خداحافظ ، ای ماه نفس‏های مسیحایی

ماه رمضان 

خداحافظ ای بزرگترین ماه خداوند و ای موسم عید اولیای خدا. خداحافظ ای گرامی‏ترین اوقاتی که ما را همنشین و یار بودی. ای بهترین ماه در همه روزها و ساعت‏ها. خداحافظ ای ماه دست یافتن به آرزوها، ای ماه سرشار از اعمال شایسته بندگان خدا. خداحافظ ای همدم ما که چون بیایی شادمانی و آرامش بر دل ما آوری و چون بروی رفتنت درد جدایی در دلها می‏نشاند. خداحافظ ای که با بودنت شیطان از من رهانیده و فردا که می روی با وسوسه‏های شیطان چه کنم؟ خداحافظ ای ماه توبه ای ماه آشتی، ای ماه سرور و شادمانی مومنان. خداحافظ ای همسایه‏ای که با بودنت دل‏های ما رقیق شده بود و از گناهان‏مان کاسته بود. ولی نمی‏دانم با رفتنت چگونه خودم را حفظ کنم . خداحافظ ای ماهی که تا تو بودی امنیت و سلامتی حکم فرما بود و چون بروی چنگال‏های شیطان ناامنی و بیماری دوباره سر درآورد. خداحافظ که با برکات بسیار آمدی و ما را از آلودگی ها شستی و رفتی... خداحافظ که از روزه بودن و روزها با تو بودن خستگی احساس نمی‏کردیم . خداحافظ که هنوز نیامده بودی شادمان رو به سوی آسمان منتظر آمدنت بودیم و هنوز نرفته‏ای از رفتنت اندوهناک. خداحافظ با آن فضل و کرمت که با رفتنت از آن محروم خواهیم شد... پس بیا و در آن لحظات پایانی‏ات به ما چیزی عنایت کن که آنچه را از تو کسب کردیم از دست ندهیم. که ترس از حبط عمل همواره قرین من شده است. اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دل‏ها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می‏نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می‏رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می‏زند. اکنون بهار حیات آخرین روزهای رمضان امسال، آخرین نوازش‏ها را بر سر باغ وجودمان می‏کشد. آخرین نفس‏های مسیحایی را در او می‏دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی که بر گلوی باغ وجودم می‏نشاند، آسمان دلم می‏گیرد و باران اشک می‏بارد و از گوشه چشمانم بر کویر کالبدم جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان، باغ دل انسانیت را به وجد می‏آورد، جهان هستی نشاط می‏گیرد، آسمان دیانت به آرام و قرار می‏رسد و خورشید رحمت گیسوان طلایی‏اش را بر شانه‏های باغ بندگان می‏افشاند. اینک صدای رودخانه رحمت و آبشاران نعمت که با مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد، در فضا طنین انداز است. جویبار دلهای سبک‏بالان و عاشقان خسته دل با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روزهای بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه‏هایمان به تپش درآورده است. امشب آخرین یشتها، گاته‏ها، سفرها، سوره‏ها، آیه‏ها، آیت‏ها، نشانه‏ها، دعا و تمامی کلمات مقدس، نیایش‏های عارفانه و غزلهای عاشقانه در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی‏قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بی‏کران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت؛ وعده‏ای سبز، برای ضیافت بهشتیِ ضیافت دوست. سحرِ فردا یکی یکی از خانه‏ها بیرون خواهیم زد، روزه‏داران چون دانه‏های زلال باران، در کوچه‏ها به هم خواهند رسید. در خیابان‏های شهر جاری خواهند شد و در مساجد بزرگ شهر و قریه و محلهه، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه‏ای بلند، قامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بی‏کران را شراب تکبیر سرخواهند کشید.  خدایا! فطر از فطرت است و فطرتِ ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره‏ی آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی، آفریدگارا تو مرا آفریدی تا نامهای تو را یاد بگیرم و تو را به هزار و یک نام مقدس فرابخوانم و با یاد و نام تو صدای عاشق تو(فتبارک الله احسن الخالقین) را جاودان بر گنبد گیتی مکرر بدارم. بارالها، خدایا، پروردگارا، ایزدا، ای دوست و ای آفریدگار من! نیک می‏دانستی که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی، رهایم نکردی.

بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی، تا سر و تن، دل و جان، و خویشتن خویش را در بارش باران‏های رحمت تو، باران‏های رحمت رمضانی‏ات، از هرچه آلودگی و سنگینی و گردوغبار معصیت است بشویم و پاک کنم. تو مرا به مهمانی‏ات فراخواندی، تا در برابر نگاهت، در حضور باشکوه و مهربانت، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی‏ات، دوباره به یاد فطرتم، یعنی خودِ خودم بیفتم، از وابستگی‏ها، دلبستگی‏ها، شبکه رکودآور روزمرگی‏ها بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را در آن اعماق، در آن انتها بیایم و در آن سویدای دلم، با فطرت نخستینم، با آینه‏ای که در برابر خوبی‏ها و پاکی‏ها و خودت داشتم، به نماز فطر تو بیایم. خداحافظ ای ماه زلال بارانی، ای ماه نسیم‏های بهشتی، خداحافظ ای ماه کوزه‏های کوثری، ای ماه زمزمه‏های حیدری، خداحافظ ای ماه طلوع، ماه اشراق، ماه نور و ماه رهایی! تو امروز می‏روی اما بدان دل به فطرت رسیده‏ی من، تا حضور دوباره‏ی تو اشتیاق سبزش را به ذکر و تسبیح به شکوفه خواهد نشاند.