولات دولت سازی افغانستان پشتیبانی کرد.

علاوه بر آن، ایران در بازسازی افغانستان مشارکت نسبتا فعالی داشت؛ (ارسال کمک های بشر دوستانه) به مناطق مختلف، شرکت درعملیات جاده سازی و برق رسانی به غرب و شمال غرب افغانستان، فعال کردن مسیر ترانزیت کالا به افغانستان از طریق بندر چابهار، افتتاح بیمارستان و مراکز درمانی در زرنج، کمک به دانشگاه ها و اساتید آنها، آموزش و تجهیز نیروهای پلیس شهری، احیای تئاثر و سینمای افغانستان از طریق سازمان های غیر دولتی، سواد آموزی کودکان، به ویژه دختران افغانی توسط نهادهای دولتی و خصوصی، اعطای فرصت تحصیلی در رشته های مختلف به جوانان مهاجر افغانی و... از جمله کمک های ایران به افغانستان است.

ایران همچنین، 600 میلیون دلار کمک بلاعوض برای باز سازی افغانستان به این کشور اعطا کرد که بیشتر از کمک های ژاپن بود، سفررئیس جمهور ایران به افغانستان، در 13 اوت 2002 که در واقع اولین سفر یک رئیس دولت خارجی پس از( نشست لویی جرگه اضطراری)بود، نشان دهنده حمایت ایران از دولت جدید افغانستان، به ریاست (حامد کرزای) بود. (همان: 75).

یکی از ابعاد سیاست خارجی ایران در قبال افغانستان در دوره جدید، مشارکت در باز سازی این کشور بوده است. افغانستان به واسطه حضورنیروهای بیگانه طی دو دهه گذشته و نیز مشکلات داخلی، فرصتی برای توسعه نداشته است؛ ولی امروزه در پرتو تحولات نوین جهان، توجه به نوسازی افغانستان بیش از هر زمانی ضرورت دارد. (گرچه کشورهای اروپایی همچنان به تمامی قول ها و وعده های خود عمل نکرده اند ودولتمردان افغان از این بابت به شدت شکایت دارند. ). افغانستان برای مستقل شدن، باید یک صدا سخن بگوید و این امر در چار چوب وحدت ملی و تلاش برای دولت ـ ملت سازی و همکاری های مبتنی براحترام متقابل با سایر کشورها، به ویژه همسایگان میسر خواهد بود.

حمایت از برنامه های دولت جدید افغانستان، از اهداف بنیادین جمهوری اسلامی ایران برای کمک به باز سازی افغانستان است. فرصت پیش آمده برای ملت افغانستان بسیار مهم و برای جامعه جهانی در خور توجه است، زیرا حق مردم افغانستان برای توسعه و پیشرفت، بایدبه رسمیت شناخته شود. ایران نیز در صدد است، در این کار بزرگ به خوبی ایفای نقش کند. توسعه تنها یک نیاز برای افغانی ها نیست، بلکه صلح و ثبات منطقه به توسعه افغانستان وابسته است و ایران نه تنها به خاطر مردم افغانستان، بلکه برای امنیت ملی و توسعه خود، خواهان صلح و توسعه افغانستان است. (شاملو، 1382: 123).

به طور کلی، سیاست های راهبردی ایران در قبال افغانستان در دوره جدید، بر شش اصل استوار است: صلح و ثبات، تامین ارضی، حکومت متعادل (مبتنی برالگوی ائتلاف منصفانه، مشابه وضعیت عراق نوین)، موازنه قدرت بین گروه های قومی، روابط دوستانه و همکاری های اقتصادی، ایران شش اصل فوق را در یک مجموعه می بیند و بین آنها اولویتی قایل نیست ومعتقد است که هر شش اصل، باید با هم و در یک مجموعه فراهم باشند. (همان)

در مجموع می توان گفت که روند تحولات دولت در افغانستان، طی سه دهه گذشته بسیار متغیر بوده است. برخی از این دگرگونی ها در جهت منافع جمهوری اسلامی ایران و موفقیت سیاست خارجی آن بوده وبرخی دیگر، نیز در جهت مخالف منافع و امنیت ملی ایران بوده است وعمدتا ناکامی هایی برای سیاست خارجی تلقی می شود.

