قطب کشاورزى، (زراعت)مانند سایر نواحى داخلى آمریکا، با درجه حرارتهاى گوناگونى مشخص مى شود. در یک عرض جغرافیایى فرضى، سردترین درجات حرارت در زمستان، اغلب همان قدر پائین است که در نقاط بسیار شمالى تر. به همین نحو مى توان انتظار داشت که در تابستان درجه حرارت، همان قدر افزایش یابد که همزمان، عرض هاى جغرافیایى جنوبى تر شاهد آن است. براى مثال در پیوریا در ایالت ایلینویز که نزدیک مرکز قطب کشاورزى واقع شده، متوسط درجه حرارت در ژانویه ۴ درجه سانتى گراد زیر صفر است، در حالى که متوسط درجه حرارت در ژوئیه به ۲۴ درجه مى رسد.براى یک نفر که به امور کشاورزى وارد است، درجات بالاى حرارت در تابستان او را تشویق مى کند محصولاتى را کشت کند که به سرعت رشد مى کند؛ براى فرد عادى ساکن این ناحیه که به کشاورزى اشتغال ندارد، تابستان مى تواند به معناى ترکیب زجر آورى از روزهاى داغ، شب هاى گرم و رطوبت بالا باشد. زمستان هاى قطب کشاورزى طولانى، اغلب گرفته و به نحو غیر مطلوبى سرد است.

زکات علم در نشر آن است. امام علی (ع)


فصل دهم - قطب کشاورزی

قطب کشاورزى ( نقشه۹ ١۸ کیلو بایت) یک ناحیه فرهنگى است که بر مبناى ترکیبى از عادت ها، رفتارها و عکس العمل نسبت به فرصت هاى سنتى براى زندگى و تماس با گروه هاى دیگر در داخل منطقه قرار دارد. اساسأ، قطب کشاورزى شهرهاى کوچک و آمریکاى روستایى است که به ویژه داراى رنگ و بوى الگوهاى کشاورزى این منطقه است. جمعیت قطب کشاورزى از نظر سیاسى و اجتماعى مراقبت و هوشیار است و با وجود این در برابر فشارهاى تغییر که در مراکز مهم شهرى یا در محل هاى تعویض خصوصیات در بین مناطق وجود دارد استقلال و ایمنى خود را حفظ کرده است. "آمریکاى میانه" عبارت همه پسندى است که به این منطقه اطلاق مى شود.

تا اواخر قرن نوزدهم، جمعیت قطب کشاورزى از همکارى ها و مساعدت هاى مهاجرانى که در خارج بدنیا آمده بودند و اصلیت بیشترشان به شمال غربى اروپا مى رسید برخوردار بود. مهاجران بعدى از اروپاى شرقى و کشورهاى اطراف دریاى مدیترانه، متوجه شدند که سرزمین هاى کشاورزى مرغوب تر قبلأ اشغال شده و به ناچار نزدیک نواحى شهرى قطب صنعتى مستقر شدند.

مبناى محیط زیستی

مسئله مهم مورد توجه مهاجر نشین هایى که در طول کوههاى آپالاش و در قسمت هاى شرقى فلات هاى داخلى مستقر شدند جان بدر بردن و تهیه وسائل معاش بود. به استثناى مقاومت جمعیت سرخ پوستى و بوالهوسى هاى معمول طبیعت، محیط زیست روى هم رفته دلخواه بود و از آنها حمایت مى کرد. بیشتر قسمت هاى اوهایو، ایندیانا و جنوب میشیگان با جنگل هایى پوشیده شده بود که مخلوطى بود از درختان مختلف سخت چوب. درختانى که در برابر مهاجران با تجربه اروپاى شرقى قرار داشت، به آنها خاطر نشان مى ساخت که بهترین خاک ها کجا واقع شده اند. این درختان همچنین یک منبع خوب محلى براى سوخت و مواد ساختمانى عرضه مى کرد. نزدیک حاشیه هاى غربى ایندیانا و از آن دورتر در داخل ایلینویز و جنوب ویسکانسین نواحى کوچک باز و راهها داخل جنگل، بزرگتر و بیشتر بودند. به جز در ابتداى رودخانه ها و نواحى داراى پستى و بلندى بیشتر، به نظر مى رسید که ایلینویز، آیوا، و قسمت هایى از جنوب مینه سوتا و شمال میسى سى پى به اندازه جنگل هاى خود، داراى علفزارهاى باز هستند. زمانى که مهاجر نشین ها به شمال قسمت مرکزى و همچنین غرب آیوا رسیدند، زمین هاى جنگلى انبوه کیلومتر ها با آنها فاصله داشت.

