جغرافیه خشونت یعنی چه؟

خشونت چیست و خشونت طلب کیست؟

تحقیقات روانشناختی و جامعه شناختی در باب خشونت و جنگ کم نیستند ، ولی آنطور که می دانیم ، اثر بخشی آنها زیاد نبوده است که می توان یکی ازدلایل آن راساختارهای قدرت و دیگری تضاد در منافع دولت و فرد دانست . از نگارش دو مقاله ی زیر( که یکی نامه  آلبرت اینشتاین  ، مرد برگزیده قرن بیستم  و دیگری پاسخ زیگموند فروید  که به گفته ی اینشتاین " غریزه شناس فرزانه انسان ها " ست ) هفتاد و سه سال می گذرد ولی گویی که هر دو امروز نگاشته شده اند ، این نامه ها در حقیقت به علل و عوامل خشونت و جنگ می پردازند . خواندن نظرات این دو روشنفکر ژرف اندیش در جهت تحقق آرمانی است که در قلب و ذهن هر انسان والا و بزرگواری جای دارد بقیه در ادامه مطلب...

زکات علم درنشر آن است. امام علی(ع)

جغرافیای خشونت


 

 خشونت چیست ؟ و چرا جنگ می کنیم ؟

جغرافیای خشونت کجاست؟

بنظر برخی خشونت در نوع بشر ذاتی و سرشتی و یک خصوصیت مذموم  انسانی نظیر حسد است ، ولی عده ای آنرا اکتسابی و حاصل  تربیت و بخصوص تربیت اجتماعی و رفتار فرهنگی( نظیر عشق ورزیدن) می دانند . جنگ و بخصوص جنگ بین اقوام و ملت ها بارزترین نمایش خشونت جمعی است و بی شک بی رحمانه ترین نوع آن .

دیر زمانی نیست که پژوهش های علمی برای شناخت این دشمن بشریت و لاجرم حذف آن صورت گرفته است . " از آنجائی که جنگ ابتدا در ذهن نطفه می بندد ، دفاع از صلح نیز از همین حیطه باید آغاز گردد ... " این آرمان سازمان یونسکو بر گرفته از اساسنامه سازمان ملل متحد است که در سال 1945 توسط همه کشورهای عضو به توافق رسید . امّا طی شصت سال گذشته دیده ایم که دولتها در پی اجرای این آرمان انسانی نبوده اند، بلکه با تحریک و تشویق صفاتی نظیر وطن یا قوم پرستی افراطی و سوء تعبیرهای مختلف از ادیان و یا تحریک بیگانه هراسی ، در جهت حفظ سلطه و قدرت فردی و گروهی در خلاف جهت آرمان فوق قدم برداشته اند و حاصل آن جنگ هائی است که در شش دهه اخیر دیده ایم .

تحقیقات روانشناختی و جامعه شناختی در باب خشونت و جنگ کم نیستند ، ولی آنطور که می دانیم ، اثر بخشی آنها زیاد نبوده است که می توان یکی ازدلایل آن راساختارهای قدرت و دیگری تضاد در منافع دولت و فرد دانست . از نگارش دو مقاله ی زیر( که یکی نامه  آلبرت اینشتاین  ، مرد برگزیده قرن بیستم  و دیگری پاسخ زیگموند فروید  که به گفته ی اینشتاین " غریزه شناس فرزانه انسان ها " ست ) هفتاد و سه سال می گذرد ولی گویی که هر دو امروز نگاشته شده اند ، این نامه ها در حقیقت به علل و عوامل خشونت و جنگ می پردازند . خواندن نظرات این دو روشنفکر ژرف اندیش در جهت تحقق آرمانی است که در قلب و ذهن هر انسان والا و بزرگواری جای دارد.

 

اگر صفحات حوادث روزنامه ها را مرور کنید به وفور خبرهایی را مشاهده می کنید که جنایتهایی بر اثر خشونت بی مورد و یا عصبانیت آنی اتفاق افتاده است. و به واقع باید اظهارداشت که خشونت جزو لاینفک جنایت است بنابر این پیشگیری از خشونت در خانواده و جامعه یک مساله مهم و حایز اهمیت محسوب می شود.

جغرافیای خشونت

در واقع خشونت خانوادگی به عنوان یکی از بزرگترین معضلات اجتماعی جوامع کنونی بشری بشمار می‌رود. خشونت خانوادگی عمدتاً به موارد «همسر آزاری»، «زن آزاری» و غیره اطلاق می‌شود و عواقب و تأثیرات آن بر کودکان شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد. زمانی که صحبت از خشونت خانوادگی می‌شود، شاید نتوان این پدیده را فقط منحصر به مادران دانست و تأثیر آن را بر روی کودکان نادیده گرفت. این موضوع، در حقیقت امری است که توجه محققین در امور خانواده را به خود معطوف کرده است.

