مهمترین نتیجه تلاش هاى اروپائیان در جریان استقرار در زمین هاى پست جنوبى مجاور اقیانوس اطلس، کاشت محصولاتى بود که پول نقد عایدشان مى ساخت. ساختار زراعى به تدریج بر اقتصاد مستعمره نشین هاى جنوبى مسلط شد. تولید تنباکو در طول رودخانه جیمز و در مسیر جنوب، در شمال شرقى کارولیناى جنوبى و تولید برنج و نیل در داخل و اطراف مرداب هاى فراوان کارولیناى شمالى و جنوبى و جورجیا، از سال ۱۶۹۵ به این طرف از اهمیت برخوردار بوده است. تولید پنبه تا حدود سال ۱۸۰۰ به آهستگى رشد مى کرد و از این زمان بود که از محل هاى تمرکز اولیه آن در "سى آیلندز" بین چارلستون و قسمت اسپانیایى فلوریدا به سرعت گسترش یافت . اگر چه تعداد مزارع خصوصى کوچک فراوان بود، تشکیل سازمان هاى زراعى آن قدر موفق بود که بتواند در خلال نیمه اول قرن نوزدهم، همزمان با تولید پنبه به غرب گسترش یابد و به مسلط ترین فرم خود در جورجیا، آلاباما، میسى سى پى و لوئیزیانا برسد. کشت تنباکو نیز به همین شکل توسط مهاجران اهل ویرجینیا و کارولیناى شمالى به طرف غرب و داخل کنتاکى و تنسى گسترش یافت.

زکات علم در نشر آن است. امام علی (ع)


فصل هشتم - نواحى دوردست جنوب

منطقه فرهنگ جنوبى – نواحى دوردست جنوب ( نقشه۷ ۳۳ کیلو بایت) - را مى توان یک ترکیب جغرافیایى از باورها، رفتارها، الگوها، عادت ها و سازمان ها تلقى کرد. بسیارى از الگوهاى اولیه و تغییرات فعلى به وضوح جغرافیایى هستند؛ بسیارى دیگر عواقب جغرافیایى به دنبال دارند.

در جنوب، تفاوت هاى عمده اى وجود دارد. ساحل خلیج مکزیک، جنوب کوهستان ها، پیدمون جورجیا و کارولیناى شمالى و جنوبى، و بسیارى از قسمت هاى شمالى بخش جنوب هر کدام صاحب تعبیر و تفسیرات خود از فرهنگ جنوبى هستند. اما در باره "جنوبى بودن" آنچه که در آن سهیم هستند، اختلافى ندارند.

میراث

اولین اقدامات مهاجرتى اروپائیان، جنبه تجارتى و بهره بردارى داشت و دشت جنوب خلیج دلور، به ویژه جنوب خلیج چیزاپیک شامل نواحى بسیارى مى شد که براى بهره بردارى کشاورزى ایده آل به نظر مى رسید. تابستان هاى طولانى و گرم، باران هاى منظم و زمستان هاى ملایم به مهاجر نشین ها اجازه مى داد علاوه بر آن چه که در شمال اروپا کشت مى شد محصولات اضافى دیگرى نیز به عمل آورند. تعداد زیاد رودخانه هایى که از جلگه جنوب مى گذشت، و حداقل با قایق هاى کوچک قابل استفاده بود، این امکان را فراهم مى ساخت که کلنى هاى بین رودخانه جیمز در ویرجینیا و رودخانه آلتاماها در جورجیا به راحتى گسترش یابد.

در بیشتر نواحى این منطقه تراکم جمعیت کم بود و نقاط تمرکز شهرى که بزرگتر از یک دهکده بود، محدود به شهرهاى بندرى بود (نورفولک، ویرجینیا؛ ویلمینگتون، کارولیناى شمالی؛ چارلستون، کارولیناى جنوبی؛ ساوانا، جورجیا)، یا نقاط شروع کشتى رانى در رودخانه هاى اصلى (ریچموند، ویرجینیا و بعدأ کلمبیا، کارولیناى جنوبى، و آگوستا، جورجیا ) را در بر مى گرفت. عناصر پرقدرت روستایى و وابسته به زمین در فرهنگ جنوبى، الگویى به وجود آوردند که تا پس از نیمه دوم قرن بیستم از اهمیت برخوردار بود.