به طور کلى، وجود درخت بیانگر وجود رطوبت کافى براى رشد محصولات کشاورزى بود. و به جز گوشه شمال غربى منطقه و چند ناحیه در میشیگان و غرب ویسکانسین، سراسر قطب کشاورزى، هر سال به طور متوسط از بیش از ۷۵ سانتى متر بارندگى برخوردار است. حاشیه جنوبى آن مى تواند بیش از ۱۰۰ سانتى متر بارندگى را انتظار داشته باشد. مهمتر از آن، بیشتر این بارندگى بین پایان آوریل و اول نوامبر، یعنى در طول فصل رشد است. یک عامل مهم دیگر که براى رشد گیاهان اهمیت دارد، این است که در یک دوره ده ساله و بیشتر، تغییر پذیرى این بارندگى کم است. باران هاى تابستانى اغلب به صورت رگبارهاى همراه با رعد و برق است که گاهى نیز همراه با تگرگ هاى زیان آور و بادهاى شدید است، اما با وجود این کشاورزان منطقه کمتر از کسانى که در دشتهاى باز به کشت و زرع اشتغال دارند دچار فلج اقتصادى مى شوند.

قطب کشاورزى، مانند سایر نواحى داخلى آمریکا، با درجه حرارتهاى گوناگونى مشخص مى شود. در یک عرض جغرافیایى فرضى، سردترین درجات حرارت در زمستان، اغلب همان قدر پائین است که در نقاط بسیار شمالى تر. به همین نحو مى توان انتظار داشت که در تابستان درجه حرارت، همان قدر افزایش یابد که همزمان، عرض هاى جغرافیایى جنوبى تر شاهد آن است. براى مثال در پیوریا در ایالت ایلینویز که نزدیک مرکز قطب کشاورزى واقع شده، متوسط درجه حرارت در ژانویه ۴ درجه سانتى گراد زیر صفر است، در حالى که متوسط درجه حرارت در ژوئیه به ۲۴ درجه مى رسد.

براى یک نفر که به امور کشاورزى وارد است، درجات بالاى حرارت در تابستان او را تشویق مى کند محصولاتى را کشت کند که به سرعت رشد مى کند؛ براى فرد عادى ساکن این ناحیه که به کشاورزى اشتغال ندارد، تابستان مى تواند به معناى ترکیب زجر آورى از روزهاى داغ، شب هاى گرم و رطوبت بالا باشد. زمستان هاى قطب کشاورزى طولانى، اغلب گرفته و به نحو غیر مطلوبى سرد است.

درست همانطور که ترکیب آب و هوایى قطب کشاورزى براى کشت و زرع بسیار مناسب است، وضعیت توپوگرافیک این ناحیه نیز معتدل است. چشم انداز ناحیه طورى است که نقاط معدودى یافت مى شوند که یا خیلى صاف و یا داراى پستى و بلندى بسیار باشند. عدم وجود پستى و بلندى فراوان بدان معنى است که نسبت بسیار زیاد ترى از زمین را مى توان به زیر کشت برد و براى استفاده هرچه بیشتر از مدیریت صحیح، مزارع مى توانند تا آنجا که ممکن است بزرگ باشند و چندان هم با خطر فرسایش خاک مواجه نباشند. همزمان با توسعه ماشین هاى کشاورزى، بهره بردارى از آنها در سراسر منطقه آغاز شد. تپه هاى پراکنده و مسیر رودهایى که در دشتهاى بى پایان وجود داشتند، نقاط بسیار مناسبى بودند براى درختکارى یا ایجاد چراگاه. شیب ملایم زمین نیز اجازه مى داد خاک به نحو مناسبى زهکشى شده، و در بیشتر اوقات سطح مرداب ها را به مناطق کوچک محدود مى کرد.

