توسعه فرهنگی 

در این مقاله توسعه فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته است از آنجائیکه فرهنگ یکی از مؤلفه های مهم و اساسی در توسعه هر کشوری می باشد لازم بدانیم تا چند دهه قبل عقیده  اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران براین بود که توسعه و انکشاف دارای مفهومی است اقتصادی . به عبارت دیگر توسعه صرفاً جنبه اقتصادی داشت و کشورها در جهت دستیابی به توسعه ، به تقویت اقتصاد خویش می پرداختند . اما این وضعیت با شکست کشورهایی که صرفاً معیارهای اقتصادی را در برنامه ریزی خود در دستیابی به توسعه گنجانده بودند تغییر یافت ، و موجب از دست رفتن مفهوم یک بعدی توسعه شد . اکنون مشخص شده است که مبنای هرنوع توسعه با انکشاف بقیه درادامه مطلب...

زکات علم درنشر آن است.امام علی(ع) 

توسعه


چکیده : در این مقاله توسعه فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته است از آنجائیکه فرهنگ یکی از مؤلفه های مهم و اساسی در توسعه هر کشوری می باشد لازم بدانیم تا چند دهه قبل عقیده  اکثر قریب به اتفاق صاحب نظران براین بود که توسعه دارای مفهومی است اقتصادی . به عبارت دیگر توسعه صرفاً جنبه اقتصادی داشت و کشورها در جهت دستیابی به توسعه ، به تقویت اقتصاد خویش می پرداختند . اما این وضعیت با شکست کشورهایی که صرفاً معیارهای اقتصادی را در برنامه ریزی خود در دستیابی به توسعه گنجانده بودند تغییر یافت ، و موجب از دست رفتن مفهوم یک بعدی توسعه شد . اکنون مشخص شده است که مبنای هرنوع توسعه ، توسعه فرهنگی است و از آنجا که دغدغه اصلی دولت ها رسیدن به توسعه همه جانبه است و از آن جائیکه مبنای این توسعه انسان ( موجودی فرهنگی ) می باشد ، زیربنای توسعه حقیقی و پایدار توسعه فرهنگی می خواهد و لازم است تلاش و کوشش فراوان شود که در ارتقاء سطح فرهنگ جامعه کوشا بوده و تلاش مضاعف به کار بندیم . واژگان کلیدی توسعه – توسعه فرهنگی – جغرافیای فرهنگی مقدمه : وقتی سخن از توسعه در یک جامعه به میان آورده می شود ، منظور فراگیری آن توسط تمام آحاد یک جامعه است ، توسعه مقوله ای کیفی ، جامع ، چندبعدی ، انسانی و اجتماعی است که از گذر نوسازی یعنی تغییرات اجتماعی در ایستارها و ساختارهای ( اقتصادی – اجتماعی – سیاسی ) و یار او در یک جامعه ناشی می شود .   ( اسدپور . 1387 . ص 5 ) به تعبیر آقای دکتر سیف الهی و با توجه به تعریف توسعه می توان گفت که توسعه در فرایند تلاش انسان برای ایجاد تعادل بین نیازها و خواسته های وی و امکانات بالفعل و بالقوه در جامعه و محیط زیست پدید می آید .   ( سیف الهی . 1381 . ص 55 ) جامعه انسانی در برگیرنده انسانها و میراث بشری است . تعامل انسانها فرهنگ را در محیط پدید می آورد                       که به طور مداوم تکامل می یابد . مطالعه تاریخ تکامل فرهنگی در گذشته نشان می دهد که بدنبال انقلاب صنعتی تغییرات عمده ای در کل ساختار نظام اجتماعی – فرهنگی جامعه بشری رخ داده است . جهان در چند قدمی انقلاب بزرگ دیگری به نام انقلاب اطلاع رسانی قرار دارد که تأثیر آن بر ابعاد مختلف فرهنگی چند برابر می شود و نیاز است که تمامی جوامع همگام با رشد و گسترش علم ، فرهنگ جامعه خود را ارتقاء دهند    و به توسعه همه جانبه برسند . و از طرف دیگر توسعه کشور ها از طریق اطلاع رسانی می تواند   برای بیان  فرهنگ ها و اندیشه ها به کار گرفته شود . با توجه به اینکه مقوله فرهنگ در توسعه کشورها یکی از حوزه های مهم است در این مقاله نگارنده سعی می کند مقوله هایی را زمینه ساز توسعه بوده و می توانند در توسعه فرهنگی تأثیر داشته باشند و در برنامه ریزی های  بلند مدت مورد توجه قرار می گیرند شرح نماید و به سؤال یکی که در این مقاله همان توسعه فرهنگی چیست  و دارای چه مؤلفه هایی می باشد ؟ را پاسخ می دهد .  تعریف و ویژگی های فرهنگ مفهوم فرهنگ نخستین بار توسط مردم شناس انگلیسی ، سرادوارت بارنت در سال 1871 به کار رفت . وی فرهنگ را مجموعه ای پیچیده میداند شامل : دانش ها ، باورها ، هنر ، قوانین ، اخلاق ، آداب و رسوم و دیگر قابلیت ها و عادت هایی که انسان به عنوان عضو جامعه آنها را فرا می گیرد به تعبیر دیگر فرهنگ عبارتست از نظام مشترکی از باورها ، ارزشها ، رسم ها ، رفتارها و موضوعاتی که اعضای یک جامعه در تطبیق با جهانشان و در رابطه با یکدیگر به کار می برند و از راه آموزش از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند . فرهنگ دارای دو عنصر مادی و غیر مادی است که ویژگیهای به شرح ذیل دارد :      فرهنگ ها و جوامع در سطح بسیار وسیعی ناهمگون هستند ، این حالت بویژه زمانی بیشتر مشهود است که هویتهای ملی وسیعی به عنوان جایگزینهایی برای فرهنگ ذکر می شوند .      فرهنگ  ، عاملی است که با زمان ، جغرافیا ، تاریخ ، مذهب ، طبقه اجتماعی ، نژاد ، شهرنشینی ، روستانشینی ، ملیت و مقولات بسیار دیگری درهم می آمیزد .      فرهنگ ها از طریق مسافرت ، تجارت ، وسایل ارتباط جمعی ، گروههای تبلیغی و دیگر منابع تغییر و توسعه می یابند .      فرهنگ غریزی نیست بلکه آموختنی است . به عبارت دیگر فرهنگ از عادات و تجربیاتی تشکیل می شود که افراد در طول حیات خویش می آموزند . فلسفه وجود تعلیم و تربیت در جامعه انسانی بر اساس همین ویژگی است .      فرهنگ افراد یک جامعه را قادر می سازد به پیش بینی رفتار یکدیگر می کند به طوریکه افراد می توانند برحسب رفتار و گفتار خود ، واکنش ها ی دیگران را از پیش تشخیص دهند و بدانند که برای دریافت واکنش مطلوب چه رفتار و گفتاری باید داشته باشند .  اهمیت توسعه فرهنگی با توجه به تعاریف مطرح شده فرهنگ سیاستگذاری و برنامه ریزی و طراحی اقدامات و فعالیتها در حوزه   مدیریت فرهنگی می باید همواره بعد زیرین فرهنگ را مورد توجه قرار دهد . زیرا هرگونه برنامه ریزی    در این حوزه بدون توجه به بعد معنوی فرهنگ اثربخش نخواهد بود . از سوی دیگر اثرات ابعاد معنوی فرهنگ  از طریق : محصولات ، آثار ، فعالیتها و مصرف فرهنگی در قالب سطح مشهود آن می توان مورد ارزیابی قرار داد . بنابراین برای بهبود آثار سیاست ها و اقدامات فرهنگی توجه متعادل به هر دو بعد فرهنگ الزامی است .    علاوه بر این هرگونه برنامه ریزی در حوزه فرهنگ باید به کمال رسیدن استعدادها و شایستگیهای انسان در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی را مورد توجه قرار دهد . از این حیث می باید میان برنامه ریزی فرهنگی  و برنامه ریزی در حوزه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ارتباطی زنده و پویا طراحی نمود تا از مجرای آن امکان استفاده از ظرفیت های متقابل در  راستای توسعه همه جانبه جامعه و کشور فراهم  شود . این امر   نشان می دهد اولاً برنامه ریزی در حوزه فرهنگ ، گستره بیشتری را در مقایسه با یکدیگر حوزه ها در بر می گیرد . ثانیاً برای برنامه ریزی در حوزه فرهنگ ، گستره بیشتری را در مقایسه با دیگر حوزه ها در بر می گیرد . ثالثاً    در طراحی برنامه ها و اقدامات مرتبط با سطح شهود فرهنگ همواره باید این تعاملات در نظر گرفته شود .  