اگر بخواهیم نتایج تصمیمات سیاست خارجی ایران را در افغانستان مورد نظر قرار دهیم. پیروزی نهضت مقاومت افغانستان در سال 1370یک موفقیت برای کلیه بازیگران ضد کمونیست از جمله ایران بود. حکومت چهار ماهه برهان الدین ربانی که البته تا سال 1381 ادامه یافت و برای دومین بار در طول تاریخ سیاست و حکومت در افغانستان، به قدرت رسیدن فارس زبانان محسوب می شود، یک موفقیت دیگر بود؛ اما ناتوانی در حفظ این موفقیت یک ناکامی به حساب می آید. قدرت گیری طالبان هم از آن رو که در شناسایی و پیش بینی ظهور آنهاناتوان بودیم و هم به این دلیل که این گروه موفق شد، بر90 درصد خاک افغانستان حاکم گردد و در نهایت از آنجا که در قتل خبرنگار ودیپلمات های ایران نقش مستقیم داشت، یک ناکامی تلخ برای دستگاه تصمیم گیری ایران به شمار می رود. (شفیعی، 1384: 12).

بنابراین، دوره چهار ماهه حکومت برهان الدین ربانی را می توان نتیجه ای مطلوب و مورد انتظار قلمداد کرد، چرا که هم به سود ایران بود وهم پیش از آن، در چار چوب معاهده پیشاور تعریف شده بود. ادامه حکومت ربانی که به طور رسمی یا غیر رسمی نزدیک به ده سال طول کشید، از نتایج غیر منتظره و مطلوب به شمار می رود، چرا که ربانی بایدپس از اتمام دوره چهار ماهه، قدرت را تحویل می داد، اما خودداری وی از تحویل قدرت، بنا به دلایل مختلف، موقعیت فارس زبان ها را به رغم حوادث تلخی که در این دوره گذشت، تقویت کرد. (دوره حکومت طالبان) از نتایج غیر منتظره و نا مطلوب به حساب می آید، چرا که نیرویی به یکباره سر بر آورد که نه تنها نسبت به آن شناخت کافی نداشتیم، بلکه موفق شد، بخش وسیعی از خاک افغانستان را تحت تسلط خود در آورد؛ همچنین، (تحولات پس از حادثه یازده سپتامبر(شهریور 1380))، نتایجی غیر منتظره و مطلوب قلمداد می شود، چرا که طالبان از صحنه قدرت حذف شد، موقعیت دوستان ایران در حاکمیت افغانستان تقویت گردید و البته این همه، خارج از انتظار همگان و ازجمله دستگاه تصمیم گیری جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد. (همان).

سقوط رژیم طالبان موجب بر چیده شدن تهدید عمده ای از مرزهای شرقی ایران شد و گروه های نزدیک به ایران به قدرت راه یافتند؛ اماتحولات اخیر به طور کامل، در جهت منافع ایران نبوده است. از اجلاس بن در سال 2001 تا برگزاری انتخابات لویی جرگه قانون اساسی در آذر وبهمن 1382، تحولاتی به زیان ایران در جریان بوده و این روند به طورتدریجی و در جهت کم رنگ تر شدن نقش ایران ادامه داشته است.

4. چالش ها و فرصت های روند نوین ملت سازی در افغانستان

با حمله آمریکا به افغانستان و سقوط حکومت طالبان، مرحله جدیدی از روند دولت سازی در این کشور آغاز شد. روند جدید با بیم ها و امیدهای بسیار همراه است؛ در صورتی که دولت سازی در افغانستان به موفقیت هایی قابل توجه و اساسی منجر شود، به صلح و ثبات منطقه کمک می کند؛ اما این بیم نیز وجود دارد که ناکامی ها به ایجاد یک دولت ورشکسته در این کشور منجر شود؛ پدیده ای که در صورت وقوع موجب پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی ناگواری برای کشورهای منطقه خواهد شد.

در مجموع فرصت های ناشی از روند جدید دولت سازی در افغانستان را می توان به ترتیب زیر تشریح کرد:

1. تشکیل دولت مرکزی: فقدان دولت و اقتدار مرکزی برای سامان دادن به امور سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی ـ اجتماعی کشور و تداوم هرج و مرج و نا امنی، از معضلات تاریخی افغانستان محسوب می شود. روندنوین دولت سازی به ایجاد دولت مرکزی و فراگیر منجر شده است که به طور نسبی، بر سراسر افغانستان احاطه دارد؛ از این رو می توان این امر رابه عنوان فرصتی مهم برای تکمیل فرایند دولت ـ ملت سازی افغانستان و ایجاد توسعه و ثبات در این کشور تلقی کرد.