مهمترین نتیجه تلاش هاى اروپائیان در جریان استقرار در زمین هاى پست جنوبى مجاور اقیانوس اطلس، کاشت محصولاتى بود که پول نقد عایدشان مى ساخت. ساختار زراعى به تدریج بر اقتصاد مستعمره نشین هاى جنوبى مسلط شد. تولید تنباکو در طول رودخانه جیمز و در مسیر جنوب، در شمال شرقى کارولیناى جنوبى و تولید برنج و نیل در داخل و اطراف مرداب هاى فراوان کارولیناى شمالى و جنوبى و جورجیا، از سال ۱۶۹۵ به این طرف از اهمیت برخوردار بوده است. تولید پنبه تا حدود سال ۱۸۰۰ به آهستگى رشد مى کرد و از این زمان بود که از محل هاى تمرکز اولیه آن در "سى آیلندز" بین چارلستون و قسمت اسپانیایى فلوریدا به سرعت گسترش یافت . اگر چه تعداد مزارع خصوصى کوچک فراوان بود، تشکیل سازمان هاى زراعى آن قدر موفق بود که بتواند در خلال نیمه اول قرن نوزدهم، همزمان با تولید پنبه به غرب گسترش یابد و به مسلط ترین فرم خود در جورجیا، آلاباما، میسى سى پى و لوئیزیانا برسد. کشت تنباکو نیز به همین شکل توسط مهاجران اهل ویرجینیا و کارولیناى شمالى به طرف غرب و داخل کنتاکى و تنسى گسترش یافت.

ساختار واسطه اى جنوب از توسعه ضعیفى برخوردار بود، بدین معنى که مراکز کوچک بازار به عنوان نقاط جمع آورى و ارسال عمل مى کردند؛ تعداد شهرهاى بزرگتر که داراى فعالیت هاى مختلف اقتصادى بودند، محدود بود. شبکه حمل و نقل همراه با این الگو چیزى بود که تنها اجازه مى داد محصولات تولیدى داخلى به مراکز صادراتى ساحلى حمل شود، و ارتباط بین بازارهاى کوچکتر در حد کمى وجود داشت. یک پیامد مهم این وضعیت، انزواى روستایى براى بیشتر جمعیت این منطقه بود.

تاسیس سازمان هاى زراعى بزرگ مستلزم سرمایه گذارى قابل توجه سالانه بود، و قسمت مهم این سرمایه گذارى به صورت کار برده هایى بود که از آفریقا آورده شده بودند. هنگامى که این وضعیت تثبیت شد، مهاجرت جمعیت را محدود کرد زیرا مهاجران بالقوه و کارگران روستایى فرصت هاى آزادانه ترى را در شمال مى یافتند. بنابراین، از اوایل قرن نوزدهم نسبت جنوبى هایى که در خارج به دنیا آمده بودند، از هر نقطه دیگر مملکت کمتر بود. و بدلیل آنکه تا سال هاى دهه ۱۸۴۰، به جز انگلیس، از کشورهاى دیگر مهاجرت مهمى به آمریکا صورت نگرفت، اکثریت قاطع سفیدهاى جنوب، اصلیت انگلیسى دارند.

جمعیت هایى که از قدیم در جنوب ساکن بوده اند، و اجدادشان نه انگلیسى و نه آفریقایى است عبارتند از: کاژون هاى جنوب لوئیزیانا و چندین گروه سرخ پوستى. کاژون ها که کاتولیک و فرانسه زبان هستند فرزندان فرانسوى هاى تبعیدى کانادا هستند. جمعیت روستایى کاژون در جنوب لوئیزیانا مستقر شد، و با وجود جذب بقیه مردم ایالت در فرهنگ نقاط دوردست جنوب، از نظر فرهنگى مختصات خود را حفظ کرد. بیشتر گروه هاى سرخ پوستى با همان روش بى رحمانه و در همان زمانى از جنوب رانده شدند که از غرب میانه، اما اینجا استثناهاى مهمى وجود دارد. بزرگترین آنها عبارتند از لامبى ها در جنوب شرقى کارولیناى شمالى، که باقى مانده قبیله چروکى هستند که زمانى در جنوب غربى کارولیناى شمالى قدرت فراوان داشتند، و چوکتاها در مرکز میسى سى پى، و سمینول ها در جنوب فلوریدا.

یک عنصر پرقدرت در فرهنگ نقاط دوردست جنوب در جوامع زمین دار و مزارع ریشه دواند. جمعیت جنوب از مدتها قبل با وابستگى به کلیساهاى انجیلى پروتستان مشخص شده است. هنوز ساختمان هاى کوچک و بى تکلف کلیساها در نقاط مختلف خارج از شهر به چشم مى خورند که هر یکشنبه مرتبأ پیروانشان را از بین جمعیت هاى روستایى در شهرهاى کوچک به خود جلب مى کنند. جماعات پیروان مذهب متودیست، اسقفى و سایر جماعات پروتستان در سراسر منطقه بسیارند. اما این باپتسیت ها هستند که داراى اکثریتند.