فرهنگ ، ابزار و غایت توسعه ؟! برخی دیگر از نظریه پردازان و برنامه ریزان توسعه جهان به این نتیجه رسیدند که شاخص های مادی پیشرفت    به هیچ روی امکان ارزیابی درجه آسایش و شکوفائی انسان ها را نمی دهد و باید علاوه برآن ها معیارهای دیگری ابداع کرد ، معیارهایی همچون مفهوم توسعه انسانی که ملاحظه های دیگری را به مانند ارزش های والای انسانی    و اهدافی که در جوششی اجتماعی و فرهنگی به زندگی انسان ها معنا بخشد ، پیش می کشد . پرداختن     به این موضوع نیاز به نگاهی ژرف تر و تأملی افزون تر دارد . اگر بپذیریم که انسان ها از آن روی بر کالاها   و خدمات ( حتی نوعی اجتماعی و فرهنگی آن ) ارزش قایل هستند که کالاها و خدمات به آنان امکان می دهد   تا آن طور که می خواهند زندگی کنند ، این امر به ناگزیر به فرهنگ و اوضاع اجتماعی شان بر می گردد.    به بیان دیگر ، ما با چنین روندی به نقش کارکردی فرهنگ پی می بریم . بنابر این گرچه فرهنگ کارکردی ابزاری در توسعه دارد ، اما کارکردش به همین جا ختم نمی شود . افزون بر این فرهنگ الهام بخش هدف هایی است که به زندگی مان معنا می بخشد . این ماهیت دوگانه فرهنگ نه تنها موجب رشد اقتصادی می شود ، بلکه   به هدف های دیگری همچون حفظ انسجام اجتماعی در عین تکثر فرهنگی و ارتقای رزش های انسانی و معنوی بدون قربانی کردن بخشی از ارزش ها و ظرفیت های انسانی و تقویت نهادهای جامعه مدنی یاری می رساند . فرهنگ در بسیاری از موارد نه تنها راه رسیدن به اهداف دیگر توسعه است ، حتی مهمتر از آن ، بنیاد هویتی    و معنایی تمامی آرزوها و اهداف زندگی نیز هست ( دکوئیار ، 316 : 5-4 ) . زیرا فرهنگ است که تعیین  می کند اعضای آن فرهنگ ، رابطه شان را با محیط و مردم درون و بیرون فرهنگ شان چگونه تنظیم و حفظ کنند . فرهنگ است که معین می سازد ، چگونه اطلاعات دریافتی از محیط ، روش تفسیر و روش مورد استفاده  آن را درک کرده و به کار بریم . به عبارت دقیق تر ، فرهنگ واقعیات را برایمان معنا می کند .      ( تری یاندیس ، 1378 : 44 و 47 ) این عوامل اجتماعی و فرهنگی در جوامع روستائی و سنتی همواره تأثیر گذارترند و جوامع روستائی و عشایری در مقابل تغییرات و به ویژه تغییراتی که از بیرون به محیط شان وارد شد ، مقاومت بیشتری نشان می دهند   و هر برنامه توسعه موفقی در جوامع روستائی می بایست عوامل ، مؤلفه ها متغیرها و شاخص های اجتماعی  و فرهنگی را که در جوامع روستائی عمدتاً مبتنی بر سنت ها است ، به درستی بررسی کرده و سپس هرگونه  طرح یا برنامه ای با درنظر گرفتن شان ، تنظیم کند .  فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی  دو مفهوم بسیار مهم در برنامه ریزی ملی در دوره های اخیر ، مفاهیم فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی است ، مفهوم فرهنگ توسعه ناظر است به مشکل اقتصادی توسعه اقتصادی – اجتماعی جوامع و توسعه فرهنگی یعنی فراهم آوردن شرایط و امکاناتی برای آحاد افراد جامعه تا به شاخص های رشد فرهنگی جامعه عمل بپوشانند . توسعه فرهنگی یعنی ارتقاء و اعتلای زندگی فرهنگی در جامعه ، یعنی دستیابی به ارزشهای متعالی فرهنگی .   در مقوله فرهنگ توسعه فرهنگ هدف نیست آنچه هدف و غایت برنامه و فعالیت است ، توسعه و مشخصه های توسعه یعنی تولید ، بهره وری ، بالارفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادی جامعه است . اما در رویکرد توسعه فرهنگی توسعه انسانی و داشتن انسانهای پویا ، سرزنده ، آگاه ، درست کردار ، ارزشگرا و ... اهداف اصلی توسعه  قرار می گیرند. مفهوم توسعه فرهنگی مفهوم تازه ای از فرهنگ را در بردارد که اهمیت کمتر از مفهوم تازه توسعه نیست .   