چشم اندازى که بر قطب کشاورزى غالب است، عمدتأ نتیجه همان عصر یخ بندانى است که بندرگاه هاى ابر شهر را به وجود آورد. هنگامى که توده هاى سنگین یخ در مرکز فلات کانادا جاى خود به طرف خارج به حرکت در آمد، در اثر وزن و حرکت یخ، قسمت هاى بالایى تپه ها که از خاک هاى نرم و رسوبى تشکیل شده بود دچار فرسایش شده و فرو نشست. خاک و سنگى که بدین طریق جابجا شد وارد طبقه یخ شده و به تدریج رسوب کرده و تا اندازه اى دره هاى بین این تپه ها را پر کرد. هنگامى که جبهه یخ بعدأ عقب نشست، تپه هاى طولانى و کم ارتفاعى را به وجود آورد. هنگامى که جمعیت انسانى وارد این نواحى شد، بلندى این تپه ها تغییر بسیار زیادى نکرده بود. مقادیر عظیم آب که با عقب نشینى یخ آزاد شده بود دهانه چندین رود مهم از قبیل رودخانه ایلینویز در غرب و جنوب دریاچه میشیگان و دره هاى رودخانه اى موهاک– هودسن در شرق و جنوب دریاچه اونتاریو را دچار فرسایش کرد. در طى این دوره به علت آن که آب گریت لیکز ("دریاچه هاى بزرگ") در سطح بالاترى قرار داشت مناطق وسیعى از آنچه که امروز زمین خشک محسوب مى شود را پوشانده بود که عبارتست از جنوب شیکاگو، جنوب خلیج ساگینا Saginaw Bayدر ایالت میشیگان و دشت دریاچه بلک سوامپ Black Swampکه از تولدو در اواهایو تا فورت وین Fort Wayne در ایندیانا امتداد دارد.

در شمال مرکز کنتاکى یک حوزه بزرگ رودخانه اى وجود دارد که بسیارى ممکن است چنین استدلال کنند که این ناحیه به قطب کشاورزى آمریکا تعلق ندارد. مع الوصف حوزه رودخانه اى بلوگرس یادشت هاى بلوگرس Bluegras از این ناحیه کم ارتفاع و بسیار حاصلخیز تا حاشیه هاى فلات آپالاش امتداد دارد. تپه هاى کم ارتفاع این ناحیه عمدتأ از رسوبات کارست Karest است، چیزى که روى لایه هاى ضخیم آهکى تشکیل شده است- سنگ ها به تدریج در آب در حال حرکت حل مى شود و بدین طریق بسیارى از ترکیبات سطحى دچار فرسودگى مى شود. سنگ آهک در زیر زمین نیز حل شده و غارهاى ستوندار استالاکتیت stalactite– و استالاگمیت staiagmite– را تشکیل مى دهد که مى تواند چندین مایل طول داشته باشد- مجموعه غار ماموث Mammoth Cave در جنوب غربى این حوزه شاید معروف ترین محل در ناحیه باشد.

