با نگاهى به نقشه سواحل شرقى آمریکا، متوجه فقدان شهر هاى بزرگ در طول ساحل شمال بوستون مى شویم. از این ساحل راه هاى داخلى مهم معدودى منشعب مى شود، و شهر هاى داخلى معمولأ کوچکتر از شهرهاى ساحلى هستند. این منطقه، که شامل نیو انگلند و آدیرن دک Adirondack هاى نیویورک است را مى توان گذر گاه شرقى نامید( نقشه۵ ۲۹ کیلو بایت).گذرگاه شرقى نزدیک، و حتى مجاور مسیرهاى مهم اصلى قرار گرفته اما در داخل آنها واقع نشده است. حمل و نقل دریایى به سهولت این منطقه را قطع کرده و باعث شده که حمل و نقل در آن اهمیت کمترى یافته و رشد اقتصادى آن کند شده و حتى به رکود منجر شود. جنوب نیو انگلند قسمتى از نواحى حومه اى آمریکاست، ولى بیشتر قسمت هاى شمال نیو انگلند چنین نیست. این ناحیه بسیار شبیه به ایالت هاى کانادا در ساحل آتلانتیک است.

زکات علم دز نشر آن است.امام علی علیه السلام


فصل ششم - گذرگاه شرقی

با نگاهى به نقشه سواحل شرقى آمریکا، متوجه فقدان شهر هاى بزرگ در طول ساحل شمال بوستون مى شویم. از این ساحل راه هاى داخلى مهم معدودى منشعب مى شود، و شهر هاى داخلى معمولأ کوچکتر از شهرهاى ساحلى هستند. این منطقه، که شامل نیو انگلند و آدیرن دک Adirondack هاى نیویورک است را مى توان گذر گاه شرقى نامید( نقشه۵ ۲۹ کیلو بایت).

گذرگاه شرقى نزدیک، و حتى مجاور مسیرهاى مهم اصلى قرار گرفته اما در داخل آنها واقع نشده است. حمل و نقل دریایى به سهولت این منطقه را قطع کرده و باعث شده که حمل و نقل در آن اهمیت کمترى یافته و رشد اقتصادى آن کند شده و حتى به رکود منجر شود. جنوب نیو انگلند قسمتى از نواحى حومه اى آمریکاست، ولى بیشتر قسمت هاى شمال نیو انگلند چنین نیست. این ناحیه بسیار شبیه به ایالت هاى کانادا در ساحل آتلانتیک است.

محیط طبیعى

بسیارى از قسمت هاى گذرگاه شرقى زیبایى خاصى دارد. مزرعه ریاست جمهورى در وایت ماونتینز White Mountains نیو همپشایر از نظر جغرافیایى یکى از ناهموار ترین نواحى شرق ایالات متحده محسوب مى شود. خطوط ساحلى در طول ساحل آتلانتیک طولانى بوده و امواج اقیانوس در بسیارى از نقاط به صخره برخورد کرده و در بسیارى از خلیج هاى کوچک نیز ساحل صخره اى است. در بعضى از بزرگترین شهر هاى آمریکا، نواحى وسیع تقریبأ خالى از سکنه تنها به فاصله چند ساعتى وجود دارند.

بیشتر گذرگاه شرقى قسمتى از ادامه بلندى هاى آپالاش در مسیر شمال شرق است. اگر چه ظاهر منطقه شباهت کمى با تپه ها و دره هاى مشخص جنوب کوه هاى آپالاش دارد.

آدیرن دک در شمال نیویورک، امتداد جنوبى فلات کانادا فلات کانادا است. این منطقه مرتفع وسیع توسط یخچال هاى قاره اى به شدت فرسوده شده، بنابراین از نظر خصوصیات ظاهرى آن معمولأ گرد است تا آنکه سه گوش باشد. اگر چه ارتفاع آدیرن دک ها بسیار زیاد نیست، گسترش منطقه به طرف ارتفاعات قابل توجه است.

بیشتر نیو انگلند را یک فلات وسیع مى پوشاند. این ناحیه کوهستانى از نظر زمین شناسى قدیمى بوده و توسط جریان آب و یخ دچار فرسودگى شده است. یکى از نتایج آن این است که ارتفاعات سراسر منطقه به ندرت از ۱۵۰۰ متر تجاوز مى کنند. فرسایش هاى گسترده توسط یخچال هاى قاره اى بیشتر کوه ها و تپه هاى این فلات را به صورت گرد و با سطح هموار درآورده است. تنها در محل هایى که ارتفاع آن قدر زیاد بوده که بالاتر از سطح یخ در حال حرکت قرار گیرد، کوه هاى نا هموار تر یافت مى شود.