به محض اینکه فرهنگ را یک عامل و عامل اساسی در فراگرد توسعه شناختیم باید همچون خود توسعه   آن را موضوعی مربوط به تمامی جامعه بدانیم ، وارد کردن جنبه فرهنگی در توسعه به معنی گسترش دادن توسعه تا آن اندازه است که تمامی انسان را در بر می گیرد . از سوی دیگر فرهنگ را جنبه ای از توسعه دانستن   به معنی گشودن فرهنگ به روی همگان است .  اصول توسعه فرهنگی 1- آموزش نقش بزرگی در سرعت بخشیدن به گردش چرخه فرهنگی و ایجاد تعادل فرهنگی برعهده دارد . 2-  به عنوان مثال توسعه زمانی تحقق می یابد که علم به فرهنگ تبدیل شود . علوم و فنون در درجه اول دستاورد فرهنگ خاصی هستند . فرهنگ سرچشمه شناخته های علمی است و دستاوردهای علمی  به نوبه خود بر فرهنگ تأثیر می گذارند و آن را متحول می کنند . 3- هرچه سرعت چرخه فرهنگی بیشتر باشد ، آن فرهنگ غنی تر می گردد . در این راه وسایل  ارتباط جمعی باید تقویت گردند . 4- با توجه به توسعه همه جانبه کشورها باید در اهداف توسعه فرهنگی مؤسسات و ادارات فرهنگی  تقویت گرند .       نقش رسانه ها و مطبوعات در توسعه فرهنگی امروزه جامعه ای توسعه یافته تلقی می شود که بتواند در کنان شاخصه های اقتصادی بر معیار آموزش و اطلاعات  و در حقیقت عنصر دانایی اجتماعی تأکید کند . در چنین جامعه ای رسانه ، رسانه ها و مطبوعات با تولید و توزیع مطلوب اطلاعات ، نقش مهمی در بالا بردن سطح اطلاعات و فرهنگ دارند و جامعه را به سوی توسعه    کمک می کنند . اگر معضلات جامعه را خوب بشناسیم و اهمیت فناوری را در حل مشکلات در نظر بگیریم کمبودهای فکری ، دیدگاههای غلط و موانع مفهومی و فرهنگی که وجود دارد را می توان به جامعه معرفی کرد . در این جا رسانه ها در توسعه نقش مهمی به شمار آیند . اگر می خواهیم در کشورمان توسعه و پیشرفتی حاصل شود باید ضعف های فرهنگی خودمان را بشناسیم . در اینجاست که تأثیر رسانه ها به عنوان یکی از پارامترها ی مهم توسعه فرهنگی آشکار می شود و در جامعه با کارکردهای اطلاع رسانی ، آموزشی ، تفریحی و سرگرمی خود به توسعه   همه جانبه کمک می کند .  جغرافیای فرهنگی در برنامه ریزی های توسعه اصطلاح جغرافیای فرهنگی از یک سوی به محیط زیست معطوف است و از سویی دیگر به فرهنگ های انسانی مربوط می شود ، که هر دوی آنها در توسعه روستایی جایگاهی برجسته دارند . جغرافیای فرهنگی ، مطالعه تغییرات فضایی گروه ها و اقشار فرهنگی و عملکرد فضایی جامعه را پوشش می دهد . بدین ترتیب ، جغرافیای فرهنگی بر توصیف و تجزیه و تحلیل نحوه تفاوت ها و یکسانی در زبان ، دین ، اقتصاد ، حکومت و دیگر پدیده های فرهنگی از مکانی به مکان دیگر تکیه دارد که در مناطق مختلف روستایی تفاوت های چشمگیری بین شان دیده می شود . نظر به این که فرهنگ ها توسط گروه های انسانی تشکیل می شوند ، از این روی جغرافیای فرهنگی نیز الزاماً انسان ها را به صورت گروهی و تجمعی مدنظر قرار می دهد . در  جغرافیای فرهنگی به موضوع عای مهم ناحیه فرهنگی ، پخش فرهنگی ، اکولوژی فرهنگی ، در هم تنیدگی   و چشم انداز فرهنگی پرداخته می شود . در برنامه ریزی ها ، ناحیه فرهنگی به تفاوت ها و تشابهات فرهنگی مناطق مختلف نظر دارد . پخش فرهنگی به ما کمک می کند جنبه های پویا و در تغییر فرهنگی و گسترش   آن را بشناسیم . اکولوژی فرهنگی به روابط پیچیده انسان با زیست بوم می پردازد . با در هم تنیدگی