کشورى که به ایالات متحده تبدیل شد، در ابتداى کشف آن توسط اروپائیان داراى یک جمعیت کوچک و پراکنده بومى بود که شاید جمعأ به ۸۰۰،۰۰۰ نفر بالغ شد که بیشتر آنها در واحدهاى کوچک قبیله اى سازمان یافته بودند.فرهنگ هاى سرخپوستان از تنوع و تفاوت هاى بسیارى برخوردار بود. تنها در طول ساحل کالیفرنیا به چند صد لهجه تکلم مى شد. قبیله پوئبلو Pueblo که در جایى زندگى مى کرد که اکنون نیومکزیکو است و شاید از نظر فرهنگى تحت نفوذ آزتک هاى جنوب بود. در شهرهاى کوچک دائمى مى زیست و سیستم هاى آبیارى وسیعى به وجود آورده بود، "پیوت " ها Piutes اهل "گریت بیسین" Great Basin در کلبه هاى موقتى کاهگلى مى زیستند و یک زندگى نیمه چادر نشینى داشتند که وابسته به گیاهان خود روى موجود و مقدار کمى شکار بود. اینوئیت ها Inuitیا اسکیمو ها که آخرین قبایل پیش از ورود اروپایى ها محسوب مى شوند، با اینوئیت هاى گرین لند Greenland و سیبرى داراى علائق فرهنگى نزدیکى بودند.

زکات علم دز  نشر آن است. امام علی علیه السلام.

 


فصل سوم - بنیاد فعالیت هاى انسانی

کشورى که به ایالات متحده تبدیل شد، در ابتداى کشف آن توسط اروپائیان داراى یک جمعیت کوچک و پراکنده بومى بود که شاید جمعأ به ۸۰۰،۰۰۰ نفر بالغ شد که بیشتر آنها در واحدهاى کوچک قبیله اى سازمان یافته بودند.

فرهنگ هاى سرخپوستان از تنوع و تفاوت هاى بسیارى برخوردار بود. تنها در طول ساحل کالیفرنیا به چند صد لهجه تکلم مى شد. قبیله پوئبلو Pueblo که در جایى زندگى مى کرد که اکنون نیومکزیکو است و شاید از نظر فرهنگى تحت نفوذ آزتک هاى جنوب بود. در شهرهاى کوچک دائمى مى زیست و سیستم هاى آبیارى وسیعى به وجود آورده بود، "پیوت " ها Piutes اهل "گریت بیسین" Great Basin در کلبه هاى موقتى کاهگلى مى زیستند و یک زندگى نیمه چادر نشینى داشتند که وابسته به گیاهان خود روى موجود و مقدار کمى شکار بود. اینوئیت ها Inuitیا اسکیمو ها که آخرین قبایل پیش از ورود اروپایى ها محسوب مى شوند، با اینوئیت هاى گرین لند Greenland و سیبرى داراى علائق فرهنگى نزدیکى بودند.

اگر چه سرخپوستان گاهى براى توسعه مهاجر نشین هاى اروپایى یک مانع به حساب مى آمدند، بیشتر مواقع اثر آنها در حداقل بود. بسیارى از آنها قبل از آنکه مستقیمأ با اروپائیان روبرو شوند در اثر ابتلا به بیمارى هاى مسرى جدید از قبیل آبله و سرخک جان سپردند. سرخ پوستان، به خصوص در دهه هاى اول مهاجر نشینى، در آمدن اروپائیان کمک هاى مهمى به آنها کردند اما اغلب به قتل مى رسیدند یا در مناطق مخصوص سرخ پوستى در غرب آمریکا اسکان داده مى شدند. به همان نسبت که مرزنشینان به طرف غرب پیش مى رفتند، سرخپوستان نیز به جانب غرب مى رفتند و منطقه مسکونى خود را تغییر مى دادند.

الگوهاى اسکان

اگر چه غیر ممکن است که دقیقأ بتوان معین کرد چند نفر از اروپا، و در مقیاس کمتر آفریقا وارد سرزمینى شدند که ایالات متحده است، یک حدس منطقى این عدد را نزدیک ۶۰ میلیون برآورد مى کند.