خاک هاى قطب کشاورزى مناسب و اغلب بسیار بهتر از سطح متوسط است اما بیشتر اوقات عالى نیست. به استثناى موارد مهم مرکز ایلینویز و جنوب مرکز ویسکانسین، خاک هاى شرق مرکز آیوا خاک گلدانى است که تحت شرایط رطوبت متعادل و معمولأ در رابطه با جنگل هاى پوشیده از کاج یا داراى درختان مختلف، تشکیل شده است. اگر چه لایه روئى و نازک خاک از نظر خاک گیاه دار(خاک درخت) داراى کمبود است، اما این خاک داراى مواد معدنى مهم براى کشاورزى است. به طور کلى، خاک هاى سراسر منطقه شرق قطب کشاورزى تنها به شخم دقیق، نوعى تناوب کاشت و استعمال آهک نیاز دارند تا حاصلخیز باقى بمانند.

خاک هاى غرب این منطقه و خاک هاى بیشتر نقاط ایلینویز هستند که در زمره حاصلخیز ترین خاک ها محسوب شده و براى تولید غلات مناسبند. این خاک ها بیشتر تحت پوشش علف بوده اند تا جنگل. زمینه رنگ آنها از قهوه اى تیره تا تقریبأ سیاه است که نشانگر مقادیر زیاد محتویات اورگونیک آن است. همچنین بیشتر آن نسبتأ عمیق بوده و ضخامت لایه ها بین ۵۰ تا ۱۵۰ سانتى متر است.

مورد استثنایى مهم از این دو نوع طبقه بندى کلى، خاک هاى رسوبى در دره هاى رودخانه اى اصلى و سطح سابق دریاچه ها و خاک هاى باتلاقى است. هر دو نوع خاک بسیار حاصلخیز هستند اما اغلب به مراقبت ها و کودهاى ویژه اى نیاز دارند.

محیط طبیعى قطب کشاورزى فرصت هاى حمل و نقل بسیار سودآورى را فراهم کرده است. حتى قبل از راه آهن و توسعه همه جانبه شبکه راهها، ارتباط از طریق رودخانه ها و دریاچه ها در داخل منطقه، امکان مى داد ارسال کالاها به مراکز جمعیتى شرق آمریکا و بنادر اصلى و تجارتى بین المللى با سهولت و به ارزانى صورت پذیرد.

جابجایى مستعمره نشین ها و نقل مکان آنها به داخل منطقه، در ابتدا در طول راه هاى آبى بزرگتر صورت مى گرفت. دریاچه هاى بزرگ جنوبی(گریت لیکز)، رودخانه اوهایو، رودخانه هاى ایلینویز ، و اباش و ویسکانسین تا شرق میسى سى پى و میسورى به طرف غرب تا کانزاس ، همه راههاى عمده براى ورود مهاجر نشین ها و مسیرهاى مهمى براى پیدا کردن بازار براى محصولات بود. دریاچه هاى شرقى، براى ارسال کالا به نیویورک راه هاى مستقیم ترى فراهم مى کردند که از طریق راه آبى موهاک – هودسون مى گذشت. تمامى شبکه رودخانه هاى داخلى به داخل سیستم رودخانه میسى سى پى مى ریخت و قایق ها و کرجى هاى کوچکى از آنها مى گذشت که در تمامى مسیر با موانع محدودى روبرو بود.

شهر دیترویت در میشیگان به عنوان یک نقطه کنترل نظامى و مرکز محصولات کشاورزى رشد خود را آغاز کرد. این شهر، که نام آن به فرانسه به معنى "باریکه ها"”the narrows” است در بهترین نقطه عبور بین اونتاریو در کانادا و میشیگان است و نزدیک مدخل دریاچه هاى شمالى در دریاچه ایرى نیز محسوب مى شود. گرچه زمین هاى پست ساحل میشیگان از نظر کشاورزى به حاصلخیزى زمین هاى شمال اوهایو نبود و کلیولند اوهایو تا سال ۱۹۱۰ پر جمعیت تر بود، هنگامى که صنایع اتومبیل سازى به تولید عمده پرداختند، ساختار اقتصادى دیترویت را تغییر داند.

