جغرافیای انتخابات یکی از شاخه های جغرافیای سیاسی است که بر محدوده های جغرافیایی به عنوان بستری برای انتخاب نمایندگان در سطوح محلی ، منطقه ای و ملی متمرکز شده است . مرز این محدوده ها بر ترکیب و کارکرد نهادهای سیاسی حکومت تاثیر قطعی دارد . محدوده های جغرافیای سیاسی و شناسه های مرتبط با دموکراسی نمایندگی در کانون توجه جغرافیای انتخابات قرار دارد . آنچه بحث دموکراسی را در جغرافیا مجاز می سازد نقش آفرینی محیطی آن است که در جغرافیای انتخابات به اثرگذاری متقابل انسان و محیط مربوط می شود . بقیه در ادامه مطلب...

زکات علم در نشر آن است. امام علی (ع)

جغرافیای انتخابات


جغرافیای انتخابات :
جغرافیای انتخابات یکی از شاخه های جغرافیای سیاسی است که بر محدوده های جغرافیایی به عنوان بستری برای انتخاب نمایندگان در سطوح محلی ، منطقه ای و ملی متمرکز شده است . مرز این محدوده ها بر ترکیب و کارکرد نهادهای سیاسی حکومت تاثیر قطعی دارد . محدوده های جغرافیای سیاسی و شناسه های مرتبط با دموکراسی نمایندگی در کانون توجه جغرافیای انتخابات قرار دارد . آنچه بحث دموکراسی را در جغرافیا مجاز می سازد نقش آفرینی محیطی آن است که در جغرافیای انتخابات به اثرگذاری متقابل انسان و محیط مربوط می شود . دموکراسی و انتخابات از آن رو با مباحث جغرافیای سیاسی ارتباط می یابند که به اصل جدایی ناپذیری سه عنصر یا پدیده ملت ، حکومت و سرزمین مربوط می شوند . اصل جدایی ناپذیری این مثلث ناشی از رابطه ای است که اراده ملت را به حکومت منتقل می کند . به عبارت دیگر ، دموکراسی و انتخابات بهترین وسیله برای عملی کردن اثرگذاری اراده ملت بر شیوه حکومت در اداره سرزمین است . بر این اساس ، دموکراسی جغرافیایی ترین نوع حکومت شمرده می شود .


انتخاب نمایندگان مردم در حوزه های انتخابیه جدا از هم ( یا مناطق سیاسی ) نظام سیاسی را در محیط به وجود می آورد که در آن مجموعه ای از حوزه های انتخاباتی ، نقشه سیاسی کشور را تکمیل می کنند . حوزه های انتخاباتی در این برخورد در حقیقت مناطق سیاسی اند که در مقام واحدهای جغرافیای سیاسی نقش آفرینی می کنند .
پدیده های سیاسی شامل همه فعالیتها و واکنشهای انسانی است که ماهیتی سیاسی دارند . تصمیم فرد برای شرکت در انتخابات واکنشی سیاسی است . زمانی که انتخابات برگزار و نتایج مشخص شد ، جغرافیدانان به تحلیل جغرافیایی نتایج انتخابات با استفاد از داده های اجتماعی ، اقتصادی و جمعیتی می پردازند . در این تحلیل ممکن است جغرافیدان متاثر از رویکرد ناحیه ای یا سنتی باشد . انتخابات معیار نگرشها ، ادراکات ، تنگناها و مشکلات جامعه است بنابراین توزیع نتایج رای گیری بر روی نقشه نشان دهنده تفاوتهای رفتاری مکانهای مختلف است . ریچارد مویر مطرح ساخت که در جغرافیای سیاسی ، آن داده های آماری مربوط به انتخابات معتبر است که به جهت فضایی بر رفتار انتخاباتی افراد تمرکز دارد . جغرافیای انتخابات به مطالعه جنبه های جغرافیایی سازماندهی ، کارکرد و نتایج انتخابات می پردازد . با وجود این ، متون این رشته چندان غنی نیست .


بطور کلی پنج حوزه مطالعاتی جغرافیای انتخابات عبارتند از :
1- سازماندهی فضایی انتخابات با توجه به تعریف ویژه از حوزه انتخاباتی .