اولین مهاجران از شمال غربى اروپا آمدند. در زمان گرفتن اولین آمار ایالات متحده در سال ۱۷۹۰، بیشتر از دو سوم جمعیت سفید پوست اصلیت انگلیسى داشتند، و بقیه در درجه بعد آلمانى و هلندى تبار بودند.

مهاجرت به آمریکاى شمالى بین ۱۷۶۰ تا ۱۸۱۵ آهنگ کندى به خود گرفت. این زمانى بود که در اروپا و آمریکاى شمالى و نیز در اقیانوس اطلس به تناوب جنگ در گرفته بود. بین ۱۸۱۵ و شروع جنگ اول جهانى در ۱۹۱۴، با فرا رسیدن هر دهه، مهاجرت شتاب بیشترى مى گرفت.

در نیمه اول دوره بین ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۳، بیشتر مهاجران همچنان از شمال غربى اروپا بودند. در دهه هاى بعد موج مهاجران اروپاى جنوبى و شرقى وارد شدند. در سال ۱۹۱۳ بیش از چهار پنجم همه مهاجران از این مناطق اروپا، به خصوص ایتالیا، اطریش- مجارستان و روسیه بودند.

دلایل این تغییر جهت بر پایه اثر انقلاب صنعتى استوار است. این انقلاب که در قرن هجدهم از انگلیس و هلند آغاز شد، تا حدود ۱۵۰ سال بعد به جنوب شرقى اروپا سرایت کرد. همراه با صنعتى شدن، همانطور که نرخ مرگ و میر کاهش مى یافت، جمعیت به شدت افزایش مى یافت. اقتصاد به طرف صنایع کارخانه اى تغییر جهت داد و شهر نشینى افزایش یافت و به همان نسبت جمعیت کشاورزان کاهش یافت. افزایش تقاضا براى کارهاى شهرى با افزایش جمعیت نیروى بالقوه کار هماهنگ نبود، بنا براین افراد بسیارى مایل بودند که مهاجرت کنند.

مکررأ گفته شده که مهاجران به ایالات متحده، مناطقى را براى زندگى انتخاب مى کردند که از نظر محیط شبیه شهرها و روستاهاى آنها در اروپا بود. مهاجر نشین هاى فراوان اسکاندیناوى در مینه سوتا و داکوتا دلیلى است که طرفداران این عقیده ارائه مى دهند. این نظریه ممکن است تا حدى حقیقت داشته باشد، اما مسئله مهمتر آن است که در زمانى که مهاجرت عمده از کشورهاى اسکاندیناوى صورت گرفت، همان ایالات بودند که نماینده و معرف اصلى مهاجر نشین هاى مرزى محسوب مى شدند. مسئله اصلى آن است که الگوهاى منظم یا قوى در آمریکا نتیجه حرکت به طرف موفقیت است- این فرصت ها در ابتدا بیش از همه در مهاجر نشین هاى کشاورزى مرزى یافت مى شد و سپس نوبت شهر ها فرا مى رسید.

استثناء مهم در الگوى سکونتى مهاجران، سکونتگاه هاى سیاهپوستان در جنوب بود. این سیاهان به عنوان نیروى کار و برده مجبور بودند به مزارع منطقه نقل مکان کنند. این قسمت کوچکى از جابجایى عمده آفریقائیان به خلیج کارائیب، در ساحل شمال شرقى آمریکاى و نیز جنوب شرقى آمریکا بود. گذشته از مهاجرت اروپائیان، از لحاظ وسعت، این شاید دومین مهاجرت راه دور در تاریخ انسانى است. شاید ۲۰ میلیون نفر آفریقا را ترک کردند. تصور مى شود که ۵٠٠،٠٠٠ نفر سیاه پوست به ایالات متحده آمدند. احتمالا بیشتر آنها از جزایر کارائیب بودند تا آنکه مستقیمأ از آفریقا آمده باشند. بنا به آمار سال ۱۷۹۰، بیست در صد جمعیت آمریکا آفریقایى الاصل بوند. پس از آن تاریخ، مهاجرت کمى از آفریقا بعمل آمد.