شهر سین سیناتى Cincinnati در اوهایو که در گریت بند Great Bendمجاور رودخانه اوهایو واقع شده به محل اصلى جمع آورى و ارسال محصولات کشاورزى توسط کشتى تبدیل شد. این محصولات از نواحى جنوبى قطب کشاورزى و با کشتى مى آمد و سابقه آن به سال ۱۸۲۰ مى رسید. شهر کانزاس در میسورى در تقاطع رودخانه هاى کانزاس و میسورى نیز با حمل و نقل مقادیر زیادى از محصولات کشاورزى در رودخانه ها درهمان اوائل رشد کرد. موقعیت شیکاگو، نزدیک جنوبى ترین نقطه میشیگان که با شمال رودخانه ایلینویز داراى فاصله کمى بود نیز براى رشد سریع آن سودمند بود. فرصت هاى انتقال محموله از یک کشتى به کشتى ها، یا وسائل نقلیه دیگرى که در این نقطه فراهم بود توسط پروژه هاى وسیع کانال کشى و ارتباط هاى زمینى ساخته شده در غرب و جنوب آن، در طول نقاط غنى قطب کشاورزى تقویت شد که بعدأ در جهت شرق و مستقیمأ به طرف شهر هاى در حال رشد ابر شهر گسترش یافت.

عکس العمل نواحى کشاورزی

هنگامى که در اوائل قرن نوزدهم مهاجر نشین هاى مرزى به طرف غرب و در جهت قطب کشاورزى پیش رفتند، این پیشرفت با یک موج تولید گندم براى بازارهاى شرق آمریکا همراه بود. تا زمانى که حمل و نقل آبى ادامه داشت، براى ارسال کنندگان گندم حجم آن مسئله بزرگى نبود. اما بزودى در نقاط بارگیرى کشتى (از قبیل سین سیناتى در کناره رودخانه اوهایو) یا در محل هایى که محموله گندم از یک نوع وسیله حمل و نقل به نوع دیگرى منتقل مى شد(مانند بونالو در نیویورک در ترمینال دریاچه اى رودخانه ایری)، کارخانه هاى آرد سازى تاسیس شد؛ اگر چه کشت مداوم گندم در خاک هاى منطقه مشکل بود، و نواحى مهم و در جه اول تولید همراه با گسترش مهاجر نشین ها به سوى غرب انتقال یافت.

براى کشاورزانى که همچنان در سرزمین هاى قبلى باقى بودند، تولید بهترین محصولاتى که در رابطه با کشاورزى بود گوشت حاصله از احشام محلى بود. اینجا هم گاو و گوسفند و هم خوک پرورش داده مى شد. کشت غلاتى از قبیل ذرت و جو، و محصولات کشاورزى دیگر در رابطه با احشام چنان از نظر اقتصادى به صرفه بود که به زودى به عنوان سیستم کشاورزى غالب، در سراسر قطب کشاورزى به تولید گندم اضافه شد.

ذرت جزو غلاتى بود که هم به بهترین نحو با شرایط محیط سازگار بود و هم صرفه اقتصادى بالایى داشت. این محصول که به خوبى با آب و هواى مرطوب تابستانى سازگار است در طول روز هاى داغ و شب هاى گرم منطقه رشد مى کند. همچنین با صرفه هم هست، زیرا خوشه هاى آن نزدیک هم رشد کرده و هر کدام از نهال ها داراى دو خوشه یا بیشتر است. علاوه بر آن حجم زیاد ساقه و برگى که هر گیاه تولید مى کند اگر به طرز صحیح و کاملى درو شود مى تواند براى تغذیه دام ها به کار رود. این نوع ترکیب کشاورزى که هم در آن کشت غلات وجود دارد هم پرورش دام، براى کشاورزان یک امنیت اقتصادى به همراه آورده که بالاتر از آن در هیچ منطقه کشاورزى دیگر ایالات متحده وجود ندارد.