فرهنگی  می توانیم دریابیم که بسیاری از وجوه فرهنگی را که به گونه ای مجزا مطالعه می کنیم ، در دنیای واقعی  کاملاً متمایز از هم نیستند و از  در هم تنیدگی برخوردارند ، با وجود آن که می توان به شکل یک کل   به آن درهم تنیدگی ها نگریست و خلاصه چشم انداز فرهنگی به آن ها ابعاد نمادین فرهنگی می بخشد  و امکان تفسیرشان را در برنامه ریزی فراهم می آورد . این ها در برنامه ریزی های توسعه روستایی   ما مورد غفلت واقع شده که باید در نظر گرفته شوند . ( آئینه پژوهش ، 1380 : 87 )   جایگاه توسعه فرهنگی در سند چشم انداز وسیاست گذاریها  درک دو مفهوم اساسی در حوزه توسعه فرهنگی، یعنی «سیاست فرهنگی» و «استراتژی فرهنگی»، بسیار ضروری است. به طور خلاصه می‌توان گفت سیاست‌های فرهنگی، مجموعه تصمیمات کلان و چارچوب‌های قانونی خاصی هستند که حکومت‌ها برای حفظ و استقرار شرایط فرهنگی - اجتماعی مطلوب و مناسب در جامعه اتخاذ می‌کنند. به عبارت دیگر، سیاست‌های فرهنگی مایل به حفظ وضعیت فعلی جامعه (ایستایی نه تغییر و پویایی) هستند. شایان ذکر است سیاست‌های فرهنگی نوین و پیشرفته، ناظر به پویایی نظام‌مند و در نتیجه کند هستند. در مقابل استراتژی فرهنگی، ناظر به نحوه توسعه فرهنگی کشور (در راستای اهداف استراتژی کلان توسعه ملی) است و در واقع نحوه تغییر شرایط فرهنگی فعلی کشور به وضعیت مطلوب آینده را تعیین می‌کند. پس استراتژی فرهنگی، صریحا بر ایجاد «تغییر و بهبود» تاکید می‌ورزد و در یک کلام، حالت انفعالی(همچون سیاست‌های فرهنگی) ندارد بلکه حالت تهاجمی‌تر و پیشدستانه (و یا به تعبیری آینده‌نگرانه) به خود می‌گیرد.  نقش و جایگاه توسعه فرهنگی در سند چشم‌انداز فرهنگ و هنر بنیان جامعه را پی‌ریزی می‌کند و هر جامعه‌ای هر قدر هم که نوپا باشد، دوام و بقای  آن مبتنی بر اصول فرهنگی است که هویت جامعه و افراد آن را می‌سازد. بنابراین مهمترین رکن هویت بخش  در هر جامعه پیشینه و غنای فرهنگی آن است. با توجه به این امر و تاکید بر این نکته که کشور ایران   دارای یکی از کهن‌ترین و اصیل‌ترین فرهنگ‌های جهان است، سیاستگذاران و مسئولان کشور را بر آن می‌دارد  که فرهنگ را از ارکان اساسی جامعه محسوب و جایگاه ویژه‌ای برای آن در تدوین و تعیین اهداف و سیاست‌های کلان و بلندمدت کشور قائل شوند. این رویکرد تا جایی پیش رفته که روح حاکم بر چشم‌انداز 20 ساله ایران   نیز مبتنی بر فرهنگ و مولفه‌های هویت بخش آن است. تا حدی که در اولین بند از 8 بند این سند بر فرهنگ   و عناصر آن و بویژه فرهنگ عمومی جامعه تاکید شده و در بندهای دیگر نیز به تناسب موضوع، به فرهنگ  اشاره گردیده است.   در بند اول افق چشم‌اندز بیست ساله ویژگی‌های زیر برای جامعه ایرانی بر شمرده شده : - توسعه یافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود و متکی بر اصول اخلاقی و ارزش‌های اسلامی، ملی و انقلابی، تاکید بر مردمسالاری دینی، عدالت اجتماعی، آزادی‌های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌‌مند از امنیت اجتماعی و قضائی . در بند 5 این سند هم‌چنین آمده است : - فعال ، مسئولیت‌پذیر، ایثارگر، مومن ، رضایت‌مند ، برخوردار از وجدان کاری، انضباط، روحیه تعاون  و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن . علاوه بر بندهای مذکور که صراحتا به فرهنگ و مولفه‌های آن اشاره دارد، در سایر بندها نیز به نوعی حضور فرهنگ احساس می‌شود. به طور مثال در بند دوم با موضوع «برخوردار از دانش پیشرفته، توانا در تولید علم   