ایالات متحده اولین قانون مهم محدودیت مهاجرت خود را در دهه سال هاى ۱۹۲۰ تصویب کرد. این محدودیت همراه " با کسادى بزرگ" سال هاى دهه ۱۹۳٠ و جنگ دوم جهانى در سال هاى دهه ۱۹۴۰، مهاجرت را به کسرى از میزان سال ۱۹۱۳ که اوج آن بود کاهش داد. از سال ۱۹۴۵، تعداد تازه واردان تا حدى افزایش یافته است. قوانین مهاجرتى بسیار آسانترى در سال هاى دهه ۱۹۶۰ به تصویب رسید. در سال هاى آخر دهه ۱۹۸۰ بیشترین مهاجران به ایالات متحده از مکزیک، فیلیپین و جزایر هند غربى بودند. امروزه ایالات متحده هر سال به طور متوسط حدود ۷۰۰،۰۰۰ مهاجر قانونى مى پذیرد. هر سال حدود ۲۷۵هزار نفر خارجى نیز به طور غیر قانونى وارد کشور مى شوند.

اولین سکونت گاه هاى مهاجرین، کوچک و در مجاورت اقیانوس بود و بیشتر به سوى اروپا چشم داشت تا به طرف خود سرزمین آمریکا که آنها را احاطه کرده بود. هنگامى که این مهاجر نشین ها براى تجربه و آزمایش، از اقیانوس فاصله گرفتند هنوز هم به دنبال راه هاى آبى مى رفتند، زیرا آنها توسط راههاى آبى تجارتى به ساحل و یک حلقه ارتباطى مهم به اروپا محسوب مى شد. بنا براین انگلیسى ها در ساحل خلیج چیزاپیک و شعبات آن ساکن شدند، و یک رشته باریک از مهاجر نشین ها را در طول ساحل ناهموار نیو انگلند بطور پراکنده بوجود آوردند. هلندى ها از نیو آمستردام ( نیویورک) به طرف بالا یعنى رودخانه هودسن رفتند و فرانسوى ها به تدریج در سواحل علیاى رود سنت لارنس مستقر شدند.

در خلال ۱۵۰ سال اول پس از آغاز استقرار دائمى اروپائیان – یعنى تا حدود سال ۱۷۶۵- پیشروى اروپائیان به طرف غرب تنها تا دامنه هاى شرقى کوه هاى آپالاش محدود مى شد. در طول یک قرن پس از آن، مرز به اقیانوس رسید و ۱۸۹۰ اداره آمار ایالات متحده قادر بود اعلام کند که " مرز نشینى" مهاجر نشین هاى آمریکایى به طور کامل پایان یافته است.

این گسترش سریع و روز افزون نتیجه یک جهت یابى مجدد در رفتار بود که از اروپا فاصله بسیار داشت. تا اوائل قرن نوزدهم، تعداد روز افزونى از آمریکایى ها اشغال این قاره را به عنوان سرنوشت محتوم خود مى نگریستند. قوانین مربوط به زمین در کشور هر روز بیشتر جانب طرفداران توسعه را میگرفت. همچنین، همانطور که جمعیت افزایش مى یافت، مردم بیشترى وجود داشتند که مى خواستند با نقل مکان به غرب کشور وضع خود را بهبود بخشند.

در نیمه شرقى ایالات متحده، یعنى تا حدود کانزاس و نبراسکا به طرف غرب، گسترش مهاجر نشینى به طرف غرب معمولأ با آهنگى منظم ادامه داشت. البته پیشرفت در طول مسیر هاى حمل و نقل مشخص، از قبیل رودخانه اوهایو، سریع تر و در مناطق دیگر کندتر بود.

