جغرافیه تعصب یعنی چه؟

تعصب و ریشه آن چیست؟

تعصب واژه ایست که از عصبیت سر چشمه میگیرد و به الگویی از رفتار اتلاق میگردد که نه از روی اگاهی و عقل که از سر خودخواهی؛ سرخوردگی؛انتقامجویی و توهم انسانها بدان دچارمیگردند. از این رو تعصب را میبایست یک بیماری روحی روانی قلمداد کرد زیرا فرد ی که دچار تعصب میباشد قادر به تفکر نبوده و ذهنش مدام درگیر توهماتیست که هیچ گونه منطقی در ان به کار گرفته نشده است . تعصب را نمیتوان تنها از یک زاویه نگریست زیرا تعصب دارای گونه های متفاوتی میباشد مانند تعصب در نژاد پرستی و میهن پرستی ؛ گرایشات دینی و مذهبی ؛ نسبتهای خانوادگی و قومی قبیله ای  و بقیه در ادامه مطلب...

زکات علم در نشر آن است. امام علی(ع)

جغرافیای تعصب

زکات علم در نشر آن است. اما علی(ع)


تعصب واژه ایست که از عصبیت سر چشمه میگیرد و به الگویی از رفتار اتلاق میگردد که نه از روی اگاهی و عقل که از سر خودخواهی؛ سرخوردگی؛انتقامجویی و توهم انسانها بدان دچارمیگردند.

از این رو تعصب را میبایست یک بیماری روحی روانی قلمداد کرد زیرا فرد ی که دچار تعصب میباشد قادر به تفکر نبوده و ذهنش مدام درگیر توهماتیست که هیچ گونه منطقی در ان به کار گرفته نشده است .

تعصب را نمیتوان تنها از یک زاویه نگریست زیرا تعصب دارای گونه های متفاوتی میباشد مانند تعصب در نژاد پرستی و میهن پرستی ؛ گرایشات دینی و مذهبی ؛ نصبتهای خانوادگی و قومی قبیله ای وووو غیره

جغرافیه  تعصب

تعصب ممکن است در انتخاب یک تیم ورزشی و یا جشنهای سالینه و عزاداریها و یا انتخاب یک نظام فکری و یا حکومتی و حتی انتخاب در بهتر و بدتر بودن فرد مورد علاقه و خوب یا بد بودن چیزی جلوه گر شود . از این رو میتوان تعصب را نوعی بیماری در انتخاب افراد و اشیاء و علایق شخصی نیز تلقی کرد بیماریی که به فرد اجازه انتخاب درست را نمیدهد .

در یک رفتار تعصبی فرد به هیچ یک از ارزشهای انسانی احترام نگذاشته و تنها خواستار تحمیل افکار خود بر دیگران است حال اگر این رفتار به ضرر خود فرد هم باشد مهم نیست زیرا فردی که دچار بیماری تعصب گشته تنها به ارضاع لحظه ای خود فکر میکند مانند کسی که میخواهد از همه چیز وهمه کس انتقام بگیرد تا ارامش از دست رفته اش را باز یابد یک چنین فردی قادر به تفکر صحیح نبوده و تنها میخواهد به انتقام فکر کند .

گاهی افراد برای اینکه دیگران وی را متعصب قلمداد نکنند از الفاظی همچون دوست داشتن و عشق ورزیدن استفاده میکنند و میپندارند این واژگان وی را از متعصب جلوه گر شدن در امان میدارد در حالیکه اینگونه نیست زیرا تعصب در بطن خود یکجانبه گرایی ؛ بیمنطق شدن و خشونت را به همراه دارد پس اگر دوست داشتن و عشق ورزیدن بخواهد بدون پایه و اساس عقلانی شکل گیرد باز هم تعصب تلقی میگردد .

ولی گاهی هم خشونت را به خطا تعصب تلقی میکنند در حالیکه همانگونه که دوست داشتن به صورت عقلانیش تعصب نمیباشدخشونت نیز اگر توأماً با عقلانیت باشد تعصب به حساب نمیاید زیرا همانگونه که گفتیم تعصب فاقد چهارچوب عقلی بوده و خشونت ناشی از ان نیز در عقلانی نبودن ان است .

اما ممکن است بپرسید چگونه میشود خشونت جلوهای عقلانی به خود بگیرد ؟

در پاسخ باید گفت بعضی شرایط موجب میگردد که انسان نه تنها باید خشونت بورزد بلکه خشونت نورزیدن در چنین شرایطی مبین بی عقلی فرد است .