استفاده گسترده از برده ها در مستعمره نشین هاى جنوب در معماى دشوار این دو عنصر اضافى فرهنگ جنوب نهفته است. یکى از اثرات آن، انتقال بسیارى از عناصر فرهنگ هاى آفریقایى به منطقه و آمیزش این عناصر با عناصر متعلق به جمعیت هاى سفید پوست بود. نخستین آفریقایى ها در سال ۱۶۱۹ یعنى تنها ده سال پس از تاسیس مستعمره نشین اولیه رودخانه جیمز، وارد ویرجینیا شدند. گرچه تا اوایل قرن هجدهم بردگان به تعداد زیاد آورده نمى شدند، سیاهان در منطقه حضور داشتند و از همان ابتدا قسمتى از تشکیلات و محیط اجتماعى آن بودند. اثر آن بر روش هاى سخن گفتن، غذا و موزیک در جنوب غیر قابل انکار است.

عواقب غیر قابل انکار دیگر حضور بردگان کمتر صورت مثبت دارد. براى توجیه به بردگى گرفتن انسان هاى دیگر لازم است که گروه بردگان حقیر تصور شود. قبول این دیدگاه نسبت به سیاهان از طرف سفید پوست هاى جنوبى، تفاوتى با دیدگاه غالب در اروپا تا اواخر قرن هجدهم نداشت. اگر چه در آغاز قرن نوزدهم، مخالفت با بردگى در نقاطى که این مسئله در آن اهمیت کمترى داشت قوت گرفته بود. همزمان با فشار از خارج براى محو آن، توجیه بردگى در منطقه شدت بیشترى مى گرفت و جنوبى ها بیش از پیش خود را انسانه اى بهترى مى دیدند.

در آغاز جنگ داخلى در سال هاى دهه ۱۸۶۰، که در آن برده دارى یک موضوع ضمنى بود که شمال را به جنگ با جنوب کشاند، الگوى جمعیتى و اسکان جغرافیایى و همچنین تشکیلات اقتصادى جنوب نسبت به آغاز دوره مستعمراتى آن به نحو بارزى تغییر کرده بود؛ اما هنوز هم این الگو به شدت روستایى بود و محدود به تعدادى از روستا و شهرهاى کوچک بود، و تقریبأ همه شهرهاى بزرگتر در ساحل یا در نقاط مهم انتقال در طول راههاى آبى داخلى قرار داشتند و شبکه هاى حمل و نقل و ارتباطات پراکنده بود.

تولید مزارع پنبه چنان موفقیت آمیز بود، که اقتصاد منطقه تحت تسلط همین یک قلم محصول بود. سایر محصولات هم کشت مى شدند – مثلأ تنباکو، برنج، نیشکر و کنف – اما عمدتأ یا ذخیره غذایى بودند یا راه دیگرى براى بدست آوردن پول نقد تلقى مى شدند. در سال ۱۸۶۰ پنبه نه تنها اقتصاد جنوب را قبضه کرده بود، بلکه حداقل از لحاظ درآمد صادراتى، براى همه مملکت چنین وضعى را داشت. بیش از۶۰ درصد مجموع ارزش کالاهاى صادراتى ایالات متحده در طول این سال از پنبه تأمین شده بود. در حال حاضر پنبه که از خارج از مناطق جنوب به مقدار فراوان تولید مى شود هنوز هم اهمیت دارد و در سال ۱۹۹۶ در بین صادرات کشاورزى ایالات متحده از لحاظ ارزش مقام پنجم را داشته است.

با شکست در جنگ داخلى مبانى اقتصاد جنوب به شدت آسیب دید. خطوط راه آهن گسسته شدند و تجهیزات آن مصادره شد، ترمینال هاى کشتى رانى در هم شکست و بیشتر مبانى اقتصاد پراکنده و ویران شد. پول رایج و اوراق قرضه کنفدراسیون جنوب ارزش خود را از دست داد. عدل هاى پنبه که در انبارها و بنادر نگهدارى شده بودند تا پس از جنگ به فروش برسند توسط نیروهاى شمال مصادره شد. مزارع و کشت زارها احتیاج به تعمیر داشتند و ابزارها و گله ها اغلب به سرقت مى رفتند یا گم مى شدند. استفاده از نیروى بردگان رسمأ حذف شده بود و زمین هاى بزرگ تقسیم شده یا مالیات هاى کلانى به آن تعلق گرفته بود.