2. تغییر قواعد بازی سیاسی از خشونت گرایی به مصالحه: از ویژگی رفتاری اصلی گروه های قومی و سیاسی افغانستان، طی چند دهه گذشته توسل به ابزارها و شیوه های زور مدارانه و خشونت آمیز برای کسب قدرت سیاسی بوده است؛ اما در دوره اخیر، اکثر گروه ها به جای استفاده از زور وخشونت، مشارکت در روند سیاسی و رعایت قواعد بازی سیاسی دموکراتیک را انتخاب کرده اند. این تغییر در الگوهای رفتاری می تواند بانهادینه شدن آن در بلند مدت، گامی مهم در جهت کاهش خشونت ها وبی ثباتی سیاسی در افغانستان تلقی شود.

3. توجه افکار و قدرت های جهانی به تحولات افغانستان: کشور افغانستان اززمان استقلال آن، عمدتا شاهد بی ثباتی و دگرگونی هایی عمده بوده است و در تحولات آن نیز قدرت های جهانی و کشورهای منطقه ای ذی نفع بوده اند؛ اما در هیچ دوره تا بدین حد، توجه جهانی به سوی مسایل این کشور معطوف نشده است. توجه جهانی به افغانستان فرصتی تاریخی برای استفاده از امکانات و سرمایه های بین المللی در جهت حل مشکلات این کشور است که نیازمند مدیریت صحیح از سوی نخبگان افغانی است.

4. افزایش سطح صلح و امنیت: افغانستان در دوره های گذشته، شاهد سطح پایین و نا مطمئنی از امنیت و صلح بوده است و خشونت و نا امنی وجه بارز جامعه بوده است. حضور نیروهای بین المللی در این کشور و کنترل گروه های خشونت طلب و همچنین تمایل گروه های سیاسی داخلی به سوی مصالحه و مشارکت، موجب افزایش سطح و صلح امنیت در این کشور شده و تحکیم فضای امن و تداوم آن، می تواند به پیشرفت های جدی در زمینه توسعه سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی در این کشور منجرشود.

از سوی دیگر، روند نوین دولت سازی در افغانستان چالش ها وتهدیدات عمده ای نیز به همراه داشته که از جمله این چالش ها وتهدیدات می توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف. چالش قومی ـ اجتماعی: منازعه دیرین در افغانستان اصولا ریشه قومی دارد. هر یک از اقوام سعی دارند، در ساختار سیاسی قدرت برای خود جایی باز کنند؛ اما چون در این مسیر ناکام می مانند، به سمت خشونت حرکت می کنند. میزان علاقه و همبستگی قومی در این جامعه، به مراتب بالاتر از همبستگی اجتماعی در یک جامعه پیشرفته جنبه ارگانیکی داشته و بر پایه نوعی تقسیم کار اجتماعی استوار است (شفیعی 1383: 76). در حال حاضر، بر مبنای قومیت، دو گروه اصلی درافغانستان فعال است: ائتلاف شمال که عمدتا گروه های قومی تاجیک، هزاره و ازبک را شامل می شود و گروه دوم که اغلب پشتون ها را در برمی گیرد. برقراری موازنه بین گروه پشتون و غیر پشتون و شکاف درون قومی پشتون و در مجموع ویژگی قومی جامعه افغانستان، از چالش های اصلی دولت سازی در این کشور محسوب می شود.

ب. چالش های سیاسی ناشی از ضعف حکومت: به رغم تشکیل دولت مرکزی در افغانستان، حکومت کابل عمدتا حکومتی ضعیف تلقی می شود. ازعوامل ضعف می توان به تسلط جنگ سالاران و عوامل مرتبط با قاچاق مواد مخدر در پارلمان و نیز ضعف اقتصادی حکومت اشاره کرد. کل درآمد حکومت، تنها 5/4 درصد از تولیدنا خالص داخلی کشور را تشکیل می دهد و طبق آمار صندوق بین المللی پول، این آمار از هر کشوردیگری کمتر است. (Beehner، 2006: 2) از جمله سایر چالش ها در این زمینه می توان، به چالش های درون حکومتی، مثل درگیری های بین ژنرال دوستم و عطا محمد، چالش های برون حکومتی، مثل درگیری های طالبان و القاعده با نیروهای دولتی و بالاتر از همه حضورنیروهای بیگانه در افغانستان اشاره کرد.