مثلا اگر سگی که به بیماری هاری مبتلاست به شما حمله کند شما موظفید برای حفظ جان خود و اطرافیانتان به خشونت متوصل شوید البته این در شرایتیست که شما امکان به دام انداختن و تیمار کردن ان حیوان را نداشته باشید پس عقل حکم میکند که حیوان را قبل از صدمه زدن به شما از پای در اورید ؛ در این روش شما در صدد دفاع بر امده اید و نه تهاجم و این عین عقل است.

اما بعضی شرایط هم تهاجم خود عملی عقلیست و تعصب محسوب نمیگردد مثلا فرض کنید فردی را بنا به هم فکر بودن در زمینه ای به دوستی بر گذیده اید اما فرد دیگری از سر تعصب از باور فکری مشترک میان شما و دوستتان متنفر میباشد و به هیچ دلیل و منطقی حاضر به مصالحه نمیگردد ؛ حال این فرد به قصد کشتــــــــن

دوست شما دست به خشونت میزند و به دوستتان حمله میکند اما در ان لحظه با شما کاری ندارد ولی شما خوب میدانید که پس از حمله به دوستتان نوبت به شما خواهد رسید چون تنفر وی از تفکرمشترک شما ست .

در یک چنین شرایطی شما در مقام دفاع از دوستتان که به نوعی دفاع از خود نیز محسوب میگردد عقلاً و حکماً میبایست دست به حمله علیه فرد متخاصم بزنید هر چند ظاهراً عمل شما رفتاری تهاجمیست اما چون در راستای پیشگیری از احتمال حمله بعدی به خود بوده خشونت شما به نوعی دفاع شخصی میباشد و نه تهاجم واین رفتار کاملا عقلی بوده و تعصب محسوب نمیگردد .

تعصب واژه ایست که از عصبیت سر چشمه میگیرد و به الگویی از رفتار اتلاق میگردد که نه از روی اگاهی و عقل که از سر خودخواهی؛ سرخوردگی؛انتقامجویی و توهم انسانها بدان دچارمیگردند

از این رو تعصب را میبایست یک بیماری روحی روانی قلمداد کرد زیرا فرد ی که دچار تعصب میباشد قادر به تفکر نبوده و ذهنش مدام درگیر توهماتیست که هیچ گونه منطقی در ان به کار گرفته نشده است .

تعصب را نمیتوان تنها از یک زاویه نگریست زیرا تعصب دارای گونه های متفاوتی میباشد مانند تعصب در نژاد پرستی و میهن پرستی ؛ گرایشات دینی و مذهبی ؛ نصبتهای خانوادگی و قومی قبیله ای وووو غیره

تعصب ممکن است در انتخاب یک تیم ورزشی و یا جشنهای سالینه و عزاداریها و یا انتخاب یک نظام فکری و یا حکومتی و حتی انتخاب در بهتر و بدتر بودن فرد مورد علاقه و خوب یا بد بودن چیزی جلوه گر شود . از این رو میتوان تعصب را نوعی بیماری در انتخاب افراد و اشیاء و علایق شخصی نیز تلقی کرد بیماریی که به فرد اجازه انتخاب درست را نمیدهد .

در یک رفتار تعصبی فرد به هیچ یک از ارزشهای انسانی احترام نگذاشته و تنها خواستار تحمیل افکار خود بر دیگران است حال اگر این رفتار به ضرر خود فرد هم باشد مهم نیست زیرا فردی که دچار بیماری تعصب گشته تنها به ارضاع لحظه ای خود فکر میکند مانند کسی که میخواهد از همه چیز وهمه کس انتقام بگیرد تا ارامش از دست رفته اش را باز یابد یک چنین فردی قادر به تفکر صحیح نبوده و تنها میخواهد به انتقام فکر کند .

گاهی افراد برای اینکه دیگران وی را متعصب قلمداد نکنند از الفاظی همچون دوست داشتن و عشق ورزیدن استفاده میکنند و میپندارند این واژگان وی را از متعصب جلوه گر شدن در امان میدارد در حالیکه اینگونه نیست زیرا تعصب در بطن خود یکجانبه گرایی ؛ بیمنطق شدن و خشونت را به همراه دارد پس اگر دوست داشتن و عشق ورزیدن بخواهد بدون پایه و اساس عقلانی شکل گیرد باز هم تعصب تلقی میگردد .