دو ناحیه مهم کوهستانى در شمال نیو انگلند گرین ماونتینز ورمانت و وایت ماونتینز نیوهمپشایر هستند. ارتفاعات گرین ماونتینز کمتر است، و در مرتفع ترین نقاط به ۱۵۰۰ متر نمى رسد و قله هاى آن گرد است. در مقایسه، وایت ماونتینز تا ۱۹۰۰ متر هم مى رسد و قسمت هاى مرتفع آنها ناهموار و داراى شیب است.

به طرف جنوب، جایى که دشت هاى مرتفع توسط جریان آب به شدت فرسایش یافته، چند قله پراکنده با فاصله زیاد از نواحى مهم کوهستانى شمال وجود دارد. بزرگترین آنها کوه ماندناک Monadnock در جنوب نیو همپشایر است. ماندناک نامى است که به همه این نواحى صخره اى داده شده، بدان دلیل که صخره هاى مجاور توسط جریان آب منتقل یا فرسوده شده اند و خود آن صخره ها به صورت کوه هاى کم ارتفاع و پراکنده درآمده اند. ماونت کاتادینMount Katahdin، که خود نیز یک ماندناک تماشایى است، بر چشم انداز اطراف منطقه خود در مرکز ایالت مین مسلط است.

اگر چه ویژگى شمال نیو انگلند (با نیویورک) کوهستانى بودن این منطقه است، مردم این ناحیه در دره ها و زمین هاى کم ارتفاع زندگى مى کنند. بزرگترین این نواحى دره رودخانه کانکتیکت، بین نیو همپشایر و ورمونت، ناحیه پست دریاچه چمپلین Champlain در طول مرز شمالى ورمونت – نیویورک و دره اروس توک Aroostook در شمال ایالت مین است. تعدادى زمین هاى پست کوچکتر در مجاورت ساحل قرار دارند و نهرهاى بیشمارى در سراسر منطقه جارى است.

گذرگاه شرقى محل تلاقى سیستم آب و هوایى قطبى، قاره اى و ساحلى است و نتیجه آب و هوایى است که به ندرت بسیار گرم مى شود، اغلب سرد و معمولأ مرطوب است. به دلیل قرار گرفتن این منطقه در قسمت شرقى آمریکا جریان هاى باد بیشتر شرایط آب و هوایى قاره اى را وارد این منطقه کرده و اثرات آب و هوایى ساحلى را در آن محدود مى سازد. هر چه به سوى ارتفاعات پیش برویم، تفاوت عمده آب و هوایى بین ساحل و منطقه داخلى بیشتر مى شود.

جریان دریایى لابرادور Labrador که به طرف جنوب و در طول گذرگاه شرقى جریان دارد سرد است. حتى در اواخر تابستان، تنها بى باک ترین شناگران مایلند بیش از یک زمان کوتاه در اعماق آبهاى آن شنا کنند. مع الوصف شرایط آب و هوایى در طول ساحل به علت نزدیکى به آب، متعادل شده است. فصل رشد نزدیک ساحل ۷۰ روز از حد متوسط داخلى که ۱۲۰ روز است، طولانى تر میباشد. درجه حرارت متوسط در زمستان در نقاط ساحلى اغلب ۳ تا ۶ درجه سانتى گراد بیشتر از نواحى مجاور داخلى است. برعکس، در نقاط داخلى تابستان ها کمى گرمتر است.

نفوذ آب و هواى ساحلى، به خصوص در طول ساحل شرقى اغلب با خود ابر و مه به همراه دارد که باعث مى شود تابستان ها هوا خنک شود. بدین سبب کاشت محصولاتى که نیازمند گرماى تابستان و نور خورشید است، دچار اشکال مى گردد.

تقریبأ همه قسمت هاى این ناحیه از بارندگى فراوان برخوردارند که معمولأ به ۱۰۰تا ۱۵۰ سانتى متر در سال مى رسد. فواصل بارندگى معمولأ یکسان بوده و در طول سال به گونه اى یک نواخت است. نزول برف معمولأ قابل توجه است و بین ۲۵ تا ۵۰ درصد بارندگى سالانه بیشتر مناطق به صورت برف است. بارندگى متوسط برف بیشتر نواحى داخلى حداقل ۲۵۰ سانتى متر در سال است. گاهى برف نواحى نزدیک ساحل را مى پوشاند، اما ۳ تا ۵ ماه سال زمین هاى داخلى از برف پوشیده است.