 با این حال مطالعات بعمل آمده درخصوص خشونت خانوادگی و کودک آزاری حاکی از آنند که در خانواده‌هایی که خشونت نسبت به مادران اعمال ‌شده ، کودک آزاری نیز وجود داشته است. این مقوله از آن جهت حائز اهمیت است که خشونت نسبت به مادران می‌تواند به عنوان یک عامل مستعد کننده خشونت در کودکان، در زندگی آیند آنها، بشمار رود. به عبارت ساده‌تر، کودکانی که شاهد و یا قربانی خشونت بوده‌اند، خود در آینده نیز خشونت‌گرا می‌شوند.

 

از آنجایی که کودکان به منزله آینده سازان یک جامعه به شمار می‌روند و سلامت روحی ـ روانی و فیزیکی آنها باعث ارتقای توانایی، کارآیی و بهداشت روانی یک جامعه می‌شود ، شناسایی عواملی که منجر به کودک آزاری می‌شوند و همچنین تأثیرات روانی آن بر کودکان ، می‌تواند به پیشگیری از این پدیده شوم و غیرانسانی کمک شایانی کند.

 

تحقیقات نشان داده است که در جوامع بدوی یا در جوامعی که قوانین عرفی آن حول محور " زور" مستقر شده و منطق در آن کاربرد کمتری دارد ، تنبیه سخت‌ترین و کم هزینه‌ترین و در عین حال هم بدترین واکنش موجود است. از سویی "خشونت" و "تنبیه" در خانواده گاهی تبلور ترس و دلهره است زیرا فرزندانی که از کودکی فقط آموخته‌اند که به همه درخواستهای موجود پاسخ "آری" بدهند و اگر "نه" بگویند در معرض تنبیه قرار می‌گیرند، در بزرگسالی احتمال آنکه هرگاه "نه" می‌شنوند ، از ابزارخشونت استفاده کنند بیشتراست ، همانطور که فرزندان خانواده‌های پدرسالار، غالبا یا خشونتگرا هستند و یا از افسردگی رنج می‌برند.

اگر می‌خواهیم جهانی صلح آمیز داشته باشیم باید در قدم نخست ، با روش های خشونت آمیز در خانواده مبارزه کنیم ، زیرا امروزه متداولترین خشونت موجود در سطح جوامع انسانی ، خشونت در خانواده است.

با این حال پدیده خشونت خانگی در کشور ما در قیاس با پاره‌ای از کشورها کمتر رخ می دهد اما به هر حال واقعیت تلخی است که وجود دارد و عواملی نظیر بی پناهی اعضای آزار دیده ، ترس و شرم اعضای خانواده در بیان آزار، کاستی های قانونی ، بی‌توجهی نهادهای حمایتی و هزاران عامل دیگر در گسترش این امر دخیل است.

این امر ضروری به نظر می‌رسد که با یک عزم ملی ، علل گرایش به خشونت توسط کارشناسان بررسی شده و روشهای درمانی متناسب با آن به افکار عمومی ارائه شود. گاهی خشونت توسط فرهنگ ، تایید و یا تشویق می‌شود و حتی توسط خانواده به رسمیت شناخته شده و یک رفتار نرمال تلقی می‌شود. روانکاوان معتقدند هنگامی که نمی‌توانیم حرفمان را به کرسی بنشانیم توسط خشونت آن را اعمال می‌کنیم و این به معنای آن است که کسی که اقتدار درونی‌اش از بین رفته یا کم رنگ شده است ناچار است توسط خشونت خواسته‌اش را محقق کند.

وقتی احترام به‌خود را یاد نگرفته‌ایم و از کودکی با احساس تحقیر زندگی کرده‌ایم به دیگران نیز طبعا احترام نمی گذاریم و این بی‌احترامی را بر فردی که از خودمان ضعیف تر است مثل کودکان اعمال می‌کنیم. این بی‌احترامی مثل یک عقده سرکوفته‌ی حل نشده در درون فرد باقی می‌ماند و هنگامی که فرد توسط عوامل بیرونی تحریک می‌شود آن را به شکل پرخاشگری و خشونت بیرون می‌ریزد.

وقتی انسان قادر نباشد بر محیط کنترل داشته باشد این عدم کنترل را دلیل ضعف و ناتوانی خود تلقی می‌کند. در چنین شرایطی فرد بیمار فکر می‌کند که دوست داشتنی نیست و غیرقابل احترام است و در چنین حالتی حتی احساس شرم نهفته در درون آدمی افزایش می‌یابد.

