جهل یعنی چه و جغرافیای جهالت کجاست؟

جهل در اصل به دو معنا آمده­: مخالف علم، یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن که در فارسی به نادانی تعبیر شده،دوم به حماقت، سفاهت و بی­اعتنایی معنا شده­است. و راغب معنای جهل را بر سه صورت بیان کرده:. خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛. اعتقاد غلط و غیر واقع؛. اعمال غلط و غیرحقیقی بقیه در ادامه مطلب...

زکات علم در نشر ان است. امام علی(ع)

جغرافیه جهالت

جغرافیا ی جهالت

جغرافیای وحشت


جهل در اصل به دو معنا آمده­: مخالف علم، یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن[1] که در فارسی به نادانی تعبیر شده،[2] دوم به حماقت،[3] سفاهت و بی­اعتنایی معنا شده­است.[4]

و راغب معنای جهل را بر سه صورت بیان کرده: 1. خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛ 2. اعتقاد غلط و غیرواقع؛ 3. اعمال غلط و غیرحقیقی (با اعتقاد صحیح باشد یا فاسد)؛ مانند کسی که نمازش را به عمد ترک می­کند.[5]

 

جهل از دیدگاه قرآن

ماده­ی "جهل" در قرآن کریم 24 بار به کار رفته و بنابر آنچه بیان شد، جهل دو بُعدی است؛ یک مرتبه جهل در برابر علم است و در مرتبه­ی بعدی جهل در برابر عقل؛ یعنی شخصی خودش را به جهالت بزند و به علم خود عمل نکند که در این مقاله هر دو بُعد مدنظر بوده و مورد بررسی قرار گرفته و با اشاراتی کوتاه بر مباحث جهل و جهالت در قرآن ­پرداخته شده است:

 د جهالت او حماقت جغرافیه

انسان جهول در قرآن

خداوند در قرآن، انسان را بسیار جاهل خوانده و فرموده:

«... إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[6]

«... او (انسان) بسیار ظالم و جاهل بود.»

 

این جمله از آیه­ی شریفه تعلیل بر تحمل انسان بر پذیرش امانت دین خداست که دو نظریه در معنای آن بیان شده است:

1.منظور از ظلوم و جهول، شأنیت و زمینه­ی ظلم و جهل است؛ توضیح اینکه امانتداری دین، باید به کسی داده شود که عادل و عالم باشد و کسی این قابلیت را دارد که ظالم و جاهل نیز بتواند باشد؛ پس این که می­گوید: ظالم و جاهل است، یعنی لیاقت این را دارد که امانت دین به او داده شود. (اگر به درستی آن را انجام داد، عادل و عالم و گر نه ظالم و جاهل است).[7]

2.این توصیف­ها به خاطر عدم آگاهى غالب انسان­ها از قدر و منزلت از این مقام عظیم است که به خود ستم می­کند؛ همان کارى که از آغاز در نسل آدم به وسیله" قابیل" شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.[8]

 

مذمت جاهل در قرآن

در قرآن، انسان جاهل از حیث مذمت بر دو قسم است: جاهلی که مورد مذمت واقع شده- غالب آیات اینچنین است- و جاهلی که مذمت نشده است.

مذمت جاهل در غالب آیات، به دلیل مقصر بودن جاهل در جهل و سفاهت خودش است که مستحق ذم بوده و در این مقاله مورد بحث قرار گرفته؛ در مقابل آیاتی است که جاهل را سرزنش نکرده، به این دلیل که جاهل در جهل خود مقصر نیست.[9]مانند آیه­ی:

«... یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّف ...‏»[10]

«...از شدّت خویشتن‏دارى (این نیازمندان)، افراد ناآگاه آنها را بى‏نیاز مى‏پندارند...»

 

آیه­ی مذکور بیان صفات فقرائی است که باید مورد انفاق قرار بگیرند که یکی از صفاتشان اینست که افراد نادان و بی­اطلاع از حال انها غافل بوده و آنها را از شدت عفاف، غنی می­پندارند.[11] 

 

آثار جهل در وجود انسان

جهل در وجود انسان­ها با گذشت زمان ریشه دوانیده و با تأثیرات منفی عمیق، آن­ها را در گمراهی شدید قرار می­دهد. از جمله­ی آن:

 

1.    نقش جهل در بت­پرستی:

خداوند در قرآن کریم می­فرماید:

«قَالُواْ یامُوسىَ اجْعَل لَّنَا إِلَاهًا کَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌ  قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلُون»[12]

«به موسى گفتند: تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‏گونه که آنها معبودان (و خدایانى) دارند! گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید!»