ج. چالش های اقتصادی: افغانستان کشوری توسعه نیافته به شمار می رود ومعیشت مردم از طریق باغداری، کشاورزی، دامداری، گله داری واستخراج معدود مواد معدنی تامین می شود. بین سال های 1310 و اواخردهه 50 این کشور تا اندازه ای توانست به سطحی از توسعه اجتماعی واقتصادی دست یابد؛ اما مدرنیزه شدن افغانستان عموما در شهرها ومناطق عمده شهری متمرکز بوده است. از این منظر، مناطق روستایی به لحاظ توسعه اقتصادی و اجتماعی عقب ماندند و ساختارهای سنتی اداری و سنت های اجتماعی خود را حفظ کردند. (شفیعی، همان: 85).

از سال 2001، تلاش های بین المللی برای باز سازی و توسعه افغانستان آغاز شد؛ اما باز سازی با موانع داخلی و بین المللی متعددی روبروست و اکنون حدود80 درصد افغان ها در فقر زندگی می کنند(Beehner، 2006: 3) توسعه و بهبود وضعیت اقتصادی اکنون ازدرخواست های اصلی مردم افغانستان است و در صورت عدم موفقیت لازم در این خصوص، ناامیدی و عدم اقبال مردم نسبت به روند سیاسی موجب اخلال در روند دولت سازی در این کشور می شود.

د. چالش های آموزشی، فرهنگی و بهداشتی: بیست و سه سال جنگ موجب ویرانی نظام آموزشی افغانستان شده است، پس از سال 1380، تقاضابرای آموزش افزایش یافته؛ اما عرضه در حد بسیار پایینی قرار دارد. هیجان ناشی از تجدید حیات مدارس و دانشگاه ها چالش بزرگی راپیش روی دولت کرزای قرار داده است. درهر حال، نظام آموزشی درافغانستان فرو پاشیده است. بر اساس برآوردهایی که از آمارها به عمل آمده است، شاخص آموزش افغانستان از جمله پایین ترین شاخص ها درجهان است؛ به خصوص دختران و جمعیت روستایی در وضعیت نامساعدی قرار دارند. برآورد می شود که 80 درصد ساختمان های مدارس تمامی مقاطع آسیب دیده و نابود شده اند. (شفیعی، همان، 78). زنان افغان دارای بالترین نرخ بی سوادی و کمترین استانداردهای بهداشتی در سطح جهان هستند. افغانستان دارای یکی از بالاترین نرخ های مرگ و میر در جهان است و نزدیک به انتهای شاخص های برنامه توسعه سازمان ملل متحد است. (Beehner، 2006: 4)

توسعه نیافتگی فرهنگی و آموزشی از جمله عوامل تهدید کننده رونددولت سازی در افغانستان به شمار می رود، چرا که دولت سازی براساس قواعد دموکراتیک و مشارکت مردمی و مصالحه گروه های سیاسی، مستلزم بسترهای فرهنگی، آموزشی و اقتصادی است و جامعه افغانستان در این خصوص دارای نقاط ضعف عمده ای است.

5- ملاحظات راهبردی جمهوری اسلامی ایران

در نگاهی کلی می توان گفت که تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان، تحت هر شرایطی که شکل بگیرد، بر امنیت ملی ایران تاثیر مستقیم و غیر مستقیم بر جای خواهد گذاشت. علت آن است که افغانستان در حوزه فرهنگی ـ تمدنی ایران قرار دارد و دو کشورمرزهای طولانی با هم دارند. مرزهایی که به دلیل ویژگی های جغرافیایی حفاظت از آنها دشوار و با هزینه های بسیار سنگینی هم به طور کامل عملی نخواهد شد. صلح و ثبات در افغانستان و تشکیل حکومت فراگیر، متشکل از همه اقوام، می تواند به تثبیت امنیت در ایران منجر شود.

ایران در مرزهای شرقی خود، طی چند دهه گذشته، با مشکلات عدیده ای مواجه بوده است و بی ثباتی و هرج و مرج داخلی در افغانستان، از عوامل اصلی این مشکلات بوده است. روند دولت سازی نوین درافغانستان، مسایلی متفاوت را در مرزهای شرقی ایران حاکم کرده است و برای ایران دارای تهدیدات و فرصت های متعددی بوده است.