و فناوری، متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه اجتماعی در تولید ملی» به اهمیت دانش و فناوری    در توسعه کشور . اشاره شده ، اما کیست که نداند دانش بخش مهمی از فرهنگ هر کشور محسوب می‌شود. در بند 3 با موضوع   « امن، مستقل، مقتدر با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و پیوستگی مردم و حکومت »   باز هم ملاحظه می‌شود که امنیت و استقلال گفته شده ریشه در هویت تاریخی و ملی و غنای فرهنگی دارد . در بند 4 نیز که صحبت از « برخوردار از سلامت، رفاه و امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعیض و بهره‌مند از محیط زیست مطلوب »   شده، گذشته از مقولاتی چون سلامت، امنیت غذایی، مقولاتی چون فرصت‌های برابر، نهاد مستحکم خانواده، دوری از فقر و فساد و تبعیض، ریشه در فرهنگ دارند . در بند 5 «دست یافته به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه آسیای جنوب غربی» آورده شده که با اغماض از جایگاه اقتصادی و علمی، در جایگاه فناوری، سایه بخش فرهنگ را می‌بینیم و در انتهای بند    نیز به «رسیدن به اشتغال کامل» بر می‌خوریم که بدیهی است بخش فرهنگ در اشتغال‌زایی سهمی بسزا دارد.   حتی در بند آخر نیز که صحبت از « دارای تعامل سازنده و موثر با جهان بر اساس اصول عزت، حکمت    و مصلحت » شده نیز مبرهن است که تحقق مفاد مبتنی بر توسعه عناصر و مولفه‌های فرهنگ ایرانی و اسلامی   و معرفی آن در سطح بین‌المللی است. موانع توسعه فرهنگی در ایران به طور قطع، مجموعه ای از موانع با عنوان موانع فرهنگی در فرایند توسعه قابل طرح هستند، زیرا با تکیه بر تعریف یونسکو: «فرهنگ کلیت تامی از ویژگیهای معنوی، مادی، فکری و احساسی است که یک گروه اجتماعی را مشخص می کند»، لذا فرهنگ نه تنها هنر و ادبیات را در بر می  گیرد، بلکه شامل آیینهای زندگی، حقوق اساسی نوع بشر و نظام سنتی ارزشی و باورهاست . براساس این تعریف، موانع فرهنگی پیش روی توسعه در ایران شامل مؤلفه های زیر است. عدم همراهی و سازگاری دو قرائت مبتنی بر سنت و مدرنیسم و ایستایی و مقاومت سنت در مقابل آن، با توجه   به اینکه هر کدام محصول دو مقطع و شرایط زمانی مختلف و مبتنی بر دو نوع انسان با نیازهای متفاوت است.* غلبه فضای تقلیدی و مصرفی در جامعه به جای فضای تولیدی و غیرمصرفی به عنوان یک هنجار و ارزش پذیرفته شده. هنجارمند شدن و ارزش تلقی گردیدن سؤال نکردن، سؤال نداشتن و نقد نکردن به عنوان یک فرهنگ و هنجار پذیرفته شده در جامعه. انقباض فرهنگی در مقابل دیگر ایده ها و فرهنگها و نبود قابلیت جذب و همسان سازی آنها در قالب فرهنگ خودی. کشورهای اروپایی در گذشته و امروز تأثیرات فرهنگ دیگران را پذیرا بوده و به ندرت در قبول بهترینهای فرهنگهای دیگر تردید کرده اند، این در حالی است که در آموزه های قرآنی، خداوند بشارت داده  تا بندگانش اقوال را بشنوند و برترینها را انتخاب کنند. تأکید بر اینکه فرهنگ ایرانی کامل ترین و بی نیاز از دیگر فرهنگها و تمدنهاست.پذیرش این تلقی باعث شده است ایران و ایرانی، پاسخ تمام سؤالهای خود را صرفاً در فرهنگ خودی جستجو کند.* مقابله با فرهنگهای دیگر (و بویژه فرهنگ و تمدن غرب) و دشمن تلقی کردن آنها با وجود استفاده مفرط و گسترده از کالاها، تولیدات و فناوری آنها - اعم از نرم افزار و سخت افزار- بدون توجه به اینکه هر کالا و فناوری غربی، فرهنگ خاص خود را به جامعه تحمیل کرده است و جامعه ایرانی در نهایت این فرهنگ تحمیل شده را در درازمدت پذیرا می گردد. به بیان دیگر، فرهنگ «در خود فرو رفتن» و محروم شدن جامعه از ظرفیتها و تواناییهای فرهنگ و تمدنهای دیگر. نگاه منفی به توسعه، پیشرفت و نوآوری و مثبت تلقی نکردن پدیده های جدید در عرصه فناوری و تکنولوژیهای پیشرفته و مخالفت و مبارزه با پدیده های نو، از موانع مهم و کلیدی توسعه در ایران بوده است.