در علفزارهاى داخلى، پیشرفت به طرف غرب و سکونت در این جهت سریع تر بود. رودخانه میسى سى پى و شعبات فراوان آن راه هاى ارتباطى بسیارى براى دسترسى به داخل کشور عرضه مى کرد و مهاجر نشین ها سرزمین هاى کشاورزى عالى و وسیعى یافته بودند براى تولید محصول کشاورزى که معمولأ از آب و هواى خوبى برخوردار بود و از حاشیه هاى غربى کوه هاى آپالاش تا مسافت هاى زیادى در داخل گریت پلینز گسترش داشت.

اگرچه از کوه هاى راکى به طرف غرب و نیز در آلاسکا یک الگوى یکنواخت گسترش مهاجر نشینى وجود نداشت و این گسترش مانند بقیه کشور نبود. بیشتر این منطقه وسیع براى کشاورزى بیش از حد خشک، یا گرم یا سرد بود. صعب العبور بودن زیاد زمین، حمل و نقل را دچار اشکال مى کرد و علاوه بر آن فعالیت هاى کشاورزى را محدود مى ساخت. مهاجر نشین ها در مناطقى متمرکز مى شدند که پتانسیل اقتصادى نامحدودى عرضه مى کرد. نتیجه پیدایش یک الگوى سکونتى بود که در یک منطقه یا به تعداد زیاد پراکنده بود یا در غیر این صورت چشم اندازى تقریبأ عارى از سکنه عرضه مى کرد.

در سال ۱۹۹۰، ایالات متحده داراى جمعیتى حدود ۲۵۰ میلیون نفر و جمعیت نسبى آن تقریبأ ۲۳۵ نفر در هر کیلومتر مربع بود. در این کشور مى توان سه منطقه جمعیتى را شناسایى کرد. اول با یک منطقه اصلى که به صورت یک ربع دایره است که حدود آن شهر هاى بوستون (ماساچوست)، شیکاگو (ایلینویز)، سنت لوئیس (میسوری) و واشینگتن دى سى است. در بین ۱۲ شهر بسیار پرجمعیت آمریکا، هفت شهر آن در اینجا وجود دارد. این منطقه اى است که از لحاظ قدمت اولین رشدها را داشته و در بین نقاط اقتصادى پیشرفته ترین بخش مملکت محسوب مى شود. راه هاى ارتباطى طبیعى بسیار مناسب و بنادر عالى بسیارى در طول ساحل اقیانوس اطلس یک عامل مهم است که با عامل اساسى دیگر یعنى یک شبکه حمل و نقل فشرده ترکیب شده است. بعضى از بهترین زمین هاى کشاورزى آمریکا به اضافه منابع طبیعى غنى در این منطقه یا در مجاورت آن قرار دارند.

در اطراف حاشیه جنوبى و غربى منطقه اصلى، و در امتداد قسمت هاى جنوبى و غربى گریت پلینز، منطقه دوم جمعیتى وجود دارد. بهترین زمین هاى کشاورزى آمریکا اکثرأ در این ناحیه قرار دارند و قسمت اعظم زمین هایى که از نظر کشاورزى مناسب هستند زیر کشت رفته اند. بیشتر این منطقه مسکونى است، اگر چه جمعیت نسبى آن معمولأ بسیار پائین تر از آن چیزى است که در قطب آن یافت مى شود. فاصله شهر ها از هم بیشتر است و نسبت به مناطق مرکزى آن یکدست تر هستند و مراکز اصلى خدماتى و صنعتى در این منطقه واقع شده اند.

سرانجام، یک منطقه جمعیتى بیرونى که از مرکز گریت پلینز به سوى غرب ادامه مى یابد. یک الگوى جمعیتى و رشد اقتصادى در مناطقى که به خصوص داراى امکانات بالقوه هستند وجود دارد و در بقیه نقاط چنین نیست. اگر چه بعضى از مناطق اکنون بسیار پرجمعیت اند – که مهمترین آنها منطقه خلیج سانفرانسیسکو و منطقه لوس آنجلس در کالیفرنیا، و نیز سرزمین هاى پست پاکت ساوند در ایالت واشینگتن است- بیشتر این سرزمین ها داراى جمعیت کمى هستند.