مهم ترین فرصت ناشی از روند نوین دولت سازی را در افغانستان برای ایران، (حذف تهدید گروه طالبان یا حداقل تضعیف شدید آن) است. ایدئولوژی خشک و قشری گرایانه افراطی طالبانی و ارائه گرایشات قوی ضد شیعی آن و هرگونه تقویت آن در منطقه، از عوامل مخل امنیت ملی ایران محسوب می شود، از این رو، بر چیده شدن حکومت طالبان به صورت مستقیم موجب حذف عوامل تهدید کننده امنیت ملی ایران شد. در روند دولت سازی، تلاش حکومت جدید نیز در راستای تضعیف وریشه کنی طالبان بوده است؛ ولی هنوز نشانه هایی از قدرت گیری مجددطالبان در افغانستان مشاهده می شود. قدرت یابی مؤثر و فراگیر مجددطالبان در راستای مصالح امنیت ملی ایران نبوده و ایران باید اقدامات وسیاست های لازم را در این خصوص مد نظر قرار دهد.

دومین فرصت دولت سازی نوین در افغانستان برای ایران، (افزایش امنیت مرزهای شرقی کشور) به عنوان یکی از نا امن ترین مرزهای ایران، طی چند دهه گذشته بوده است. تولید و قاچاق مواد مخدر عامل اصلی این نا امنی به شمار می رود و مبارزه باقاچاق و تولید مواد مخدر ازجمله مسایل و منافع مشترک دولت ایران و حکومت کابل محسوب می شود؛ چراکه مواد مخدر از پشتوانه های مالی طالبان و نا امن کننده مرزهای ایران به شمار می رود. همکاری های دو جانبه دولت ایران وافغانستان در این حوزه، به افزایش امنیت مرزهای شرقی ایران منجرمی شود و این امر از پیامدهای مثبت دولت سازی نوین در افغانستان تلقی می شود.

سومین فرصت ناشی از دولت سازی در افغانستان برای ایران، افزایش نسبی ثبات سیاسی در افغانستان، در نتیجه شکل گیری اقتدار مرکزی وکاهش بی نظمی و هرج و مرج داخلی در این کشور است. ثبات درافغانستان تاثیر مثبت و مستقیمی بر امنیت و ثبات در ایران خواهدداشت و بی ثباتی به زیان ثبات و امنیت منطقه منجر می شود. اقتدارمرکزی در افغانستان موجب تسهیل برقراری رابطه، تقویت همکاری هاو حل و فصل اختلافات و مسایل مشترک می شود و این امر در بلندمدت، گام مهمی برای نهادینه کردن روابط و تعاملات دو جانبه و توسعه در سطح منطقه ای تلقی می شود.

پیامدهای مثبت دیگر را می توان مشارکت فراگیر تمامی گروه های قومی ـ مذهبی افغانستان در دولت ملی بر شمرد، چیزی که موجب کاهش رقابت منفی و ستیز بین گروه ها می شود و در جهت توسعه سیاسی و اقتصادی افغانستان قرار دارد. ایران از گذشته خواستارمشارکت تمامی گروه های افغانی در ساختار قدرت بوده است و آن راعاملی در جهت ثبات بیشتر افغانستان می داند. از سوی دیگر، همکاری ایران با دولت افغانستان در این حالت، به معنای توسعه تعاملات باتمامی گروه های افغانی خواهد بود و در دراز مدت، به تقویت جایگاه ایران در افغانستان منجر می شود.

نکته دیگر فرصت های ناشی از بازسازی افغانستان برای ایران ومشارکت اقتصادی ایران و توسعه اقتصادی این کشور است. ایران باتوجه به مزیت هایی نظیر نزدیکی جغرافیایی، قرابت فرهنگی وپتانسیل های اقتصادی و تکنولوژیک لازم، دارای زمینه های مساعدی برای مشارکت در باز سازی افغانستان است و در این زمینه اقداماتی رانیز انجام داده است. گسترش تعاملات و همکاری های اقتصادی بین دوکشور از یک سو دارای منافع اقتصادی خواهد بود و از سوی دیگر، موجب افزایش همگرایی در سایر حوزه هاـ به خصوص حوزه های امنیتی ـمی شود.