جمعیت و صنایع

زندگى و کار در گذرگاه شرقى آسان نیست. آب و هواى خشن، زمین ناهموار و خاک نازک و صخره اى آن کشاورزى را، به جز در چند منطقه به خصوص، محدود ساخته است. تا سال هاى اخیر ذخیره هاى بزرگ معدودى در این منطقه یافت شده بود. این موضوع به همراه بازار کوچک محلى و دور افتادگى نسبى، باعث شده که رشد صنعت در این منطقه دچار محدودیت شود. بنابراین امتیازاتى که این منطقه عرضه مى کند نسبتأ مهمتر است.

این ناحیه همیشه گذرگاه شرقى نبوده است. برجستگى زمین و پیش رفتگى آن به داخل اقیانوس اطلس، بدان معنى است که سواحل آن جزو اولین قسمت هاى دنیاى جدید بود که کاشفین و مهاجر نشین هاى اروپایى در مقابل خود یافتند. تا اواسط قرن هفدهم، بسیارى از بندرگاه هاى کوچک مرکز و جنوب ایالت مین محل دهکده هاى کوچک انگلیسى بود. تا اواسط قرن هجدهم جمعیت هاى سرخ پوستى مانع مى شدند که مهاجر نشین هایى در داخل سرزمین ها به وجود بیاید.

براى مهاجران اولیه اروپایى، کناره هاى پر از ماهى ساحل مین اهمیت فورى داشت. در این کناره ها، در نواحى گود ۳۰ تا ۶۰ مترى و درست در کنار ساحل ماهى فراوانى وجود دارد. گود بودن آن اجازه مى دهد که اشعه خورشید به آسانى تا عمق آب نفوذ کند و همین موضوع باعث رشد پلانکتون plankton مى شود که یک غذاى اساسى براى بسیارى از ماهى هاست. در این منطقه ماهى هاى آب سرد، از قبیل ماهى روغن (cod) و ماهى روغن کوچک (haddock) به وفور یافت مى شود. با استفاده از این منبع مهاجر نشین هاى اولیه مقادیر زیادى ماهى نمک سود کرده صادر مى کردند.

منبع مهم دیگر منطقه درختان آن بود. در جنگل هاى نیو انگلند کاج سفید به فراوانى یافت مى شود. ارتفاع این درخت با شکوه آن به بیش از۶۰ متر مى رسد و قامتى استوار دارد. چوب آن روشن، سبک و با وجود این محکم است و به آسانى بریده مى شود. اکنون تقریبأ همه جنگل هاى بکر این منطقه از بین رفته اند و در مقایسه، جنگل هاى مرحله دوم و سوم رشد که وجود دارند، کوچک و کم اهمیت هستند. منابع جنگلى به ایالت مین اجازه داد که به مرکز کشتى سازى تبدیل شود.

کشاورزى سومین حرفه مهم مهاجران اولیه بود، اما مزارع کوچک و تولید محدود بود. در اوایل، کشاورزى یک حرفه اصلى محسوب مى شد.

نقطه اوج توسعه کشاورزى در شمال نیو انگلند شاید درست بعد از آغاز قرن نوزدهم پیش آمد. اما توسعه دو ناحیه در جاهاى دیگر آمریکا به زودى مردم را از مزارع خود بیرون کشید. این مهاجرت ابتدا تدریجى بود و سپس جنبه همگانى پیدا کرد. موضوع اول گشایش غرب بود. در اوایل قرن مهاجران به ماوراى کوه هاى آپالاش و به داخل مزارع غنى جنوب گریت لیکز نقل مکان کردند. سپس، در سال هاى دهه ۱۸۲۰ ساختمان کانال ایراى، و سپس کانال هاى دیگر در طرف غرب، بازارهاى ساحل شرقى را بیشتر در دسترس کشاورزان منطقه غرب آمریکا قرارداد. مزارع فقیر شمال نیو انگلند به سرعت بازار کوچک خود را در برابر محصولات وارده از مناطقى مانند اوهایو و ایندیانا از دست دادند. اهالى نیو انگلند مزارع فقیر خود را ترک کردند و به امید زندگى بهتر به موج مهاجران غرب پیوستند.