یک علامت مشخصه دیگر چشم انداز مرکز قطب کشاورزى الگوى تقریبأ مستطیلى مزارع است. ۱۳ ایالت اصلى ایالات متحده مرزهاى داخلى خود را به طریقى غیر سیستماتیک تریم کرده و در آن از سیستم سنگ هاى مرزى و سایر روش هاى مرز بندى بهره گرفته بودند که بر نشانه ها و علامت هاى قابل رؤیت، جهت یابى هاى قطب نما، و اندازه گیرى هاى خطى متکى بود. نتایج ترسیم هاى غیر منظم حاصله اغلب باعث تفسیر ها و دعاوى قضایى سر در گمى مى شد. از طریق "حکم سال ۱۷۸۵ " سرزمین شمال رودخانه اوهایو و غرب پنسیلوانیا، که به عنوان "منطقه شمالى غربى" شناخته مى شد، قبل از آنکه بروى مهاجر نشین ها گشوده شود، مطابق با مساحى مستطیلى – مرز بندى شد- منطق غیر قابل مقاومت این سیستم در شبکه جاده سازى مستطیلى که در بیشتر مناطق ایالات متحده بین کوه هاى آپالاش و راکى مسلط است، قابل مشاهده است.

در حالى که سیستم مساحى زمین و واقعیت هاى اکولوژیکى و اقتصادى قطب کشاورزى به ناچار باعث یکنواختى در سیستم چشم انداز زمین شده، قسمت هایى در قطب کشاورزى وجود دارند که فراتر از "کمربند ذرت" “Corn Belt” قرار مى گیرند. در ویس کانسین و مرکز مینه سوتا شمال مراکز تولید غلات جایى که شرایط آب و هوایى مانع رسیدن غلاتى مى شد که به مصرف دام دارى مى رسد، کشاورزان به جاى آن دامدارى را انتخاب کرده اند. ذرت تازه و غلات دیگر از قبیل جو صحرایى و جو، و محصول فراوان یونجه یک حمایت فوق العاده براى گله هاى بزرگ گاوهاى شیرى فراهم کرده بود. هنگامى که تولید شیر تازه، حتى سطح تقاضاى وسیع شهرهاى مجاور را نیز پشت سر گذاشت، براى اینکه شیر را با فراغت خاطر بیشتر به بازارهاى دور دست منتقل کنند، به کره و پنیر تبدیل کردند. ویسکانسین همچنان تولید کننده قسمت مهمى از شیر اضافى آمریکا است و تقریبأ نیمى از پنیر این کشور را تولید مى کند.

یک عامل مشخص دیگر گسترش مرزهاى قطب کشاورزى در غرب گریت لیکز حضور دارد، جایى که تولید میوه در نوار باریکى در طول سواحل دریاچه میشیگان در ایالت هاى ویسکانسین و میشیگان رواج دارد. تاثیر تعدیل کننده دریاچه زمان شکوفه دادن درختان را در بهار به تعویق مى اندازد که معمولأ تا پس از آخرین یخ بندان است و همچنین زمان اولین یخ بندان شدید در پائیز را عقب مى اندازد. تولید آلبالو، سیب، و تا حد کمترى انگور، همه از اهمیت فراوان برخوردارند. یک اثر مشابه این وضع، در طول سواحل جنوبى دریاچه ایرى به ویژه در چند بخش (کانتی) کنار دریاچه در پنسیلوانیا و غرب نیویورک مشاهده مى شود، جایى که تولید انگور به مدت بیش از یک قرن اهمیت داشته است.

تغییر در الگو ها

تا سال۱۸۹۰ قطب کشاورزى کاملأ مسکونى شده بود و سیستم کشاورزى کاشت ذرت همراه با دامدارى که در جنوب اوهایو با موفقیت روبرو شده بود، به سمت غرب و کناره هاى گریت پلینز منتقل شد و تنها تعدیل هاى محلى کمى را پذیرفت. پیشرفت هاى تکنولوژیک اولیه از قبیل پیدایش ماشین درو (۱۸۳۱)، گاو آهن فولادى (۱۸۳۱) و سایر ابزارهاى مناسب فعالیت هاى مهم اقتصادى منطقه، در جهت تضمین موفقیت این سیستم به کار افتادند. اگر چه، تغییرات بعدى، تعدیل هایى را نسبت به الگوهاى جغرافیایى سنتى تشویق کرده است.