 

این آیه به صراحت بیانگرِ اینست که سرچشمه­ی بت‏پرستى، جهل و نادانى بشر است؛ از یک طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناخت ذات پاک او بر اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانندی براى او تصور نمى‏شود؛ از سوى دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلى حوادث جهان، که گاهى حوادث را به یک سلسله علل خیالى و خرافى مثل "بت"، نسبت می­دهد؛ و از سوى سوم جهل انسان به جهانِ ماوراء طبیعت و کوتاهى فکر او، تا آنجا که خارج از مسائل حسى را باور نمى‏کند. این"نادانى‏ها" در طول تاریخ، انباشته شده و سرچشمه­ی بت‏پرستى شده‏اند.[13]

 

2.    نقش جهل در انکار دین:

یکی دیگر از تأثیرات جهل که قرآن به آن اشاره فرموده، انکار و ردّ دین و مظاهر آن می­باشد؛ مانند انکار قرآن کریم که در واقع عامل انکار، جهل و عدم آگاهى انسان­ها از محتوا و حقیقت آن بوده و قرآن آن­ها را از جمله­ی ظالمان شمرده و می­فرماید:

«بَلْ کَذَّبُواْ بِمَا لَمْ­یحِیطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّایأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ کَیفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ»[14]

«(ولى آنها از روى علم و دانش قرآن را انکار نکردند؛) بلکه چیزى را تکذیب کردند که آگاهى از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است. پیشینیان آنها نیز همین­گونه تکذیب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!»

 

در حقیقت بشر هیچگونه دلیلى بر نفى دین، مبدء، معاد و... ندارد و تنها جهل و عدم آگاهی اوست که ناشى از خرافات و تقلید از مذهب نیاکان بوده و سد راهشان شده است.[15]

 

3.    نقش جهل در اختلاف و جدایی:

تفرقه ناشى از جهل و نادانى است؛ چرا که جهل عامل شرک بوده و شرک عامل پراکندگى:

«...تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُونَ»[16]

«...آنها را متّحد مى‏پندارى، در حالى که دلهایشان پراکنده است این به خاطر آن است که آنها قومى هستند که تعقّل نمى‏کنند!»

 

دل­هاى کسانى که بخلاف عقل عمل کنند، پراکنده بوده و با هم اختلاف دارند؛ چون اهداف­ و هواها مختلف و متفاوت بوده و حال آنکه داعى عقل یکی است؛ عقلی که دعوت به سوى طاعت خدا و نیکى کردن در فعل می­کند، یاران خود را به یک سو برده و آن­ها را از تفرقه و جدایی بر هذر می­دارد.[17]

 

4.    نقش جهل در کفر:

«وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَاأَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَاأَلْفَینَا عَلَیهِ ءَابَاءَنَا أَوَ لَوْ کاَنَ ءَابَاؤُهُمْ لَایعْقِلُونَ شَیا وَ لَایهْتَدُونَ»[18]

«و هنگامى که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید! مى‏گویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى‏نماییم. آیا اگر پدران آنها، چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آنها پیروى خواهند کرد)؟!»

 

کافران زمان پیامبر یکی از دلایلی که برای کفر خود می­آوردند و آن را توجیحی در برابر پیامبر قرار می­دادند، پیروی از نیاکانشان بود. خداوند در برابر استدلال آنان می­فرماید: نباید انسان بدون اندیشه از کسی پیروی کند؛ بلکه باید اندیشه کند؛ چون کسانی که از آنها پیروی می­کنید، شاید جاهل بوده­اند و هدایت نیافته­اند و به راه اشتباه رفتند.[19]

 

صفات جاهلان از منظر قرآن

یکی از مباحثی که در قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد، صفاتی است که قرآن کریم برای جاهلان به کار برده است. این صفات را اینگونه می­توان بیان نمود:

 

1.    استهزاء و مسخره کردن:

یکی از صفات نادانان در قرآن کریم مسخره کردن است که قرآن در دو آیه، این صفت را جزء صفات جاهلان شمرده:

«وَ إِذا نادَیتُمْ إِلَى­الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُون‏»[20]

«آنها هنگامى که (اذان مى‏گویید، و مردم را) به نماز فرا مى‏خوانید، آن را به مسخره و بازى مى‏گیرند این بخاطر آن است که آنها جمعى نابخردند.»