2- تنوعات فضایی در الگوی رای گیری به اضافه روابط میان این موارد و شاخصه های جمعیت شناختی ، خصوصا طبقات اجتماعی .
3- تاثیر عوامل محیطی و فضایی در تصمیمات رای گیری.
4- الگوی فضایی نمایندگی که نتیجه آن انتقال آراء مردمی به کرسی (نمایندگی) پارلمان یا دیگر سازمانهای مشابه باشد .
5- تنوعات فضایی در قدرت و اجرای سیاست که الگوهای نمایندگی را منعکس می کند .
انتقال آراء به کرسی پارلمانی مستلزم تعریف دقیق حوزه انتخاباتی است . دستکاری مرز حوزه های انتخاباتی می تواند به پیدایش وضعیت مرزبندی جانبدارانه و سهمیه بندی ناعادلانه منجر شود . بیشتر آثار جغرافیای انتخابات مربوط به رفتار انتخاباتی و الگوهای رای گیری است که در مقام مقایسه با سایر حوزه های مطالعاتی جغرافیای سیاسی در پائین ترین سطح قرار دارد .
جغرافیای انتخابات به جنبه های جغرافیایی انتخابات ، همه پرسیها ، سازماندهی آنها و بویژه نتایج آنها می پردازد و شرایط فرهنگی و اقتصادی و ... را در سطوح مختلف محلی ، منطقه ای و ملی موثر می داند .
عواملی که بطور سنتی در جغرافیای انتخابات مطرح بوده اند عبارتند از :
1- متغیر های اجتماعی و اقتصادی مثل : رابطه میان جنسیت ، جمعیت شهری ، حومه روستایی ، مذهب ، تحصیلات ، درآمد یا موقعیت افراد در تشکلهای سیاسی و دیگر خواستهای رای دهندگان و نیز پیری/جوانی ، زن/مرد ، شهری / روستایی و ...
2- تحلیل روند « همسایگان و دوستان » : در شکل گیری الگوی رای گیری و پدیده نامزدی خاص معمولا مردم فکر می کنند که نامزد مناطقشان مشکلات آنها را بهتر درک می کنند و تعلق خاطر نامزدها به منطقه سبب می شود که آنان بهتر کار کنند . این آراء صرفا شامل رای دهندگانی است که به طور سنتی به نامزدی منطقه اشان رای می دهند . اثر دوستان و همسایگان مهمترین بخش اثر گذار جغرافیاست . این بخش بر آن است که توضیح دهد در برخی مناطق نسبت به رقیب قویترند .
3- تحلیل « زوال و فاصله » : این رویداد مرتبط با پدیده دوستان و همسایگان می شود . به این مفهوم که در رای دادن به یک نامزد خاص ، سرشناس نبودن ارتباط مستقیمی با کاستی آراء دارد . به عبارتی ارتباط میان شناخت و فاصله معکوس است .
4- روشهای کمی : روشهای همبستگی ، رگرسیون و دیگر روشهای آماری برای اثبات آنچه به عنوان عناصر دخیل در محیط انتخاباتی شناخته می شوند در کامیابی و ناکامی نامزدها ، نقش دارند . آنچه ممکن است ما در نظر آوریم ،یعنی سن ، جنس ، درآمد ، تحصیلات و میزان جمعیت به عنوان متغیرها در رای دادن است .
حوزه انتخاباتی :
برای عملیاتی کردن انتخابات و تعیین نمایندگان مردم نیازمند تقسیم سرزمین به حوزه های انتخاباتی هستیم .حوزه انتخابیه عبارت است از محدوده جغرافیایی شناخته شده قانونی با مرزهای مشخص و تعداد معینی نماینده که به آن تعلق می گیرد . این حوزه ها اجزاء قلمرو انتخابات کشور را شکل می دهد . در کشورهای دموکراتیک فرایند انتخابات در شکل گیری حکومت ضروری است . جغرافیدانان سیاسی نیز به مطالعه مکان انتخابات در گستره های سرزمینی سه سطحی ملی ، منطقه ای و محلی می پردازند . تا همین اواخر داده های آماری انتخابات و نتایج رای گیری ها و انعکاس آنها بر روی نقشه ، جغرافیدانان را سخت به خود مشغول کرده بود . با توجه به این موضوعات مطالعه انتخابات ، بخش جدایی ناپذیری از جغرافیای سیاسی دولت است . جغرافیای انتخابات را مطالعه توزیع فضایی پدیده سیاسی رای گیری تعریف کرده اند .