تاریخ جا به جایى و تحرک در ایالات متحده را مى توان به ۳ دوره تقسیم کرد. اول دوره انتقال از شرق به غرب است، سپس دوره نقل مکان از مناطق روستایى به شهرى است و سرانجام دوره فعلى فرا مى رسد، که بیشتر حرکت هاى راه دور بین شهر هاى بزرگ و حومه هاى آن است . اگر با فرا رسیدن هر دهه جمعیت کشور بیشتر به طرف غرب جا به جا شده است، این حرکت، آن را به همان نسبت و به روشى یکنواخت شهر نشین نیز ساخته است. در حالى که در سال ۱۷۹۰ کمتر از ده درصد جمعیت را مى شد کم و بیش شهرى به حساب آورد، در سال ۱۹۹۰ بیش از سه چهارم آن چنین بود.

این آمارها نه تنها نمایانگر یک کاهش نسبى در جمعیت روستایى است بلکه یک کاهش مطلق را نیز در جمعیت کشاورزى نشان مى دهد. براى مثال بین ۱۹۶۰ و ۱۹۸۷ جمعیت کشاورز از بیش از ۱۵ میلیون نفر به کمتر از ۶ میلیون کاهش یافته است.

حرکت از شرق به غرب و از نقاط روستایى به مناطق شهرى، هر دو به روشنى جوابى بود به درک فرصت هاى اقتصادى. ابتدا، همان طور که مهاجر نشین هاى مرز نشین به طرف غرب پیش مى رفتند مزارع هر چه بیشترى در دسترس قرار مى گرفت. سپس یک افزایش فوق العاده زیاد در اشتغال مناطق شهرى پدید آمد که نتیجه انقلاب صنعتى بود. هنگامى که بیشتر آمریکایى ها شهر نشین شدند و فرصت هاى اقتصادى نیز اساسأ بر مبناى شهرى قرار گرفت، تنوع این فرصت ها این مسئله را حتمى ساخت که از این به بعد بیشتر مهاجرتهاى جمعیتى بین مناطق اطراف شهرها پیش خواهد آمد.

آمارهاى جمعیتى آمریکا براى سال هاى دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بیانگر آن است که یک دوره چهارم تحرک عمده نزدیک است. مناطقى که براى مدت هاى مدید هیچ تغییر را تجربه نکره یا حتى شاهد کاهش جمعیت خود بوده اند اکنون در حال رشد هستند. بیشتر مناطق جنوب مثال خوبى براى این مورد است.

بسیارى از ناظران این موضوع را عنوان کرده اند که ایالات متحده تبدیل به یک کشور ما بعد صنعتى شده است. این بدان معنى است که حوزه مهم رشد در مشاغلى است که خدمات مختلف را عرضه کرده و در اطلاعات دست برده و آن را از نو خلق مى کند. در دو دهه اخیر تعداد آمریکایى هاى شاغل در صنایع تولیدى افزایش مختصرى داشته در حالى که استخدام در قسمت سوم و چهارم رونق فراوان داشته است. قسمت اعظم افزایش استخدام در بخش تولید صنعتى در تولید محصولات گرانبها و سبک وزن از قبیل اجزاء وسایل الکترونیک است، که احتمالأ جاى آن مى تواند تقریبا در هر نقطه باشد. بنا براین بیش از پیش مردم اختیار دارند که در محل دلخواه خود زندگى کنند.

شهر نشینى

بیشتر نقاط مسکونى آمریکا مناطق شهرى است که هم از لحاظ جمعیت رشد فراوان داشته و هم از لحاظ گنجایش. در چند مورد این رشد چنان عظیم بوده و اندازه شهرهاى محورى، آن قدر بزرگ شده که مناطق مهم حومه شهر ها در هم ادغام شده و به اصطلاح خوشه اى از شهر ها را به وجود آورده است. گروه شهر هاى بزرگ، که از بوستون (ماساچوست) ادامه یافته و تا واشینگتن دى سى در ساحل شمال شرقى ایالات متحده مى رسند، روشن ترین مثال است. یک گروه دیگر از مناطق شهرى – که در منطقه عریض ترى پراکنده شده و شامل شهرهاى مرکزى کوچکتر است- در حاشیه جنوبى گریت لیکز یافت مى شود. میلواکى ( واشینگتن) و شیکاگو (ایلینویز) نمایانگر این گروه در غرب هستند و نمایانگر منطقه شرق، بوفالو (نیویورک) و پیتسبورگ (پنسیلوانیا) هستند. بعضى از ناظران نیز جنوب کالیفرنیا، از سان دیه گو تا سان فرانسیسکو را نیز به عنوان یک منطقه شهرى تلقى مى کنند که در پایان قرن بیستم، همانند بسیارى از مناطق ساحل شرقى و جنوبى فلوریدا، در هم ادغام خواهد شد.