پیامد ها

پنجاه سال اول پس از جنگ داخلى دوره تطبیق مجدد براى جنوب بود. سفید پوستان در برابر رها کردن جمعیت عظیم سیاهپوست از قید بندگى عکس العمل متفاوتى نشان دادند و سرانجام به نهادینه کردن جدایى نژادى رضایت دادند. سیاهان به سهم خود تغییراتى در فرصت هاى زندگى خود تجربه کردند که تا بیش از ۵۰ سال پس از جنگ عمدتأ خارج از کنترل آنها بود. این همچنین دوره اى بود که طى آن رفتارها و احساس جدایى جنوبى ها نسبت به سایر کشور حتى غیر قابل انعطاف تر شد.

از هم پاشیدگى ساختار اقتصادى قبل از جنگ داخلى، در طول دوره ۱۲ ساله بازسازى (۱۸۶۵-۱۸۷۷) پس از جنگ داخلى، براى بیشتر جمعیت جنوب اوضاع سختى را پیش آورد. انهدام ظرفیت هاى حمل و نقل و صنعت کاملأ به کنار، اقتصاد کشاورزى از سخت گیرى ها و تکیه بیش از حد به نیروى کار بردگان خود را کنار کشیده بود. پس از جنگ ادامه بهره بردارى شدید براى پرداخت مالیات هاى سنگین و سایر مخارج بازسازى لازم بود. منبعى که براى ادامه بهره بردارى در اختیار بود همان زمین بود. بنابراین تولید پنبه همچنان مقام خود را در اقتصاد محل حفظ کرد.

اگر چه سایر عوامل لازم براى تولید به میزان بسیار کمترى در دسترس بود، سرمایه محلى بسیار کم و قسمت اعظم آن صرف مصارف جنگ شد و یا آن که بعد از جنگ به صورت مالیات توسط شمال گرفته شد. نرخ بهره به شدت بالا مى رفت و کشاورزان پیوسته در قرض به سر مى بردند. این وضع به وابستگى همیشگى جنوب به کشاورزى کمک کرد.

در شهر هاى کوچک فرصت اشتغال بسیار کمى وجود داشت بنابراین بسیارى از سیاه پوستان مجبور بودند، با صاحبان سفید املاک سفید پوست که باقى مانده بودند، با هر شرایطى بسازند. کشاورزى مشترک- که در آن ابزار کار، بذر، محل زیست و غذا به عوض سهم کشاورز براى کار در زمین دیگرى در اختیار او قرار مى گرفت – وسیله ارتزاق و گذران زندگى بود، درست همانطور که بسیارى از سفید پوستان که زمین خود را از دست داده بودند چنین مى کردند. هنگامى که این روش تثبیت شد، "قوانین سیاهان" که جابجایى سیاه پوستان را در خارج از مناطق کشاورزى محدود مى کرد و فرصت هاى آموزشى آنها را همچنان در سطح پائینى نگاه مى داشت، به اجرا درآمد. کشاورزان سیاه پوست، حتى هنگامى که صاحب زمین نیز بودند، مشکلات فراوانى داشتند زیرا به طور کامل به اعتبار دسترسى نداشتند. اندازه زمین آنها کوچکتر از آن بود که محصول فراوان عایدشان کند و فرهنگ محیط هم داراى جنبه هاى ضد سیاه پوستى بود.

در حدود سال ۱۸۸۰ شرایط براى فرصت هاى اقتصادى در جنوب، وارد مرحله جدیدى شد. در طول این دهه صنعت دچار تحولات سریعى شد که مهمترین آن رشد صنعت پارچه بافى بود. در سال ۱۹۲۹ پنجاه و هفت درصد ماشین هاى بافندگى پارچه هاى پنبه اى آمریکا در جنوب قرار داشتند، که این مقدار ۲/۵ برابر بیش از آن چیزى بود که در سال ۱۸۹۰ وجود داشت.

ماشین هاى ریسندگى نخ هاى طبیعى و سنتتیک، براى تولید مواد خام مورد نیاز کارخانجات پنبه بافى و پارچه هاى سنتتیک، در منطقه ظاهر شد و صنایع بافندگى پارچه هاى مورد نیاز بازار لباس را تأمین مى کردند. با استفاده از امتیاز مجاورت، رشد در صنایع پارچه بافى و تولید لباس در تمام کوهپایه هاى کارولینا و شمال جورجیا، افزایش تعداد و سود صنایع بافندگى را به دنبال داشت.