با وجود فرصت ها و پیامدهای مثبت ناشی از روند نوین دولت سازی درافغانستان برای ایران، این روند منشأ و در بر گیرند چالش ها وتهدیدهایی نیز برای ایران است.

عمده ترین تهدید در این خصوص، (حضور نظامی آمریکا در جوارمرزهای ایران) است. اگر مناسبات ستیزه جویانه بین ایران و آمریکا رادر آینده قابل پیش بینی مداوم ارزیابی کنیم، اشغال افغانستان و ایجادپایگاه های نظامی در ولایات مجاور ایران، امنیت ملی ما را تهدیدمی کند. هرگاه این موضوع به خصوص را با اشغال نظامی عراق در غرب ایران در نظر بگیریم، بی تردید احساس محاصره شدن ایران به وسیله آمریکا به دست خواهد داد. از همین زاویه است که می توان تصور کرد، تحولات افغانستان ممکن است، برای امنیت ملی، آنطور که در مرحله اول به نظر رسیده است و حذف طالبان از قدرت با استقبال روبرو شده است، در تمامی جنبه های آن مفید نباشد. (ملازهی، 1383: 56).

تهدید دیگر را می توان کمرنگ تر شدن نقش ایران در سطح (HighPolitics) یا سیاست اعلی و پر رنگ تر شدن و تداوم نقش آن در سطح (Low Politics) یا سیاست سفلی دانست. برخی بر این باورند که آینده تحولات افغانستان در مسیری قرار گرفته که به احتمال زیاد، ایران را ازیک بازیگر کانونی و مرکزی به یک بازیگر نیمه پیرامونی یا حاشیه ای تبدیل خواهد کرد. ازاین رو دستگاه تصمیم گیری ایران باید به این روندتوجه کرده، با شناسایی دقیق متغیرهای دخیل و دستکاری این متغیرهااز وقوع چنین وضعیتی جلوگیری کند. (شفیعی، 3، 1384).

علاوه برموارد فوق، تحولات ماه های اخیر در افغانستان، به خصوص در مناطق جنوبی نشان می دهد که نیروهای طالبان در حال تقویت فزاینده مواضع خود هستند که این مسئله دولت مرکزی را با چالش هایی جدی مواجه کرده است و البته در این میان همپوشانی ها و تعاملات پیداو پنهان ( پاکستان) مسئله قابل توجهی است؛ از این رو، تهدید (مهم)دیگری که در شرایط کنونی باید از سوی سیاستگذاران و تصمیم سازان سیاست خارجی و امنیت ملی مورد توجه قرار گیرد، این است که افزایش فعالیت ها و قدرت گروه طالبان بار دیگر در راستای تهدید امنیت و منافع ملی ایران عمل می کند.

صرف نظر از چگونگی و چرایی چالش ها، تهدیدها و فرصت هایی که در سطور بالا بر شمردیم در یک ملاحظه کلی می توان گفت که با توجه به شرایط کنونی، درباره آینده افغانستان دو دیدگاه خوشبینانه و بدبینانه وجود دارد. گروهی معتقدند که خروج ارتش آمریکا، متحدین و ناتو ازافغانستان، لاجرم لبنانی دیگر (طی دهه 1980) و ماندن در افغانستان، اسرائیل ـ فلسطینی دیگر شکل خواهد داد و آمریکا نخواهد توانست، درفاصله زمانی مناسب، افغانستان کنونی را سامان دهد. چنانچه افغانستان موفق به تعریف مجدد از روابط میان گروه های متعدد قومی ـمذهبی که باید بر همزیستی و برابری استوار باشد، نگردد و به نحوموثری با خشونت های کنونی و نیروهای گریز از مرکز مقابله نکند، تنش های موجود همچنان به صورت یک مشکل دائمی در حیات سیاسی افغانستان ـ و منطقه ـ باقی خواهند ماند...، و گروه دیگر معتقدندکه آمریکا در راستای راهبرد سیطره جویانه خود، با انعطاف پذیری وتغییرات تاکتیکی، به تدریج قدرت را به افغان ها، به خصوص درحوزه های امنیتی منتقل می کند و به صورت هدایت شده، ازظرفیت های سازمان ملل، ناتو و سایر متحدین خود در افغانستان درراستای کاهش هزینه های خود استفاده خواهد کرد و تا سال های سال درافغانستان خواهد ماند و نظر به نگرانی، به جایی که در زمینه شرایطبغرنج احتمالی پس از خروج نیروهای بین المللی وجود دارد، با توجه به شکاف های قومی و مذهبی افغانستان، فرآیند ملت سازی با مشارکت بازیگران فرا منطقه ای، تا حصول اطمینان لازم و استقرار ثبات و امنیت، باید ادامه یابد.