ولی گاهی هم خشونت را به خطا تعصب تلقی میکنند در حالیکه همانگونه که دوست داشتن به صورت عقلانیش تعصب نمیباشدخشونت نیز اگر توأماً با عقلانیت باشد تعصب به حساب نمیاید زیرا همانگونه که گفتیم تعصب فاقد چهارچوب عقلی بوده و خشونت ناشی از ان نیز در عقلانی نبودن ان است .

اما ممکن است بپرسید چگونه میشود خشونت جلوهای عقلانی به خود بگیرد ؟

در پاسخ باید گفت بعضی شرایط موجب میگردد که انسان نه تنها باید خشونت بورزد بلکه خشونت نورزیدن در چنین شرایطی مبین بی عقلی فرد است .

مثلا اگر سگی که به بیماری هاری مبتلاست به شما حمله کند شما موظفید برای حفظ جان خود و اطرافیانتان به خشونت متوصل شوید البته این در شرایتیست که شما امکان به دام انداختن و تیمار کردن ان حیوان را نداشته باشید پس عقل حکم میکند که حیوان را قبل از صدمه زدن به شما از پای در اورید ؛ در این روش شما در صدد دفاع بر امده اید و نه تهاجم و این عین عقل است.

اما بعضی شرایط هم تهاجم خود عملی عقلیست و تعصب محسوب نمیگردد مثلا فرض کنید فردی را بنا به هم فکر بودن در زمینه ای به دوستی بر گذیده اید اما فرد دیگری از سر تعصب از باور فکری مشترک میان شما و دوستتان متنفر میباشد و به هیچ دلیل و منطقی حاضر به مصالحه نمیگردد ؛ حال این فرد به قصد کشتــــــــن

دوست شما دست به خشونت میزند و به دوستتان حمله میکند اما در ان لحظه با شما کاری ندارد ولی شما خوب میدانید که پس از حمله به دوستتان نوبت به شما خواهد رسید چون تنفر وی از تفکرمشترک شما ست .

در یک چنین شرایطی شما در مقام دفاع از دوستتان که به نوعی دفاع از خود نیز محسوب میگردد عقلاً و حکماً میبایست دست به حمله علیه فرد متخاصم بزنید هر چند ظاهراً عمل شما رفتاری تهاجمیست اما چون در راستای پیشگیری از احتمال حمله بعدی به خود بوده خشونت شما به نوعی دفاع شخصی میباشد و نه تهاجم واین رفتار کاملا عقلی بوده و تعصب محسوب نمیگردد .

همانگونه که قبلا ذکر شد تعصب واژه ایست که از عصبیت سر چشمه گرفته است و متاسفانه جوامع امروزی همانند یک بیماری مسری به ان دچار گشته و ان را به یکدیگر سرایت میدهند .مثلا وقتی از ملیت و میهن پرستی صحبت به میان میاید به گونه ای رفتار میشود که گویی تنهاملت و کشوری که ان فرد متعصب در ان زندگی میکند بهترین بوده و دیگر ملتها و کشورها فاقدهر گونه شایستگی میباشند. جوال دوزی به خود میزنم و نمونه ای از تعصب خودمانی را مطرح میکنم یعنی همان مثل قدیمی که میگوید (هنر نزد ایرانیان است و بس ) ایا واقعا چنین است ایا اهرام ثلاثه مصر اثری هنری نیست و یا نقاشیهای داوینچی و داستانهای تولستوی و معماری تاج محل در هندوستان و بسیاری دیگر از هنرهایی که در کشورهای گوناگون توسط هنر مندان ان کشورها ایجاد شده هنر محصوب نمیگردد ؟

همین تعصبات در المان نازی منجر به کشتار فجیحی شد که تا کنون از اذهان جهانیان پاک نگشته است و همین تعصب عامل کشتار ۱۷۰۰۰۰۰۰ مسلمان در اغاز نظام کمونیستی چین گردید.