 

در این آیه، علت اینکه کفار نماز را به مسخره می­گرفتند، سبکسری و نادانی آنها بیان شده؛ چون آنان به اعمال دینی و عبادت حقیقی نمی­توانند بنگرند و فواید آن را که انسان را به خدای متعال نزدیک کرده و تحصیل سعادت دنیوی و اخروی بوده، درک کنند.[21]

دومین آیه­ای که در این زمینه قابل استدلال است، مربوط به جریان حضرت موسی و ذبح گاو بنی­اسرائیل است که آنها این امر الهی را تمسخر می­دانستند:

«وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ­تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَتَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ­أَکُونَ مِنَ­الْجاهِلینَ»[22]

«و (به یاد آورید) هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده گاوى را ذبح کنید (و قطعه‏اى از بدن آن را به مقتولى که قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى کند و غوغا خاموش گردد.) گفتند: آیا ما را مسخره مى‏کنى؟ (موسى) گفت: به خدا پناه مى‏برم از اینکه از جاهلان باشم!»

 

این آیه نشان می­دهد که استهزا نمودن و مسخره کردن، کار افراد نادان و جاهل است که پیامبران الهی هرگز نادان و جاهل نبودند‏.[23] به بازى گرفتن دیگران کار مردم پست و نادانان است؛ کسانی که جهل وجود آنان را فرا گرفته و موجب تمسخر دیگران شده که در حقیقت، جهالت به ارزش و مقام انسانیت دارند که نه به  خود ارزش قائلند و نه به دیگران و در واقع به مقام انسانى احترام نمی­گذارند.[24]

 

2.    توقع بیجا:

یکی دیگر از صفاتی که قرآن برای جاهلان بیان کرده، داشتن توقع و خواسته­های بیجاست که معقول و مناسب نیست:

«قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُصالِحٍ فَلاتَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ­تَکُونَ مِنَ­الْجاهِلینَ»[25]

«فرمود: اى نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحى است [فرد ناشایسته‏اى است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نیستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى!»

 

در حقیقت اگر حضرت نوح(ع) در سخن خود درخواست نجات فرزندش (کنعان) را کرده بود، از جاهلان می­شد؛ چون درخواستى بود که از حقیقت و واقعیت آن آگاه نبوده و خواسته­ی بیجا بشمار می­آمد. البته حضرت نوح هیچگاه چنین خواسته­ای را مطرح ننمود، به دلیل اینکه خداى تعالى بعد از نهى، ایشان را موظه فرمود که زنهار‏ با این سؤالت از جاهلان مباشى.[26] 

 

3.    آلوده به گناه:

از جمله صفاتی که می­توان از قرآن برای جاهلان اخذ کرد، ناتوانی در برابر وسوسه­های شیطانی و شهوات است:

«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنی‏ إِلَیهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ­الْجاهِلینَ»[27]

«(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى‏خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى، بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

 

آیه بیان­گر اینست که کار زشت و گناه در محضر خداوند از کسانی سر می­زند که در جهل به سر می­برند؛ کسانی که از حقوق و حدود الهی غافلند؛[28] و یا علم به اوامر و نواهی الهی دارند، اما به علم خود عمل نکرده و خودشان را به جهالت زده­اند که اینان نیز از نظر قرآن جزء جاهلانند.[29]

 

راه­های زدودن جهل در آیینه­ی­ قرآن

در قرآن کریم برای زدون جهل راه­هایی بیان شده که به اهم آنها اشاره می­کنیم:

1.    تحقیق و تبین:

یکی از راه­های زدودن جهل، تحقیق و تبیین است:

«یاأَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ­جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا أَنْ­تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ مافَعَلْتُمْ نادِمینَ»[30]

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره­ی آن تحقیق کنید، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده­ی خود پشیمان شوید!»

 

اینکه در آیه­ی شریفه دستور به تحقیق و بررسىِ خبرِ فاسق را به عدم ضرر رساندن به برخی افراد تعلیل نموده، لازمه­ی این امر در حقیقت، رفع جهالت است.[31]

 

2.    پرسش از اهل ذکر:

«وَ ماأَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحی‏ إِلَیهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ­الذِّکْرِ إِنْ­کُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ»[32]

«و پیش از تو، جز مردانى که به آنها وحى مى‏کردیم، نفرستادیم! اگر نمى‏دانید، از آگاهان بپرسید (تا تعجب نکنید از اینکه پیامبر اسلام از میان همین مردان برانگیخته شده است)!»