بافت پارچه هاى پنبه اى تنها منبع فرصت هاى صنعتى نبود. بازسازى راه آهن هاى منطقه و سایر سازندگى هاى عمومى باعث تشویق سرمایه گذاران و توسعه شهرهایى شد که به راه آهن دسترسى داشت. صنایع سیگار سازى توجه خود را به مناطق کشت تنباکو در کارولیناى شمالى و ویرجینیا معطوف کرد. با تصویب قوانین فدرال در مورد زمین و تقویت شبکه راه آهن، بهره بردارى از منابع بزرگ چوب جنوب شروع شد. قسمت اعظم این چوب به صورت یک ماده خام به سایر ایالات برده مى شد، اما در سراسر جنوب کارخانجات مبل سازى در کارولیناى شمالى و ویرجینیا و (پس از سال ۱۹۳۶) کارخانجات خمیر کاغذ و کاغذ سازى نیز همزمان با این بهره بردارى ها رشد کردد. این صنایع هنوز هم اهمیت خود را حفظ کرده است.

همچنین در طول ربع آخر قرن نوزدهم، پیشرفت هاى فنى در صنایع ذوب آهن به ظهور چاتانوگا در ایالت تنسى به عنوان یک مرکز مهم تولید آهن کمک کرد. در همان زمان یک ذخیره غنى زغال کوک نزدیک بیرمنگهام در آلاباما کشف شد و بهره بردارى از رگه هاى آن قبل از پایان دهه آغاز شد. در داخل و حومه هاى بیرمنگهام و چاتانوگا کمپانى هاى متعدد تولید آهن و صنایعى که آهن و فولاد مصرف مى کنند متمرکز شده است. این دو شهر به همراه صنایع حمل و نقل و شاخه هاى فرعى آن در آتلانتا، جورجیا در پایان قرن یک مثلث صنعتى مهم به وجود آورده اند.

این تحولات در جغرافیاى اقتصادى جنوب داراى اهمیت بود زیرا تولید آهن و فولاد صنایع دیگر را که مصرف کننده آن هستند به خود جذب مى کند. صنایعى که بر خلاف صنایع بافندگى و تولید سیگار به کارگران کم مهارت و کم مزد نیاز ندارد. همچنین این منطقه مرکزى توسعه اقتصاد غیر کشاورزى، مى تواند به طور کلى براى جنوب یک نقطه تمرکز صنعتى به حساب آید که مهارت هاى شغلى، سطح در آمدها و رفاه اقتصادى عمومى را از طریق ارتباط هر شهر با سایر مراکز شهرى مهم تأمین مى کند.

این کار تا حدى صورت گرفت، اما نرخ هاى تبعیض آمیز حمل و نقل با کشتى که بر محصولات ساخت بیرمنگهام تحمیل شده بود، اثرات سود آور آن را تا حد زیادى از بین برد. اگر چه این قیمت گذارى سرانجام غیر قانونى اعلام شد و متوقف گردید، این سیاست قدرت رقابت فولاد آلاباما را در زمینه قیمت در طول دهه هاى رشد سریع اقتصادى در اوایل قرن بیستم شدیدأ محدود کرد و عاملى بود براى کندى رشد اقتصاد جنوب.

در اواخر سال هاى دهه ۱۸۸۰ و نیز دهه ۱۸۹۰، قوانین محدود کننده اى در هر کدام از ایالات جنوبى به تصویب رسید که به موجب آن، هر چه بیشتر جدایى نژادى در جنبه هاى زندگى جنوبى به اجرا در مى آمد. جدایى رسمى بیان جغرافیایى فراوانى داشت. دو نوع مدرسه بوجود آمد. لازم بود دو نوع رستوران، محل تفریح، نیمکت در پارک، آبخورى و دستشویى ساخته و نگهدارى شود تا در این موارد و سایر جاهاى تماس بالقوه، بین سیاهان و سفید پوستان جدایى باشد. در خانه سازى، محل هاى مسکونى به دو بخش سیاه پوست نشین و سفید پوست نشین تقسیم شده بود. اشتغال به بعضى از کارها محدود بود و بر سر راه تلاش سیاهان براى شرکت در انتخابات موانع آشکار و پنهان وجود داشت.

براى تقریبأ ۵۰ سال پس از پایان جنگ داخلى، روند بسیار کند مهاجرت سیاه پوستان از جنوب، افزایش بسیار کمى داشت. بدین معنى که در سال۱۸۷۰،۹۱/۵ % همه سیاه پوستان آمریکا در جنوب زندگى مى کردند و در سال ۱۹۱۰ این میزان ۸۹ % بود. اگر چه در طى دهه بعد تعداد مهاجران سیاه پوست به شدت افزایش یافت و این به علت فشار ناشى از قوانین محدود کننده، خشونت و شرایط اقتصادى مشکل بود. همچنین جنگ جهانى اول منجر به کوشش هاى زیادى از طرف شمال گردید که سیاهان (و سفید پوستان فقیر) را از جنوب به سوى خود جذب کند.