بر این اساس، در راستای دو گزاره فوق، به نظر می رسد که سیاستگذاران و تصمیم سازان ایران نیز باید در مورد تحولات آتی افغانستان دست کم دو سناریوی محتمل زیر را در دستور کار قرار دهند. سناریوی اول اینکه همزمان ضمن پافشاری برنهادینه سازی امنیت وتسریع در روند بازسازی، زمینه نفوذ بیش از پیش نیروهای سیاسی همگرا با ایران را در ساختار قدرت مهیا کنند و به این روند ادامه دهند وراهکار بدیل دیگر اینکه با توجه به اینکه احمال دارد، با توجه به شکاف های عمیق قومی ـ مذهبی در افغانستان و فراز و فرود تلاش های گریز از مرکز که صورت می گیرد، درگیری های داخلی به تجزیه تدریجی افغانستان منجر خواهد شد که در آنصورت ایران باید با حمایت های سیاسی و لجستیک از گروه های همگرا با ایران، بسترهای لازم جهت نهادینه سازی نیروهای همگرا با کشورمان را بخصوص در نواحی غربی افغانستان، بیش از پیش مهیا سازد. در چنین صورتی خواهد بود که ضمن استفاده از فرصت ها ـ به شرحی که گذشت ـ می توان تهدیدها رابه سطح حداقلی کاهش داد و از قابلیت ها و پتانسیل های ایران، به خصوص با توجه به همبستگی فرهنگی، تاریخی و مذهبی که باافغانستان داریم می توان مبتنی بر یک استراتژی وحدت بخش، با تاکیدبر ضرورت انسجام و (هماهنگی بیشتر بین مبادی کارگزار داخلی مان در زمینه افغانستان)، با به کارگیری تمامی ظرافت های هنر فعالیت های دیپلماتیک معطوف به همسازی بیشتر بین دو الزام ـ مصالح علیه جهان اسلام و از سوی دیگر منافع ملی کشورمان ـ به آینده بیش از گذشته امیدوار باشیم.

 

منابع

1. بررسی های راهبردی، (افغانستان پس از مداخله آمریکا)، مرکزمطالعات نقسا، شماره 251، خرداد ماه 1381.

2. جعفری ولدانی، اصغر، روابط خارجی ایران (بعد ازانقلاب اسلامی)، تهران: انتشارات آوای نور، 1382.

3. شاملو، مهدی و کیومرث یزدانپناه دور، (روند باز سازی افغانستان: موانع و چالش های پیش رو)، فصلنامه نهضت، سال چهارم، شماره 16، زمستان 1382.

4. شفیعی، نوذر، (چالش های اساسی دولت کرزا)، کتاب آسیا (3)، (ویژه افغانستان پس از طالبان)، تدوین ابراهیم خاتمی خسرو شاهی، تهران: موسسه ابرار معاصر تهران، 1383.

5. (دیپلماسی ایران در افغانستان)، ارزیابی راهبردی، روزنامه اطلاعات، 1384/10/25.

6. شورای روابط خارجی آمریکا، (استراتژی آمریکا در افغانستان درسال 2004)، مترجم اسماعیل عبدالهی، فصلنامه نهضت، سال چهارم، شماره 16، زمستان 1382.

7. علی آبادی، علیرضا، افغانستان، تهران: وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، 1372.

8. کورنا، لورل، افغانستان، ترجمه فاطمه شاداب، تهران: ققنوس، 1383.

9. ملازهی، پیر محمد، ثبات در افغانستان و نقش آن در امنیت ملی ج. ا. ایران، کتاب آسیا (3)، ویژه افغانستان پس از طالبان، تدوین ابراهیم خاتمی خسرو شاهی، تهران: موسسه ابرار معاصرتهران، 1383.

10. واعظی، حمزه، افغانستان و سازهای ناقص هویت ملی، تهران: محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1381.

11. روزنامه همشهری، (ملت سازی)، ترجمه سینا کلهر، دوشنبه 1385/8/8، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی:

www. Folk. uio. no/palk/ch02. htm