* نبود آرامش لازم و ثبات طولانی در عرصه های مدیریتی و عدم برخورداری قانونمند و با ثبات افراد جامعه از آزادی برای فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی، علمی و سیاسی و نداشتن یک نظام حقوقی و قضایی دارای آستانه تحمل بالا. نبود تبادل فرهنگی باعث گردیده حوزه فرهنگی از داد و ستد محروم و سطح مدارا کاهش یابد و ابتکار، خلاقیت و نوآوری محدود شود. همچنین، بازار تولید در عرصه های مختلف غیررقابتی و عرصه اندیشه و فرهنگ،  در محدوده بسته رشد و توسعه می یابد. داوریهای سیاسی در مورد آثار و تولیدات عرصه فرهنگ و هنر و محصور ماندن تولیدات در بازارهای داخلی  به دلیل به رسمیت نشناختن مخاطب و مشتری محوری و عدم درک و باور به تنوع نیازها.* تولی گری دولت و حاکمیت در عرصه فرهنگ و تعیین کنندگی دولت در کمیت و کیفیت تولید، توزیع و نحوه انتشار و کنترل و نظارت بر عرصه فرهنگ، هنر و اقتصاد از منظر دستوری آن.* تمرکزگرایی اعتبارات و امکانات فرهنگی در تهران و چند کلان شهر، به طوری    که در سال 1364، 7/67 درصد از مراکز انتشاراتی کشور در تهران و 7/17 درصد در پنج شهر بزرگ قرار داشته و سهم بقیه کشور 6/4 درصد بوده است. همچنین، در سال 1368، 90 درصد روزنامه ها و مجلات در تهران و 10 درصد بقیه در شهرستانها بوده است. در صورتی که در کشورهای توسعه یافته برای هر 100 هزار نفر 26 روزنامه و کشورهای در حال توسعه برای هر 100 هزار نفر 4 روزنامه منتشر می شود.* نبود نگاه مبتنی بر تحول فرهنگ بومی و سنتی متناسب با منطق توسعه و نوسازی، همراهی و سازگار شدن با تحولات و دگرگونیها، اصرار و پافشاری و نگرشهای سنتی محض و نگاه مظنون به پدیده توسعه، به گونه ای   که در غرب اتفاق افتاده است.   توقف فرهنگ ایرانی در دوره گذار و عبور نکردن از دوران سنت به دوران جدید و سرگردان بودن جامعه در میانه دوران مدرن و سنتی و تداوم چالش سنت و تجدد به عنوان یک هنجار و ارزش.* وابستگی رشد و پیشرفت کشور به دولت و نبود ساز و کارهای لازم برای مشارکت مردم در قالب نهادها  و ساختارهایی که امکان توسعه را سرعت ببخشد. به عبارت دیگر، همه کاره بودن دولت و هیچ کاره بودن مردم. در چنین الگویی، حتی دولت مشخص می کند مردم چه فیلمی را ببینند، چه کتابی را مطالعه کنند، چه نمایشنامه و چه روزنامه ای را بخوانند و اوقات فراغت خویش را چگونه بگذرانند! در صورتی که یکی از مؤلفه های توسعه، خارج شدن صنعت فرهنگ از سیطره کنترل دولت است و مردم هستند که با سازماندهی ظرفیتهای فکری، روشهای عقلانی بایدها و نبایدهای خود را مشخص می کنند. تعداد و شمارگان کتاب و روزنامه در کشور براساس مطالعه تطبیقی کشورهای ایران، ترکمنستان و مراکش نشان می دهد تعداد کتابخانه های ایران 10 درصد میانگین کشورهای توسعه یافته و تعداد کتابخانه های ملی ایران فقط 3 درصد رقم میانگین کشورهای توسعه یافته است . نبود روحیه همکاری گروهی و جمعی و ترجیح منافع فردی بر منافع جمعی. * نوآوری اندک وعدم پویایی فرهنگی که نقش بازدارنده در فضای آزاداندیشی و تولید علم بویژه در عرصه علوم انسانی داشته و کمتر به انباشت علم کمک کرده است. غلبه نگاه منفی نسبت به تغییر و تحول و