بیشتر مناطق شهرى جایى توسعه یافته اند که خطوط حمل و نقل به همدیگر متصل مى شوند. این اغلب یک راه آبى ارتباطى است که از اهمیت برخوردار است. بعضى از مراکز شهرى در ساحل دریا یا در مدخل رودخانه قرار دارند. بقیه در مسیر آن راههاى آبى واقع شده اند که به طور طبیعى قابل کشتیرانى هستند. البته شهرهایى نیز هستند که در کنار رودها یا کانال هایى قرار گرفته اند که به صورت بسیار موثرى تعدیل شده اند تا به شهر امکان دسترسى به راه هاى آبى را بدهند. البته عوامل دیگرى نیز اینجا دخیل هستند: کیفیت زمین پشت ساحل، دسترسى به وسایل حمل و نقل دیگر، امنیت و حتى سلامتى محیط زیست محل. گرچه جائى که مردم و کالاها باید از یک نوع وسیله حمل و نقل به نوع دیگرى منتقل شوند، فرصت هایى براى عمل آوردن، تبدیل، ساخت، بسته بندى دوباره، فروش و خرید کالاها ایجاد مى شود.

در مورد این وابستگى به آب و راههاى آبى استثناهایى نیز از قبیل آتلانتا (جرجیا) دنور(کلرادو) و دالاس – فوت ورث (تگزاس) هست. اما اینها نیز در ابتدا در مسیر نوعى از راه هاى حمل و نقل بوده اند. مثلأ آتلانتا که در جنوبى ترین نقطه کوه هاى آپالاش واقع شده در سال هاى دهه ۱۸۶۰ به یک مرکز اصلى داخلى براى حمل و نقل داخلى توسط راه آهن در جنوب تبدیل شده بود.

الگوهاى فرهنگى منطقه اى

برخى چنین استدلال مى کنند که قدرت عظیم ایالات متحده در آن است که بزرگترین و پرجمعیت ترین کشور جهان است که یک زبان مشترک آنرا از لحاظ جغرافیایى و اجتماعى به هم متصل کرده و یکپارچه ساخته است. معهذا بیشتر مناطقى که در این متن مورد شناسایى قرار مى گیرند حداقل تا حدى مناطق فرهنگى محسوب مى شوند.

تنوع منطقه اى در فرهنگ را مى توان به صورت هاى زیادى تعریف کرد. ایندیانا، کنتاکى، اوهایو و ایلینویز نسبت به جمعیت خود و حد متوسط ملى، تعداد زیادترى بازیکنان بسیار معروف و درجه اول بسکتبال دانشگاهى تربیت مى کنند. اکثریت زیادى از خوانندگان آوازهاى محلى (کانتى میوزیک) از قسمت بالاى جنوب مى آمدند.

چشم انداز هر منطقه با محیط طبیعى و اثرات فرهنگى آن آمیخته مى شود. آن سیستم نقشه بردارى که در قرن نوزدهم به طور وسیع مورد استفاده قرار مى گرفت، یک شبکه مستطیلى به وجود آورد که شباهت فوق العاده اى به بیشتر مناطق غرب میانه داشت. کشاورزان آلمانى و انگلیسى جنوب پنسیلوانیا آغل ها انبارهاى علوفه بزرگى مى ساختند که از یک طرف دو طبقه بود. در حالى که دانشجویان معمارى محلى درباره اصل آنها بحث دارند، بیشتر آنها قبول دارند که "آغل پنسیلوانیائى" کلیدى براى شناسایى عنصر فرهنگى منطقه اى در چشم انداز ایالت است. در بسیارى از شهر ها، مناطق قومى را صرفأ با نگاهى به نام فروشگاه ها و رستوران هاى محلات کوچک مى توان تشخیص داد.