ضربه دوم به آینده کشاورزى منطقه نیز در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم وارد شد، و آن توسعه صنعت و کارخانه دارى در جنوب نیو انگلند بود، جایى که محل ظهور انقلاب صنعتى در ایالات متحده بود. رشد صنعتى تقاضا براى نیروى کار را به شدت افزایش داد. جوابگوى این تقاضا در ابتدا کشاورزان نیو انگلند بودند که به دنبال دستمزدهاى بالاتر و درآمد ثابتى مى رفتند که کارخانجات نیو انگلند عرضه مى کردند. اضافه شدن در نیروى کار کودکان و زنان، به خصوص در کارخانجات بافندگى بیش از پیش ارزش کار صنعتى را نسبت به کشاورزى افزایش داد.

در ۱۵۰ سال گذشته در طول بیشتر گذرگاه شرقى، کشاورزى همچنان رو به کاهش بوده است. امروزه، در سه ایالت شمالى نیو انگلند کمتر از۱۰ % زمین زیر کشت است؛ صد سال قبل این مقدار نزدیک ۵۰ % بود. تا ده بیست سال گذشته، بسیارى از الگوهاى جمعیتى شهر هاى نیو انگلند، که به مدت ۱۰۰ سال یا بیشتر دوام آورده بود رو به کاهش نهاد. کشاورزى از تپه ها عقب نشست و به تدریج جاى آن را جنگل گرفت. حتى در دره ها، براى فعالیت هاى موفق کشاورزى، اغلب خاک بیش از حد نامرغوب، هوا بیش از اندازه سرد و مزارع بسیار کوچک بوند.

در مناطقى از گذرگاه شرقى، جایى که کشاورزى اهمیت خود را حفظ کرده، تولید به سمت تخصص در یک نوع محصول متمایل شده و در چند نقطه محدود و مناسب تمرکز پیدا کرده است. مثلأ زمین هاى اسیدى بخش واشینگتن، در شمال شرقى ایالت مین یکى از مراکز اصلى تولید بلوبرى وحشى در آمریکاست.

در حالى که کشاورزى در تعدادى از منطق دیگر وجود دارد، دو ناحیه مهم تولید محصولات کشاورزى در این منطقه شایان توجه هستند. یکى از آنها دره سنت جان اروستوک، ناحیه اى در شمال شرقى ایالت مین و غرب نیو برونسویک (در کانادا) است. خاک هاى مرغوب و گلدانى این ناحیه براى رشد سیب زمینى ایده آل است، و فصل رشد کوتاه مدت آن تولید محصول عالى ترى را تشویق مى کند که جاهاى دیگر به عنوان بذر سیب زمینى در مقیاسى وسیع مصرف مى شود. اینجا مزارع، بزرگ و مکانیزه هستند.

در خلال چند دهه گذشته سیب زمینى کاران این دره دوران مشکلى را طى کرده اند که نتیجه کاهش تقاضا براى سیب زمینى و ترجیح مصرف کنندگان براى محصولاتى بوده که از غرب مى آید. در نتیجه، اکنون مرغدارى و تولید تخم مرغ، که بیشتر آن از ناحیه تولید کنندگان جنوب و غرب ایالت مین است، بیش از ۵۰ درصد درآمد کشاورزى ایالت را تشکیل مى دهد- و این دو برابر سهم سیب زمینى است.

دومین ناحیه سرزمین هاى پست دریاچه چمپلین است، که نزدیکى آن به ابر شهر، براى فروش شیر بازار بهترى نسبت به مناطق دور دست به آن مى بخشد. این محصول که در مقادیر نسبتأ زیاد و با بهایى نازل تولید مى شود به آسانى فاسد شده و براى مدت طولانى قابل نگهدارى نیست. در ناحیه چمپلین تابستان ها ملایم و مرطوب است، آب و هوایى که براى رشد علوفه بسیار مناسب است. این تابستان هاى خنک، براى نگاهدارى گاو هاى شیرى نیز ایده آل است.

ایالت ورمانت براى مدت ها از نظر تولید سرانه محصولات شیرى در آمریکا مقام اول را داشته است. یونجه زارها ۹۰ % کشاورزى زمین منطقه را تشکیل مى دهند و قسمت اعظم آنها در زمین هاى پست چمپلین واقع شده است.