در جغرافیای سیاسی به مطالعه آن بخش از انتخابات می پردازیم که رابطه میان محیط و رفتار انتخاباتی را ثابت کند . برای برگزاری انتخابات به فضاهای انتخاباتی نواحی جغرافیایی نیاز داریم . بدین سبب بر اساس عامل جمعیت کشور به حوزه های انتخاباتی مختلفی تقسیم می شود . هر حوزه انتخاباتی یک واحد اداری کامل یا ترکیبی از بخشهای به هم پیوسته این واحد ها در سطوح کلان و خرد است .
جمعیت برابر با حوزه های انتخاباتی در رقابت منصانه ضروری است . هم اندازگی و هم شکلی هم شاخص های دیگر منصفانه بودن است . زیرا شکل نامنظم شائبه مرزبندی جانبدارانه را در ذهن متبادر می کند . برنامه محدوده بندی مطلوب است که با ویژگیهای جغرافیایی ، پذیرش عمومی ، قوانین انتخاباتی ، قوانین گذشته و قانون اساسی هماهنگ باشد .
ویژگیهای حوزه های انتخاباتی :
1- برابری تعداد نمایندگان : میانگین جمعیت هر حوزه انتخاباتی در تعیین تعداد نمایندگان هر محدوده انتخاباتی لحاظ می شود . برابری جمعیت حوزه های انتخاباتی اساس تعداد نمایندگان حوزه های انتخاباتی است . البته انحراف از این اصل سهمیه بندی تا حدودی با توجه به تفاوتهای مکانی ، فضایی و جمعیتی پذیرفتنی است .
2- جمعیت : در تعیین تعداد نمایندگان ، جمعیت غالبا به عنوان شماری از ساکنان دارای حق رای یا مجموع ساکنان حوزه انتخاباتی تعریف می شود . در بعضی از کشورها ویژگیهای جمعیتی حوزه های انتخاباتی و گرایشهای سیاسی متنوع ، نقش مهمی در تخصیص کرسیهای مجلس ایفا می کند .
3- ملاکهای فیزیکی و رفتاری : ملاکهای جغرافیایی در ارتباط با مسائل اجتماعی وجود دارد . در برخی از قوانین انتخاباتی و برنامه های ناحیه بندی این ملاک مطرح می شود که البته کاربرد آنها را برخی از دانشمندان علوم سیاسی به چالش کشیده اند .
4- جغرافیای طبیعی : شرایط زیست محیطی همواره در شکل گیری الگوی سکونتگاهی انسان نقش داشته است . که گاهی همین شرایط در مشروعیت سیاسی نیز نقش دارند .
5- دسترسی ، حمل و نقل و ارتباط : در تعریف اشتراک منافع ، الگوی جابجایی و ارتباطی می تواند سودمند باشد . زیرساختها در این الگو نقش مستقیم و غیر مستقیم دارد و در تعیین نواحی جغرافیایی ، عنصر دسترسی بسیار مهم است .
6- منطقه : در مناطقی که سکونتگاههای انسانی پراکنده اند تعیین محدودهای سیاسی بر اساس ملاک جمعیت باید پهناور باشد .
هدف از حوزه بندی انتخاباتی ، امکان پذیر ساختن مشارکت رای دهندگان در انتخاب افرادی است که به نمایندگی از احزاب ، مکانها و نژادهای کاندیدا شده است . ناحیه بندی می تواند مشارکت را تضعیف یا تقویت کند .