یکى از تغییرات مهم دیگر در الگوهاى منطقه موسوم به کمربند ذرت در افزایش اهمیت سویا نهفته است که از سال هاى دهه ۱۹۵۰ رخ داد. تا سال ۱۹۲۵ در ایالات متحده ، کمتر از ۲۰۰،۰۰۰ هکتار زمین به زیر کشت سویا رفته بود. تا فرارسیدن سال ۱۹۴۹ سطح کشت به حدود ۴/۵ میلیون هکتار افزایش یافته بود، و در طول ۲۰ سال بعدى ناگهان به سطح باور نکردنى ۱۶/۱ میلیون هکتار رسید. این زمین ها در قطب کشاورزى بر ۱۰ میلیون هکتار بالغ مى شود. امروزه در سطح ملى، حدود ۲۰ میلیون هکتار زمین به زیر کشت سویا رفته است.

دلایل افزایش فوق العاده تولید سویا متعدد است. اول، به عنوان یک گیاه، سویا با افزایش مقدار ازت خاکى که در آن رشد مى کند، در تقویت آن موثر است. دوم آنکه معمولأ سویا را مى توان در سراسر ایالات متحده کاشت، حتى در مناطقى که هر سال کمتر از ۵۰ سانتى متر باران مى بارد اما آبیارى امکان پذیر است. سوم، مى توان مستقیمأ روغن سویا را گرفت که یک روغن نباتى خوب و کم چربى بوده ، اما پروتئین آن بسیار زیاد است. این ماده خوراکى عمدتأ به عنوان یک ماده غذایى اضافى براى تغذیه احشام به کار مى رفته است ولى به طرز روز افزونى وارد مصرف انسانى شده است. و چهارم، موقعیت جهانى غذا و تغذیه، تقاضا براى صدور روغن سویا را در سطح بالایى نگاه داشته است. این موضوع قیمت ها را در سطحى نسبتأ پایدار نگاه داشته است، که خود تشویق مهمى است براى کشاورزان.

ترکیب این امتیازات، باعث تولید مقادیر بسیار زیادى سویا در قطب کشاورزى شده است. تناوب هاى کاشت سه و چهار ساله سنتى به تدریج جاى خود را به تناوب دوساله ذرت- سویا داده است. در بعضى موارد در مناطق جنوبى قطب کشاورزى انواع سویا که زود مى رسند در اواخر بهار و پس از برداشت گندم زمستانى کشت مى شوند و بدین وسیله هر دو سال بدون آن که نقصان مهمى در تولید سالانه آنها پیش آمده باشد، براى کشاورز سه نوع محصول(ذرت، گندم و سویا) فراهم مى سازند.

یک سلسله تغییرات پیچیده تر در جغرافیاى قطب کشاورزى در سطح جدید، مکانیزاسیون و نیز پیدایش تغییرهایى در اندازه متوسط مزارع است. مساحى اصلى اولیه در منطقه حداقل اندازه یک مزرعه قابل خرید را در حد ۶۴/۷۵ هکتار معین کرد و بعد در زمانهاى مختلف این مقدار به نصف و یک چهارم آن کاهش یافت. البته بعد از خرید اولیه، زمین ها را مى توان به قطعات حتى کوچکتر هم تقسیم کرد و فروخت یا به مزارعى که قبلأ به وجود آمده اضافه کرد.