تعصب در ذهن مردمان هر کشوری به گونه ای ظاهر میشود در زمانهای دور با بت پرستی و در حال حاضر با نژاد پرستی ،ولی تعصب چیزی نیست که به تنها نژاد پرستی ختم شود ، ان کسی که یک مذهب یا دین و یا دیدگاهی غیر دینی را بدون مطالعه و تنها از روی باورهایی که توسط اطرافیان خود مثلا پدر و مادر و یا استاد دانشگاه و حتی از زبان ملتی دیگر که مورد علاقه وی میباشد بپذیرد و طرف مقابل خود را بی هیچ مطالعه ای محکوم کند فردی متعصب محصوب میگردد زیرا انچه که باور داشته است نه از روی اگاهی بلکه تنها به خاطر ژست و احساسات شخصی میباشد چه بسا اسلام ستیزانی که به توهین و ناسزا گویی پرداخته ولی حتی جرعت مطالعه قران را ندارند و چه بسا به ظاهر مسلمانانی که خود را مسلمان میدانند ولی از واقعیات قران نااگاهند همین نا اگاهی ها پایه و اثاث تعصبات اجتماعی ما را شکل داده و زمانی که به تعصب تبدیل گشت از من انسان موجودی بی هویت و نادان میسازد که در نهایت مرا مورد سوء استفاده افراد فرصت طلب قرار میدهد و من انسان که میبایست از هوش و ذکاوت خود در راه پیشبرد علم استفاده کنم مبدل به ماشینی برای استفاده دیگران میگردم .

این تعصب امروزه بزرگترین دست مایه استثمار گران گشته و از ان برای به اسارت کشیدن و عقب ماندگی جوامع مختلف بهره میبرند برای نمونه انقلابات رنگین و جنگهای مذهبی و ساخت مذاهب و ادیانهای دروغین یا تئوریهای مبتذل سیاسی را میتوان نام برد.

استثمار گران پا را از اینهم فراتر گذاشته و با ساختن گروههایی به ظاهر مسلمان سعی در به ابتذال کشیدن اسلام را دارند و اگر در کارشان موفقند تنها به دلیل همین تعصبات پوچ و توخالی انسانهای نادان میباشد زیرا انسانی که تنها به واسطه ژست و احساسات فردی و قومی و خانوادگی چیزی را میپذیرد و مطالعه دقیقی از ان ندارد ناچار محکوم به ان است که به وسیله ای برای استثمار شدن مبدل گردد .

زمانی مسلمانان تنها وسیله اتحاد را اسلام میدانستند ،ترک ،کورد ،عرب،فارس،افغان،چینی و هندی سیاه و زرد و سفید و از هر ملیتی که بودند برادر گونه در زیر نظم اسلام به یکدیگر عشق میورزیدند و بی هیچ تفاوتی که بیانگر برتری نژادی قومی بر قوم دیگر باشد به ساختن و اباد کردن میپرداختند مثلا یک وقت عرب حاکم بود و یک وقت ترک و وقتی دیگر فردی از ملتی دیگر . تنها ایمان ،درایت، عقل و شعور فرد منجر به انتخاب برای رسیدن به پست و مقامی والا میگشت نه ملیت و نژاد . ولی امروزه به واسطه تعصبات کور کورانه میان مسلمانان نفاق رشد کرده و جنگ نژادی و مذهبی حاکم گشته که نهایتا نتیجه ای جز فقر، ویرانی و اسارت چیزی در بر ندارد اما استثمار گران از سرمایه ما تنها به دلیل تعصباتی که ما خود نا اگاهانه پذیرفته ایم استفاده کرده و به رشد علوم و اتحاد اجتماعی میان خود پرداخته اند . و اتحادیه اروپا شاهد زنده این مدعاست. از انواع تعصبات دیگر میتوان به توهین افرادی به اعتقادات افراد دیگر اشاره کرد .

ما نا اگاهانه نسبت به گذشتگان قضاوت میکنیم و با یکدیگر خشونت میورزیم در حالی که نهدر زمان گذشته حضور داشته ایم که بتوانیم قضاوت درستی از ان زمان را داشته باشیم و نه حق داریم نسبت به زمانی که به ما مربوط نمیشود و نسبت به ان اگاهی کامل نداریم قضاوت کنیم چه بسا تحریفات تاریخی که به دلایل سیاسی و در جهت استثمار ما به کار گرفته شده تا ما را بدان سرگرم کنند و با نفاق اندازی میان ما سرمایه های ما را به تاراج برند .

 

استثمار گران به این هم اکتفا نکرده و تعصب را با استفاده از تعاریف غیر منتقی به میان قشر کارگر و سرمایه گذار کشانده تا اقتصاد جوامع بشری و در راس ان جوامع اسلامی را فلج نمایند و یا میان زن و مرد با تعاریفی غیر واقعی از حقوق زن اختلاف ایجاد کرده تا از زن به عنوان یک کالای سودمنداستفاده نمایند .