در بسیارى از نقاط گذرگاه شرقى، زمین به درخت کارى اختصاص داده شده، بنابراین فقدان صنایع چوب در سطحى وسیع تا حدى تعجب آور است. اگر چه در ابتدا قطع بى رویه جنگل ها و جنگل کارى مجدد و سازمان یافته در سطحى محدود بدان معنى بود که درختان جدید که جایگزین درختان اولیه شده اند از نظر کیفیت چوب و تولید خمیر کاغذ سازى در سطح پائینى قرار گرفته اند.

یک استثنا از این بازده محدود، تولید خمیر کاغذ سازى در شمال ایالت مین است. اینجا در برخى از زمین هاى غیر قابل دسترسى شرق ایالات متحده، جایى که تعداد محدودى از مالکان خصوصى بیشتر زمین ها را در کنترل خود دارند، صنایع جنگلى از اهمیت برخوردار است.

ماهیگیرى نیز قسمت مهم دیگر اقتصاد گذرگاه شرقى است، اگر چه بدون اشکال نیست. صیادان خرچنگ در ایالت مین، حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مجموع خرچنگ مصرفى ایالات متحده را تأمین مى کنند و این ایالت در تولید ساردین نیز مقام اول را دارد.

در این منطقه دو نوع ماهى گیرى در اقیانوس رایج است. ماهى گیرى در سواحل، که از اهمیت والایى بر خور دار است، به قایق هاى کوچک و سرمایه گذارى نسبتأ کمى نیاز دارد و قسمت اعظم صید حاصله خرچنگ و ماهى روغن است. صید ماهى در نقاط دور دست اقیانوس مستلزم در اختیار داشتن قایق هاى بزرگتر و سرمایه گذارى بیشتر است. بیشتر ماهى صید شده در سواحل را باتم فیدرز Bottom Feeders از قبیل ماهى روغن و چند نوع ماهى پهن تشکیل مى دهند.

اخیرأ ماهیگیرى در فواصل دورى از سواحل به علت افزایش تقاضا در تولید داخلى نفت در ایالات متحده مورد تهدید قرار گرفته است. ترس از آلودگى از حفارى هاى ساحلى در سواحل پر از ماهى کشور در سال ۱۹۷۹ بر طرف شد، و آن هنگامى بود که وزارت کشور به چند کمپانى نفتى اجازه اکتشاف داد و منابع مهم نفت و گاز طبیعى کشف شد.

فعلأ حفر معدن به جز حفر چاه در قسمت هاى دور از ساحل به خاطر نفت و گاز طبیعى، در گذرگاه شرقى از اهمیت برخوردار نیست. همیشه وضع به این صورت نبوده است: بیش از ۱۰۰ سال از ادیران داک سنگ آهن استخراج مى شده و ذخیره هاى آن نیز هنوز به وفور وجود دارد، اما جمع سنگ هاى استخراج شده نسبتأ کم است.

سالهاست که وجود سنگ هاى آذرین و تغییر ماهیت داده metamorphic در نیو انگلند این ناحیه را به یک تولید کننده مهم سنگ هاى ساختمانى تبدیل کرده است. معادن گرانیک بسیارى در مرکز ایالات ورمونت و در طول ساحل مرکزى ایالت مین به کار مشغولند. ورمونت همچنین از نظر تولید مرمر در ایالات متحده داراى رتبه اول است. در مقایسه با صنایع معدنى که در سایر نقاط آمریکا یافت مى شوندارزش این سنگ ها بالا نیست، اما هنوز هم در اقتصاد این دو ایالت عنصر مهمى محسوب مى شوند.

شهرها و فعالیت هاى شهر نشینى

با یک اکثریت ضعیف، بیشتر ساکنین گذرگاه شرقى در شهرها یا حومه آنها زندگى مى کنند. اگر چه در این منطقه داراى مرکز مهم شهرى معدودى است. در شهر بزرگ شمال نیو انگلند، برلینگتون در ورمونت و لویزتان در مین هستند که هر کدام داراى حدود ۴۰،۰۰۰ نفر جمعیت هستند.