قبل از سال ۱۹۱۴، گسترش صنایع کشور براى برآوردن نیاز شدید خود به نیروى کار، به میلیون ها مهاجر اروپایى متکى بود. در سال ۱۹۱۰ بیش از یک سوم جمعیت ایالات متحده زاده خارج بودند یا حداقل یکى از والدین آنها در خارج از کشور به دنیا آمده بودند.

هنگامى که جنگ این منبع تأمین نیروى انسانى را مسدود کرد، جاى آن را تعداد کثیر بیکاران جنوب و آنهایى گرفتند که نسبت به شغل خود در جنوب از درآمد کافى بهره مند نبودند.

اگر کسانى که مهاجرت کردند افراد برگزیده نبودند، شاید اقتصاد جنوب از مهاجرت سیاه پوستان لطمه نمى دید. بیشتر سیاه پوستانى که جنوب را ترک کردند بین ۱۸ تا ۳۵ سال داشتند. این گروه که در جنوب پرورش یافته بودند، از نظر اقتصادى سازنده ترین سال هاى عمر خود را در خارج از این منطقه سپرى کردند. بسیارى از کسانى که باقى مانده بودند در سال هاى آخر سازندگى عمر خود بودند، بازنشسته شده بودند، یا هنوز وارد بازار کار نشده بودند. محدودیت هاى نژادى در مورد فرصت هاى اشتغال به از دست دادن کار آمد ترین جوانان جنوب نیز منجر شد.

یکى از عواقب دیگر جنگ داخلى شدت گرفتن عقاید جدایى نژادى بود که قبلأ در منطقه احساس مى شد. جنوب تنها قسمت ایالات متحده است که عواقب اشغال توسط یک ارتش اشغالگر را تجربه کرده است، و بیش از یک قرن وقت و کوشش هاى اقتصادى فراوانى صرف شده تا تلخى ناشى از اشغال را از بین ببرد.

جنگ داخلى و دوران بازسازى همچنین وسیله اى بود براى متحد کردن سفید پوستان جنوب آمریکا. عبارت "جنوب مستحکم" بیانگر آن بود که تمامى منطقه به عنوان یک واحد سیاسى یکپارچه راى مى دهد و اغلب جهت آن مستقیمأ برخلاف جریانات سیاسى ملى بود. جنگ و دوران سازندگى وابسته به شمال و حزب جمهورى خواه بودند، بنا براین سفید پوستان به دموکرات هاى یکدنده و مخالفى تبدیل شدند. هنگامى که سفید پوستان جنوب دیگر نتوانستند ارتباط هاى ایدئولوژیک خود را با حزب دموکرات تحمل کنند، برچسب منطقه گرا و صریح "دموکرات هاى جنوب" معمول شد. امروزه تغییرات سیاسى ملى و تغییرات فرهنگى جنوب باعث شده که جنوب دیگر به طور یک پارچه طرفدار حزب دموکرات نباشد. در بین مقامات منتخب جنوب همه طیف هاى سیاسى نمایندگى مى شود، اگر چه اکثریت بدان تمایل دارند که بعضى از گرایشات سنتى خود را همچنان ادامه دهند.

آغاز تغییر

ویژگى هاى متفاوت و منطقه اى "جنوب جدید" New South بر الگوهایى بنا شده که در طى دهها سال، و بعضى اوقات، قرن ها شکل گرفته است. مهمترین عامل تغییراتى که تازه روى داده در از دادن تدریجى انزواى منطقه اى نهفته است.

تا قبل از اواسط قرن بیستم، به نظر مى رسید که بیشتر جمعیت جنوب، و مطمئنأ رهبریت آن، طورى نسبت به حوادث عکس العمل نشان مى دهند که گویى جنوب یک کشور جداگانه است و علیرغم میل باطنى، باید با همسایه شمالى خود معامله کند. اگرچه از اواخر سال هاى دهه ۱۹۳۰ و به خصوص اواخر دهه ۱۹۴۰ تمایلات و فشارهاى خارجى وارد شده بر جنوب اثر خود را بخشید و منجر به ایجاد شکاف در انزواى این منطقه شد.