اختلاف میان کارگر و کارفرما منجر به تخریب و کم کاری و نهایتا ورشکستگی کارخانه ها گشته و کار فرما از ترس خصارت بیشتر یا سرمایه خود را به خارج از کشور منتقل میکند که سودش عاید کشوری میگردد که سرمایه به انجا انتقال یافته و یا کار خانه را به انبار و خانه های استیجاری مبدل میکند که باز هم به دلیل نبود تولید بازار اجناس خارجی در کشورمان رونق یافته و باز هم سرمایه کشور به جیب خارجیان میرود و بدین ترتیب از یک سو نقدینگی از دست مردم خارج شده و منجر به فقر اجتمایی میگردد و از سوی دیگر قشر کارگر بیکار گشته و این قشر از جامعه به جای تلاش در راستای رشد اقتصاد به مشاقلی همچون قاچاق مواد مخدر و کالا و دزدی و فساد روی میاورد که در این صورت هم گروههای مافیایی که در خدمت استثمار گران هستند سود خواهند برد.

اختلاف میان زن و مرد نیز منجر به جدایی و ترس از ازدواج گشته و فساد اخلاقی و ترویج فحشا را به دنبال خواهد داشت از این رو درصد ازدواج کاهش یافته و میزان طلاق بالا میرود و همین شرایت کافیست که ان دسته از زنانی که فاقد توانایی در کسب درامد هستند از سر ناچاری کرامت انسانی و شخصیت اجتمایی خود را تا حد یک کالای تجاری کاهش دهند و ان دسته که توانایی انجام کاری را دارند جهت تامین نیاز خود به بازار کار هجوم برده که همین امر هم منجر به افزایش قشر متغاضی دریافت کار شده و موجب کاهش بازار کار برای کارگر مرد میگردد و نتیجه ان نیز فقر خانواده هاییست که درامدشان وابسته به کار مرد بوده و اعضای خانواده توان کسب درامد را ندارند.

در هردو موارد چه در اختلاف کارگر و کارفرما و چه در اختلاف زن و مرد تنها استثمار گران هستند که سود میبرند و جالب اینکه استثمارگران با تعاریفی به نام حقوق زن و حقوق کارگر و یا حقوق بشر بر روی نقاط ضعف جوامع دست گذاشته و با بزرگنمایی این نقطه ضعفها تعصبی کاذب را ایجاد کرده و شرایط را برای ازهم پاشیده شدن اقتصاد و نظم اجتمایی و نهایتا اعمال نیات شوم خود فراهم میاورند. البته من منکر ان نیستم که ضعف هایی در جامعه ما هست ولی معتقدم که این ضعفها را نمیتوان با الگو قرار دادن تفکر کومونیستی و فمینیستی و امثال انها برطرف کرد زیرا اگر چنین تفکراتی  میتوانست موفق باشد میبایست کشور شوروی و کشورهای اروپای شرقی همچنان بر سر نظام کومونیستی ثابت قدم باقی میماندند .

من به هیچ کشور اروپایی سفر نکرده ام ولی با شنیدن اخبار از شبکه های اروپایی و صحبت های کسانی که به این کشورها سفر کرده اند به این نتیجه رسیده ام که مردم اروپا برای دریافت حقوق بیشتر دست به اعتصاب میزنند و بخشی هم از شرایط بیکاری ناراحتند و این مطلب نشان میدهد که دیدگاه انها در خصوص دفاع از حقوق کارگر اشتباه است زیرا در جامعه ای که مدعی حقوق کارگریست می بایست کارگرش از حقوق اجتماعی خود راضی باشد پس این صدای اعتراض از چیست ؟

و همچنین این مطلب رایج است که زن در اروپا برای مدت زیادی بی هیچ قراردادی با مرد  زندگی میکند و درصد کمی از انها موفق به ازدواج قانونی میشوند این بدان معناست که مرد اروپایی به دلیل بالا بودن درخواست انچه که زن به عنوان حقوق خود میشناسد حاضر به قبول چنین درخواستی نبوده مگر اینکه ان زن مدت زیادی خود را در اختیار مرد قرار داده و مرد از کوتاه امدن زن در قبال خواستهای منتقی و شاید هم غیر منتقی خود ابراز رضایت کرده و نهایتا منجر به قانونمند کردن ازدواج خود بنماید و چه بسا مردانی که قید ادامه زندگی را زده وچه بسا کودکانی از داشتن پدر یا مادر و یا اساسا شناختن والدین واقعی خود محروم گشته اند  و این نتیجه تعصبیست که به نام برابری و حقوق بشر جامعه ما خواهانش میباشد.