اندازه کوچک اکثریت مراکز منطقه اى نشانگر خوبى براى چیزى است که مى توان بزرگترین دلیل واحد براى سطوح نسبتأ پائین درآمد سرانه در منطقه باشد. بیشتر مشاغل پر در آمد تر در ایالات متحده مبناى شهرى دارند، و این فاقد مشاغل شهرى است. اگر چه این کمتر از نیمى از مجموع کل را تشکیل مى دهد، درصد بالایى از نیروى کار به مشاغل اصلى (پایه ای) اشتغال دارند، که از نظر سنتى کم درآمد ترین شغل هاى ایالات متحده محسوب مى شوند. فقدان یک بازار بزرگ محلى و دسترسى ناکافى به مراکز مهم شهرى بدان معنى است که صنایع اصلى نتوانسته اند به عنوان پایه اى براى توسعه یک اقتصاد که به نحو گسترده تر بر مبناى صنعت و کارخانه دارى باشد، قرار گیرند، چیزى که در جاهاى دیگر ایالات متحده چنین بوده است.

معهذا به نظر مى رسد که دلیلى وجود دارد که بتوان پیش بینى کرد که اقتصاد نیو انگلند رشد خواهد کرد. آمار سال ۱۹۸۰ ایالات متحده نمایانگر آن است که خارج از جنوب و غرب مین، نیو همیشایر و ورمونت تنها ایالاتى بودند که با نرخى بالاتر از حد متوسط ملى رشد مى کردند. سال هاى دهه ۱۹۸۰ نیو همیشایر با نرخى خیلى بالاتر از نرخ متوسط ملى به رشد خود ادامه داد و ورمونت و مین تنها تا حدى زیر متوسط بودند.

به نظر مى رسد که براى این تغییر وضعیت در فرصت هاى جمعیتى ناحیه اى چند دلیل وجود داشته باشد. یکى آن رشد تدریجى است که در رشد ابر شهر در جهت شمال وجود دارد. همانطور که شهرهاى مناطق شهرى گسترش مى یابند، و همان گونه که نواحى جدید محیطى حالت شهرى به خود مى گیرند و قسمتى از مناطق شهرى آمریکا مى شوند، و همانطور که مردم در جستجوى مناطق مسکونى هر چه بیشتر از شهرهاى بزرگ دور تر مى شوند، در نیو انگلند حومه شهر هاى بزرگ به طور مداوم به طرف شمال گسترش مى یابد.

شمال نیو انگلند نیز تعدادى از موسسات صنعتى را به خود جذب مى کند که بیشتر جزو صنایع سبک بوده و از نظر اندازه نیروى کار در حد متوسط قرار دارند. یکى از دلایل وجود آنها در محل این است که کارفرمایان و کارگران آنها، شهرهاى کوچک و مناطق روستایى را محل هاى خوبى براى زندگى مى دانند. همچنین، ساختن چندین شاهراه بین ایالتى در این منطقه در سال هاى دهه ۱۹۶۰ امکان دسترسى بیشترى براى ناحیه را فراهم ساخته است.

از اواسط قرن بیستم، توریسم صنعت شکوفاى شمال نیو انگلند بوده است. ماهیگیرى، اسکى، قایقرانى و رانندگى صرف براى تماشاى زیبایى محل، همه قسمتى از این رشد بخش توریستى بوده اند.

اقتصاد ناحیه ادیران داک نیز وابستگى عمیقى به توریسم دارد. لیک پلاسید، محل برگزارى بازى هاى المپیک زمستانى ۱۹۳۲ و ۱۹۸۰ تنها یکى از نواحى مخصوص اسکى است. ایالت نیویورک از طریق پارک ا بزرگترین پارک ایالتى ایالات متحده است، بر بیشتر این ناحیه نظارت دارد.

در طول سواحل و اطراف دریاچه ها، و در نقاط مختلف کوهستانى، به طرز روز افزونى تعداد زیادى خانه ساخته شده که مخصوص روزهاى تعطیل است - خانه هاى دوم افراد ثروتمند. این افراد هر سال چند ماه یا هفته در این خانه ها زندگى مى کنند و در بقیه ایام تا آنا که ممکن است آنجا را اجاره مى دهند تا بتوانند پول خرید و مخارج نگهدارى آنرا بپردازند. در تعدادى از بخش هاى شمالى نیو انگلند، تعداد این گونه خانه هاى موقتى از خانه هاى دائمى بیشتر است. سر انجام آنکه بسیارى از جوامع ساحلى مین، شهرهاى کوچک دانشگاهى ورمونت و نیو همیشایر و روستاهاى قدیمى سراسر این منطقه به مراکز مطلوب بازنشستگى تبدیل شده اند.

 ادامه دارد...