اقتصاد جنوب در سال هاى دهه ۱۹۳۰ تفاوت کمى با وضع موجود در۱۸۷۰ داشت: آنجا هنوز ناحیه اى بود عمدتأ وابسته به زمین دارى و کشاورزى، تولید کننده محصولات خام کشاورزى که عمدتأ صادر مى شد، مواجه با کمبود سرمایه، استفاده کننده نیروى حیوانات و کار دستى در سطح وسیع. مزارع آن از طریق کار مشترک و قراردادهاى اجاره اداره مى شد و از نظر سیستم گرو گذاشتن محصولات متمایز بود. صنایع موجود آن بیشتر آنهایى بود که دستمزدهاى پائینى مى پرداختند یا براى بازارهاى کوچک محلى مناسب بودند. ساختار شهرى این منطقه شامل بازارهاى کوچک، شهرک هاى وابسته به راه آهن، شهرک هاى بافندگى و مراکز بخش که معرف حالت روستایى فراگیر در جنوب بود، همچنان این وضعیت را منعکس مى کرد.

در۵۰ سال بعدى تغییرات بسیار شگرفى روى داد. در اوایل سال هاى دهه ۱۹۵۰، بیش از نیمى از نیروى کار منطقه در حرفه هاى شهرى و غیر کشاورزى به کار اشتغال داشتند؛ نسبت کار در فعالیت هاى کشاورزى همچنان سیر نزولى خود را طى مى کرد. این جریان به موازات افزایش سریع در روند اشتغال در کارخانجات و مشاغل خدماتى بود. علاوه بر آن صنایع مختلف در جنوب داراى یک روند قوى نسبت به تنوع و فراگیر بودن است؛ دیگر فعالیت کارخانجات جنوب به تولید مواد خام و مراحل اولیه تولید محدود نیست.

در بخش کشاورزى نیز این تنوع فعالیت روى داده است. پنبه همچنان مهمترین محصول تجارتى این ناحیه است؛ سایر محصولات عبارتند از تنباکو، نیشکر، بادام زمینى و برنج. اما زمینى که در آن پنبه به عمل مى آید تنها به اصطلاح سایه اى از اندازه سابق آن محسوب مى شود. این کاهش اندازه با از بین رفتن کارخانجات قدیمى ریسندگى در بخش هایى از محل هاى سابق تولید نیز همراه است.

در همان حال که از تسلط پنبه بر بازار کاسته شد، صنایع دامپرورى و تولید محصولات دیگر از قبیل سویا، به شدت رونق گرفت. هنگامى که کشاورزان با تولید علوفه و خوراک دام بهتر و مصرف بیشتر کودهاى شیمیایى، وضع چراگاه ها را بهبود بخشیدند، تولید گوشت به مقدار قابل ملاحظه اى افزایش یافت. در همان زمان نژادهاى جدید دامى مقاوم در برابر گرماى زیاد و رطوبت جنوب بوجود آمد. تولید جوجه و مرغدارى در سطح ملى، در طول ۳۰ سال گذشته تبدیل به یک صنعت شده و در جنوب تمرکز یافته است.

یک تحول مهم شایان توجه نیز، تغییر وسائل تولید کشاورزى است. در مراحل تولید هر جا امکان داشته از ماشین استفاده شده و کشاورزى منطقه اکنون بسیار کارآمد تر از گذشته است. از اواسط سالهاى دهه ۱۹۳۰، سیستم کشاورزى مشترک تقریبأ از بین رفته است و اندازه متوسط مزرعه هاى جنوب به شدت افزایش یافته است.

مهاجرت جمعیت روستایى به مناطق شهرى در جنوب، افزایش بسیارى داشت و دلیل آن سهیم بودن اقتصاد این ناحیه در گسترش اقتصادى پس از دوران "کسادى بزرگ"، و در اواخر دهه ۱۹۳۰ بود. در سال۱۹۴۰ در جنوب، تنها ۳۵ شهر وجود داشت که جمعیت آنها از۵۰،۰۰۰ نفر تجاوز مى کرد. در سال ۱۹۵۰ این رقم به ۴۲ شهر افزایش یافت و در سال ۱۹۸۰ به ۷۵ شهر رسید. بسیارى از نقاط کوچک جنوب نیز از گسترش مراکز شهرى بزرگ تأثیر پذیرفته سرزنده و فعال شده اند.