 

درست است که طبق احادیث و آیات دیگر، مراد از "اهل ذکر" ائمه­ی اطهار می­باشند، اما این اختصاص با عمومیت آیه منافات ندارد به اینکه اهل­بیت علیهم­السلام مصداق اتم و اکمل باشند. بنابراین پرسش از اهل خبره برای جاهل، به حکم عقل بوده و رجوع جاهل به عالم در حقیقت، ارشاد به حکم عقلی است.[33]

 

3.    بینش و بصیرت:

یکی دیگر از راه­هایی که برای مقابله با جهل و جهالت می­توان از قرآن کریم استخراج کرد، کسب بینش و بصیرت می­باشد؛ چرا که ثمره­ی عدم بینش، جهل و نادانی است:

«وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِى یَنْعِقُ بمِا لَایسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمُّ  بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَایعْقِلُونَ»[34]

«مَثَل (تو در دعوت) کافران، بسان کسى است که (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند، ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى‏شنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى‏کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزى نمى‏فهمند!»

 

منظور از کرى، گنگى و کورى در اینجا بُعد معنوى و روحانى است که همان بینش و بصیرت بوده که نتیجه­ی آن، منتفى شدن عقل و عدم تمییز و تشخیص خواهد بود؛ و راه درمان این جهالت، کسب بینش و بصیرت است.[35]

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1]. فراهیدى، خلیل­بن­احمد؛ العین‏، قم‏، هجرت‏، 1410ق،‏ چاپ دوم، ج‏3، ص390 و ابن منظور، محمدبن­مکرم‏؛ لسان­العرب‏، بیروت‏، دارصادر، 1414ق‏، چاپ سوم، ج‏11، ص129 و طریحى، فخرالدین؛ مجمع­البحرین،‏‏ تهران،‏ کتابفروشى مرتضوى،‏ 1375ش، چاپ سوم، ج‏5، ص345.

[2]. قرشى، سید على­اکبر؛ قاموس قرآن‏، تهران‏، دارالکتب الإسلامیة، 1371ش‏، چاپ ششم، ج‏2، ص80.

[3]. مهیار، رضا؛ فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‏، بی تا، بی جا، ص287.

[4]. قاموس قرآن‏، ج‏2، ص80.

[5]. راغب اصفهانی، حسین­بن­محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‏، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدارالشامیة، 1412ق‏، چاپ اول، ص209.

[6]. أحزاب/72.  

[7]. طباطبائی (علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان‏ فی تفسیرالقرآن، قم، جامعه‏ی مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1374ش‏، چاپ پنجم، ج ‏16، ص 349-351 و قرشى، سید على­اکبر؛ تفسیر احسن­الحدیث‏، تهران‏، بنیاد بعثت،‏ 1377ش‏، چاپ سوم، ج ‏8، ص402.

[8]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران‏، دارالکتب الإسلامیة، 1374ش‏، چاپ اول، ج‏17، ص 456.

[9]. مفردات راغب، ص 209.

[10]. بقره/273.

[11] . تفسیر نمونه، ج2، ص356 و 357.

[12]. اعراف/138.

[13]. تفسیر نمونه، ج ‏6، ص 335.

[14]. یونس/39.

[15]. تفسیر نمونه، ج‏8، ص295.

[16]. الحشر/14. 

[17]. طبرسى، فضل­بن­حسن‏؛ مجمع­البیان فى تفسیرالقرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، 1372ش‏، چاپ سوم، ج‏9، ص396.

[18] . بقره/170.

[19]. تفسیر المیزان، ج‏1، ص419.

[20]. مائده/58.

[21]. تفسیر المیزان، ج‏6، ص28 و تفسیر نمونه، ج‏4، ص437 و مصطفوى، حسن‏؛ تفسیر روشن، تهران‏، مرکز نشر کتاب‏، 1380ش‏، چاپ اول، ج‏7، ص134.

[22]. بقرة/67.  

[23]. مجمع­البیان فی تفسیرالقرآن، ج‏1، ص274 و رشیدالدین میبدى، احمدبن ابى­سعد؛ کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران‏، امیر کبیر، 1371ش‏، چاپ پنجم، ج‏1، ص226.

[24]. طالقانى، سید محمود؛ پرتوى از قرآن‏، تهران‏، شرکت سهامى انتشار، 1362ش‏، چاپ چهارم، ج‏1، ص190.

[25]. هود/46.  

[26]. تفسیر المیزان، ج‏10، ص237.

[27]. یوسف/33.

[28]. کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏5، ص64.

[29]. طبرسى، فضل­بن­حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع‏، تهران‏، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم،‏ 1377ش‏، چاپ اول، ج‏2، ص188.

[30]. حجرات/6.

[31]. تفسیر المیزان، ج‏18، ص311-312.

[32]. نحل/43.

[33]. طیب، سید عبدالحسین؛‏ اطیب­البیان فی تفسیرالقرآن‏، تهران‏، اسلام‏، 1378ش‏، چاپ دوم، ج‏8، ص 128.

[34]. بقره/171.

[35]. تفسیر روشن، ج‏2، ص325.