برخی دیگر از ملاکهای حوزه بندی عبارتند از :
1- تساوی جمعیتی : مهمترین معیار در ترسیم حوزه های انتخابیه تساوی جمعیتی است که از اصل برابری رای و «یک شخص – یک رای» پیروی می نماید . در تمام دنیا این معیار پذیرفته تر است اما ممکن است معیار فوق بصورت دقیق به کار برده نشود . به همین خاطر در برخی کشورها چشم پوشیهایی در ترسیم دقیق حوزه ها بر اساس جمعیت به عمل می آید . می توان گفت این معیار ارزش انسان را در هر مکان بدون توجه به نژاد ، زبان ، قوم و ملاکهای فرعی دیگر تنها بر اساس اصل تساوی در نظر می گیرد . هرچه حوزه ها از لحاظ جمعیتی برابر باشند ، قدرت مساوی حوزه ها را در زمان رای گیری نشان می دهد . همچنین هرچه نسبت جمعیت به نماینده در حوزه ها بیشتر باشد ، قدرت و ارزش حوزه ها متفاوت خواهد بود و ناعادلانه بودن ترسیم حوزه های انتخابیه را نشان می دهد .
اصل تساوی جمعیتی دارای معایبی مثل جابجایی جمعیت ، رشد جمعیت ، وجود جمعیت فاقد حق رای و ... می باشد .
2- ساختار اجتماعی مشترک ( جامعه همسود ) : نگرش و تفکر وجود ساختار اجتماعی مشترک از طریق شناسایی الگوهای کاری ، سکونت ، اجتماع ، مذهب ، و مشارکت سیاسی جوامع آشکار می شود . در مقیاس گسترده تر تنوع هویتی میان مرکز شهر ، حومه ، روستا و مناطق شهرک نشین وجود دارد که به واسطه نیازهای مختلف آنان این مراکز از جهت حقوقی با هم متفاوتند . توجه به این ملاک در ترسیم حوزه های انتخابیه از ناعدالتی و نادیده گرفتن حقوق اقلیتها جلوگیری می کند . حوزه تا حد ممکن باید ساخت اجتماعی نزدیک به هم داشته باشد بصورتی که بخشی از حوزه با ساختار اجتماعی متفاوت تر ، اقلیت را تشکیل ندهد و علاوه بر تضییع حق رای تقابل و کشمکش را نیز بوجود نیاورد .
3- مشخص بودن مرز حوزه : مرز حوزه از سایر حوزه ها باید مشخص باشد بطوریکه بتوان مرز حوزه ها را بر اساس وضعیت فعلی و موقعیت آن تشخیص داد و همچنین بتوان بخشهای تشکیل دهنده حوزه را مشخص کرد .
4- امکانات ارتباطی : در تعریف اشتراک منافع ، الگوی جابجایی و ارتباطات می تواند سودمند باشد . زیرساختها در حفظ این الگو نقش مستقیم و غیر مستقیمی دارند که عنصر دسترسی شامل دسترسی به خطوط ارتباطی مثل جاده ها و خدمات ارتباطی عامل بسیار مهمی در حوزه بندی انتخاباتی است .
5- تطبیق مرزهای انتخاباتی با مرزهای اداری حوزه : بزرگی یک حوزه نشان دهنده تعداد کرسی اختصاص یافته به یک حوزه می باشد . حوزه ممکن است یک یا چند نماینده داشته باشد . بیشتر حوزه های تک نماینده ای با مرزهای اداری تطبیق ندارند . کشورهایی که دارای حوزه های چند نماینده هستند غالبا از تقسیمات ادرای موجود برای حوزه بندی استفاده می کنند که در آنها هر حوزه بر اساس جمعیت ، به آن نماینده تعلق می گیرد . معمولا این نوع از حوزه ها در شکل نمایندگی تناسبی بکار بده می شود . مرزبندی حوزه باید تا حد امکان منطبق بر مرزهای اداری باشد ، اما ممکن است برای تطبیق با معیار تساوی جمعیتی فراتر از مرزهای اداری ترسیم شوند .
6- هر حوزه باید از بخشهای جمعیتی در داخل استان تشکیل شده باشد : بخشهای تشکیل دهنده هر حوزه باید در داخل یک ایالت یا استان باشد ، تا هنگامی که جنبه اجرایی به خود می گیرد ، تداخل بوجود نیاید و حمایت استان یا ایالت را نسبت به بخشی از حوزه موجب نشود .

منبع  سایت : یزدفردا http://www.yazdfarda.com/news/7993.html