شد صنعتى و تنوع در فعالیت ها که نوید آن را مى داد که همپاى تحولات کشاورزى جنوب پیش مى رود و مى تواند همه گونه محصولات صنعتى تولید کند، عامل دیگرى براى جذب جمعیت بود. نسبت نیروى کار غیر کشاورزى در مشاغل کارخانه اى و صنعتى به شدت افزایش یافت و این نیروى کار عملأ در همه قسمتهاى منطقه دیده مى شد. صنایع سنتى – از قبیل فولاد، سیگار سازى، و پارچه بافى – براى مدتى از نظر منطقه اى اهمیت داشتند، اما هنگامى که سایر فعالیت هاى صنعتى ظاهر شد تا حدى اهمیت خود را از دست دادند. تولید پارچه هاى سنتتیک و صنایع پوشاک، که اولى در کارولیناى شمالى و جنوبى و دومى در شمال جورجیا بود، فعالیت هاى خود را حتى در چارچوب این طبقه وسیع صنعتى نیز افزایش داند. صنایع شیمیایى در طول ساحل خلیج مکزیک به سرعت گسترش یافت. تولید مبل و میز و صندلى در مرکز پیدمون کارولینا گسترش یافت و سایر مجتمع هاى تولید فرآورده هاى چوبى در سراسر دشتهاى شرقى و ساحل خلیج مکزیک رونق بیشترى گرفت. کشتى سازى در نورفولک ویرجینیا ادامه یافت و در چندین نقطه از ساحل خلیج مکزیک نیز پایه گرفت. تولید هواپیما در ماریتا، جورجیا افراد کارآمدى را که دستمزدهاى بالا مى گرفتند به منطقه آتلانتا جذب کرد.

از همه چشم گیر تر، در همان زمان که مصرف کننده معمولى جنوبى دستمزدهاى بالاترى دریافت مى کرد، بازار محل آن قدر گسترش یافت که توانست سازندگان کالاهاى مصرفى بسیارى را به جنوب بکشاند. این وضع تقاضا براى نیروى کار غیر کشاورزى را افزایش داد، در آمدها را بیشتر پخش کرد و بازار محلى را تقویت نمود.

رشد سریع صنعتى جنوب، پیامد رشد بازار منطقه است که به تدریج کالاها و خدمات بیشترى را طلب کرده و قادر است که بهاى آن را نیز بپردازد. اما سئوال همچنان سر جاى خود باقى است: چرا بازار گسترش یافت؟ یک ناظر چنین اظهار نظر کرده که "قوانین تعدیل کشاورزى" دولت فدرال (مصوبه ۱۹۳۵ و بعدأ) انگیزه اصلى را براى رشد بازار فراهم کرده است.

قبل از اینکه این قوانین به اجرا درآیند، قیمت هایى که محصولات کشاورزى مى توانستند طلب کنند تا حد بسیار زیادى تابع عرضه و تقاضا در بازار بین المللى بود. در جنوب، این بدان معنى بود که مثلأ قیمت پنبه جنوب تحت تأثیر موفقیت یا شکست در سایر مناطق تولید پنبه در دنیا بود. از آن مهمتر، نیروى کار در مزارع پنبه جنوب در رقابت با تولید کنندگان پنبه اى بود که هنوز تا حد زیادى با یک اقتصاد دنیاى استعمارى سروکار داشتند. هنگامى که طبق "قوانین تعدیل کشاورزى" دستمزدها و قیمت هاى کشاورزى تعدیل شد تا منعکس کننده تفاوت ها در دستمزدهاى صنعتى ملى باشد، بازار به شدت تقویت شده جنوب براى کالاهاى ساخته شده، آهنگ کند توسعه در منطقه را تقویت کرد.

طى یک قانون فدرال که باز هم پاى دولت را به میان کشید و به عنوان یک عامل مهم براى بهبود ساختار اجتماعى جنوب بسیار قابل تشخیص تر است، دادگاه عالى ایالات متحده در سال ۱۹۵۴ دکترین "جدا اما مساوى" را که از حدود ۷۰ سال قبل از آن مشروع شناخته مى شد، غیر قانونى اعلام کرد. با این تصمیم، تغییرات در جغرافیاى اجتماعى جنوب آغاز شد، تحولاتى که آهنگ آن در هر نقطه از مملکت که نژاد عاملى در موفقیت یا عدم موفقیت محسوب مى گردید، و عواقب آن هنوز قابل تشخیص است، طنین انداز شد.

از اواسط دهه ۱۹۳۰، یک خصوصیت برجسته مشترک در بسیارى از تغییرات جنوب، نزول تدریجى تمایز منطقه اى آن است. تنوع اقتصادى جاى وابستگى انحصارى به کشاورزى را مى گیرد. علامت هایى وجود دارد که نشان مى دهد که این منطقه تقریبأ دیگر تأمین کننده نیروى کار ارزان نیست؛ صنایع جدید و فعالیت هاى خدماتى مجبورند فعالانه تر رقابت کرده و ممکن است همچنان باعث رشد ملایم نرخ دستمزدها باشند. ورود قابل توجه مهاجران شمالى، به خصوص به مراکز شهرى در حال رشد، باعث شده که این شهرهاى از نظر فرهنگى کمتر جنوبى به نظر برسند و بیشتر حالت همه شهرهاى دیگر را داشته باشند.

 ادامه دارد...