 تخلیه کردن احساس شرم بوسیله کتک زدن و تحقیر کردن کسی که ما را خشمگین کرده‌است ،فوق‌العاده ارضاکننده و تخلیه‌کننده است لذا این تجربه به کرات تکرار می‌شودهنگامی که کودک کتک می‌خورد به تنها چیزی که نمی اندیشد کار اشتباهی است که انجام داده است و اصلا به دلیلی که پدر و مادر به خاطر آن وی را کتک زده‌اند فکر نمی‌کند بلکه تنها چیزی که کودک در آن شرایط به آن می‌اندیشد آن است که مورد توهین و تحقیر قرار گرفته‌ است.

آن چه اهمیت بیشتری دارد اثرات درازمدت خشونت بر کودک است ، اعتماد بنفس پایین و احساس شرم از مهمترین این تاثیرات است و چنین کودکی در بزرگسالی تبدیل به یک والد مهاجم، خشن و آزاردهنده شده و کودک خود را مورد آسیب قرار می‌دهد.

در پایان آنچه بیشتر از هر چیز دیگر اهمیت پیدا می کند آگاهی والدین از آثار مخرب و غیر قابل جبران خشونت بر کودکان و آینده آنان است. اطلاع رسانی در این خصوص به عنوان حلقه مفقوده در آگاهی والدین بر عهده آموزش و پرورش ، دانشگاه علوم پزشکی ، رسانه ها و..... است تا به این امر مهم که بخشی جدی از فرایند تعامل والدین با فرزندان است توجه جدی شود.

 

در اسلام جواز خشونت و مرزهای آن چیست؟

اسلام آیین رحمت است و احکام آن هماهنگ با هدف خلقت آدمی، به گونه ای تنظیم شده است که انسان را به کمال نهایی و سعادت جاودان برساند. مسألة خشونت و عدم خشونت نیز از این قاعده مستثنی نیست.

بنابراین هرگاه به عللی تأمین سعادت و کمال انسان در گروی اجرای احکام خشونتآمیز باشد، اسلام آن را روا شمرده و در غیر این صورت، خشونت را ناروا دانسته است.

این ملاک از نظر عقلی نیز توجیه پذیر است. یکی از صاحبنظران در این باره میگوید:

آنچه از ملاک عقلی در این جهت است، تأثیر خشونتها و رواج حق و رسیدن به اهداف الاهی از آفرینش و زندگی انسان است که اگر چنین شد، برای رسیدن حق است و مطلوب و اگر بر عکس شد آن طور که از خدا دور شود و یا جامعه را از خدا دور کند، این منفی میشود. [1]

نکتة حایز اهمیت دیگر آن است که اصالت رحمت در احکام اسلامی موجب شده تا اسلام تنها در حد ضرورت و لزوم، خشونت را تجویز کند و به عبارت دیگر راهبرد حداقل گرایی[2] را دنبال نماید.

آیتالله مکارم شیرازی در این باره میگوید:

در این که اسلام دین رأفت و محبت است، هیچ عاقلی نمیتواند تردید کند و اگر آیات و روایات مربوط به موضوع گردآوری شود، کتاب بزرگی خواهد شد.

اسلام تا این اندازه در این مسأله سختگیر است که در فقه اسلامی قانونیبه نام «الاسهل فالاسهل» داریم که به ما میگوید در آنجا که شدت عملضروری است، تا وقتی که مراحل سادهتر کارساز است، نباید به سراغ مراحلشدیدتر رفت و این نشان میدهد که اسلام شدت عمل را فقط به مقدارضرورت اجازه میدهد. [3]

ایشان همچنین در جای دیگر بیان میدارد که:

اساس اسلام بر محبت و مودت است و خشونت در اسلام تنها یک استثنا و مربوط به موارد خاصی است و در غیر آن جایز نیست که آن هم خشونت نیست و عین عدالت است.[4]

 

بنابراین میتوان نتیجه گرفت که:

اوّلاً: خشونت مجاز در اسلام خشونتی است که در جهت سعادت و کمال فرد یا جامعه بشری قرار داشته باشد.

ثانیاً: اعمال خشونت برای گشودن راه کمال و زدودن موانع آن، ضروری و تبدیلناپذیر باشد. [5]

ثالثاً: خشونت باید مطابق با عدالت باشد و از مرزهای آن تجاوز نکند.

 

آنچه گذشت، ملاکهایی کلّی و اساسی است که به نظر میرسد شارع اسلام در تشریع قوانین به ظاهر خشونتآمیز، رعایت کرده است، امّا ملاک عمل نهایی در جامعة اسلامی، حدود و احکام جزایی اسلام و تعزیرات حاکم شرعی است.

 

[1] . آیت الله مصباح یزدی: هفته نامة پرتو سخن، مناظره تلویزیونی با حجت الاسلام حجتی کرمانی، ص 45، 18 خرداد 1379.

[2]. Minimism.

[3] . روزنامه رسالت، ش 2954 ، ص 2، پنجشنبه 18 شهریور 1378 .

[4] . محمد زکریایی : گفتمان تئوریزه کردن خشونت، ص 215 .

[5]. Unalterable.