تا سال ۱۹۰۰ اندازه مزارع در ایالت هاى قطب کشاورزى با هم اختلاف زیادى داشت: در حدود یک سوم مزارع از ۷۳ تا ۲۰۲ هکتار بود، یک سوم دیگر۴۰ تا ۷۲ هکتار و بیشتر آنچه که باقى مى ماند کمتر از ۴۰ هکتار مساحت داشت. پس از سال ۱۹۳۵ کاهش در اندازه زمین در مزارعى که کوچکتر از ۷۳ هکتار بود آغاز شد. در سال ۱۹۶۴ بیش از۵۰ درصد زمین هاى قابل کشت جزو مزارعى بود که بزرگتر از ۱۰۵ هکتار بود؛ از هر ۵ هکتار زمین، یک هکتار کامل آن جزو مزارعى محسوب مى شد که بزرگتر از ۲۰۲ هکتار بود، و این روند همچنان ادامه داشته است.

دلایل این تغییرات در اندازه مزارع اقتصادى و مربوط به مکانیزه شده عملیات کشاورزى است. کشاورزان قطب کشاورزى به طور سنتى از امتیازات حاصله از نوآورى هاى مکانیکى در جهت افزایش حاصل خود نسبت به کار در هر ساعت بهره مند شده اند. مزارع بزرگ و عدم وجود پستى و بلندى هاى فراوان در این منطقه از همان اول اجازه داد که استفاده از ماشین آلات کشاورزى آغاز شود و ادامه یابد، چیزى که در مزارع کوچکتر و در مزارع تپه اى که در معرض فرسایش هستند غیر ممکن بود.

در اوائل سال دهه ۱۹۴۰ کمبود کارگر که نتیجه وقوع جنگ دوم جهانى بود، مراحل مکانیزه شدن مزارع را شدت بخشید و اختراعات و نو آورى هاى جدید به طرز روز افزونى در فعالیت هاى کشاورزى سطح بالا مورد استفاده قرار گرفت. تجهیزاتى که مربوط به کاشت دو و چهار ردیفه بود جاى خود را به تجهیزات شش و هشت ردیفه داد. عملیات مربوط به انبار کردن و حمل و نقل نیز به صورت مکانیزه در آمد و بیش از پیش با خواسته ها و نیازهاى تولید کنندگان سطح بالا وفق داده شد.

همراه با پیدایش تغییرات در اندازه مزارع، مقدار زمین زیر کشت در منطقه به تدریج کاهش یافت. در سال ۱۹۸۷ نسبت زمین به مزارع در بیشتر این منطقه بالاى ۸۰ در صد بود، و این در حالى بود که بیشتر نواحى آیوا و ایلینویز حتى نرخ هاى بالای۹۰ درصد رانشان مى دادند، حتى با وجود این که تعداد بسیار زیادى از بخش (کانتی) ها در قطب کشاورزى در طول دو دهه قبل از آن هم کاهش در زمین کشاورزى را تجربه کرده بودند.

در حالى که هنوز مزارع انفرادى خانوادگى و خصوصى داراى اکثریت هستند اما این گونه مزارع به سرعت در ایالت هاى قطب کشاورزى در حال نا پدید شدن هستند. این کاهش مربوط به نیاز به بازدهى روز افزون مزارع است. کوشش هاى فردى و استقلال شخصى هنوز هم به موفقیت مزرعه کمک مى کند اما عامل مهم، اندازه است که هر روز نیز بر اهمیت به آن افزوده مى شود.

همان طور که نیاز براى زمین بیشتر براى هر پروژه کشاورزى افزایش یافت، بعضى از مزارع اجاره کوتاه مدت و بلند مدت مزارع را مناسب تر یافتند تا آن که آنرا بلافاصله خریدارى کنند. افراد دیگرى که به کشاورزى مشغولند، ممکن است خود صاحب زمین نباشند و ترجیح دهند که از طریق یکى از چند نوع موافقت نامه، براى صاحب زمین کار کنند. علاوه بر آن، حدود یک سوم کسانى که زمین اجاره کرده اند، آن را از یک خویشاوند خود گرفته اند و این اغلب وسیله اى است براى انتقال زمین از یک نسل به نسل دیگر.

 ادامه دارد...