در حالى که بسیارى از جنبه هاى فرهنگى محافظه کارانه و ثابت است، معهذا تغییر جزء ثابتى از فرهنگ آمریکا است. بسیارى از این اصلاحات نتیجه تغییرات در تکنولوژى و شرایط اقتصادى است. مهاجرت نیز در این مورد نقش مهمى دارد.

از بین عناصر فردى و شخصى فرهنگ آمریکایى، جالب ترین و گویا ترین آن مذهب است. تعدادى از کلیساهاى بزرگ مسیحى توسط مهاجران اروپایى به آمریکا منتقل شدند و در این کشور، نیز تاسیس شدند. چگونگى انتشار این مذاهب، هماهنگى بسیار نزدیکى با مناطقى دارد که آن گروه هاى مهاجر و فرزندان آنها قسمت مهمى از جمعیت آنجا را تشکیل مى دهند. مثلأ مهاجر نشین هاى آلمانى و اسکاندیناوى کلیساى پروتستان خود را به شمال گریت پلینز و قسمت شمال غربى قطب کشاورزى آمریکا آوردند. مکزیکى تبارها در جنوب غربى آمریکا، اهالى جنوب و شرق اروپا در ناحیه شمال شرقى، غرب میانه و بیشتر شهرهاى بزرگ خارج از جنوب و آکادین هاى فرانسوى که به جنوب لویزیانا مهاجرت کردند – همگى کمکى هستند براى توضیح و توجیه انتشار وسیع کلیساى کاتولیک رومى در آمریکا.

ایالات متحده مکانى براى خلق شاخه هاى مذهبى فعال نیز بوده است. مثلأ کلیساى اسقفى (که سابقأ قسمتى از کلیساى انگلیکان انگلستان بود) در پایان انقلاب امریکا در اواخر قرن هجدهم بوجود آمد. کلیساى پروتستان در ایالات متحده در نتیجه انشعاب پس از جنگ داخلى به چندین شاخه تقسیم شده است.

یک توضیح دیگر، خلاقیت دین آمریکایى بوده است. افراد بدان دلیل کلیساى خودشان را تاسیس مى کردند - یا جماعت ها یا گروه هاى جماعتى، وابستگى خود را ترک مى کردند که شاخه جدیدى تشکیل دهند- که بر سر مسائلى از قبیل تفسیر کتاب مقدس با دستگاه ادارى کلیسا توافق نداشتند.

یک کلیساى بومى آمریکایى، کلیساى عیسى مسیح - قدیسان دوره اخیر است که معمولأ بنام کلیساى مورمون شناخته مى شود. این کلیسا که در اواسط قرن نوزدهم در شمال ایالت نیویورک تاسیس شد توسط طرفدارانش و در جستجوى یک محل دور افتاده براى اسکان و پیروى از عقاید خود به تدریج به طرف غرب منتقل شد. آنها سرانجام ایالت یوتا را انتخاب کردند. امروزه بیشتر ساکنین یوتا مورمون هستند

باپتیست هاى جنوبى مثال جالبى هستند که چند حالت از توضیح هاى بالا را با هم دارند. باپتیسم توسط مهاجران اولیه اروپایى که به دنبال آزادى عبادت بودند در ثلث سوم قرن نوزدهم و به عنوان یک کلیساى غیر رسمى به آمریکا آورده شد. این تقریبأ بیان مذهبى فرهنگ جنوب محسوب مى شد و به کلیساى محلى غالب تبدیل شد. یکى از معیار هایى که یک جامعه از نظر فرهنگى قسمتى از جنوب محسوب مى شود مطمئنأ باید وجود حداقل یک کلیساى باپتیست در آن باشد.

 ادامه دارد...

منبع:usinfo.state.gov