حرکتهای اصلاحی و اصرار و پافشاری بر حفظ وضعیت موجود جامعه و ترس و نگرانی از تبعات ناشی از تغییرات و دگرگونیها. نادیده گرفتن توسعه به مفهوم عینیت یافته در غرب و سایر نقاط دنیا به عنوان یک مسأله بنیادین فکری و ارزشی و مادی و فنی دیدن آن. بی ثباتی در مدیریت و شناور بودن و مقطعی بودن برنامه ها و سیاستها، به گونه ای که برنامه ها نه تنها در طول هم قرار نمی گیرند، بلکه اغلب اصل بر استفاده نشدن از تجربه مدیریتهای گذشته است، لذا برخی متفکران، جامعه ایران را جامعه کوتاه مدت نامیده اند .  صنعت فرهنگ، یک صنعت انحصاری و در اختیار دولت است. دولت نیز مسؤولیت تربیت و هنجارسازی  را به عهده دارد و اگر بخش خصوصی در فرهنگ سازی و تولید فرهنگ نقش داشته باشد، باید در چارچوب سیاستهای دولت گام بردارد و دولت کنترل کننده و نظارت کننده است. مهاجرت مغزها و فرار سرمایه ها به خارج از کشور، یک پدیده هنجاری است. شکی نیست، سرمایه های مادی   و فکری مکمل یکدیگرند و تولیدکنندگان علم و دانش به نحوی تولیدکنندگان ثروت و برعکس هم هستند.  «در صورتی که کشورهایی مثل آمریکا، کانادا و استرالیا سالانه حدود 900 هزار نفر از جمعیت متخصص دیگر کشورها را تحت عنوان فرار مغزها جذب می کنند و با استفاده از این سرمایه های آماده بر انباشت علم و تولید علم و ثروت خود می افزایند . پرداختن به ظواهر و نتایج تمدن غرب و نیندیشیدن به علل و اسباب تجدد و توسعه در آن دیار و متوقف شدن   در رویه ظاهری تمدن غرب و ندیدن رویه دیگر تمدن آن.  نتیجه گیری و پیشنهادات در شرایط خاص حال حاضر از یک سو نیاز به صنعتی شدن جامعه و نوسازی کشور از اهمیت خاصی برخوردار است و صنعتی شدن و نوسازی منجر به شکوفایی اقتصادی و توسعه صنعتی – اقتصادی کشور خواهد گردید . ورود صنعت غربی نصب و راه اندازی آن طبیعتاً ، فرهنگ آن را نیز به همراه خواهد داشت : فرهنگ وارداتی با فرهنگ سنتی کشورمان رو در رو قرار خواهد گرفت و لازم است در حفظ میراث و فرهنگ ملی کوشا باشیم . البته حفظ میراث و ارزشهای فرهنگ ملی به معنی مومیایی کردن آن نیست ، بلکه باید در پیشبرد و بازآفرینی آن کوشا بود . دفاع از فرهنگ ملی نباید به معنی کهنه پرستی و نفی فرهنگ جهانی باشد . حفظ فرهنگ در اینجا به معنی زنده نگه داشتن و بازآفرینی میراث و ارزشهای اصیل گذشته . در تبادل فرهنگی نباید یک فرهنگ را فدای فرهنگ دیگری کرد ، بلکه باید تعادل پویا بین فرهنگ ها ایجاد نمود و در راه ارتقاء و توسعه فرهنگی گام برداشت .  به همین منظور در راستای توسعه فرهنگی کشور پیشنهادات ذیل ارائه می گردد: -   استفاده از پژوهش در برنامه ریزی ها : چنان که گذشت در سیاست گذاری ها و برنامه های کشور ما جایگاه تحقیقات در شکل گیری شان مشخص نیست ، از این رو ضروری است تا اولاً بهره جستتن از پژوهشها در برنامه ریزیها از شکلی سلیقه ای به الگویی مشخص و ضابطه ای کلی و ضروری بدل شود و ثانیاً مرکزی مسئولیت بررسی پژوهشها ، روش های به کار رفته و قابلیت های تنظیم نتایج را بررسی و به شکلی تلفیقی در برنامه ریزیها و اصلاحیات آن ها اعمال کنند . -  وسایل ارتباط جمعی مستقل : رسانه های جمعی مستقل یکی از اولویتهای تحقق جامعه مدنی است . رسانه ها ی جمعی تنها هنگامی قادر به تعقیب اهداف جامعه مدنی خواهد بود که مستقل باشند . - اطلاع رسانی و سیع و گسترده از طریق اینترنت ، رسانه ها و مطبوعات به منظور گسترش فرهنگ غنی فرهنگی و اسلامی که از این طریق می توان طیف وسیعی از مخاطبان را در داخل و خارج از کشور از محتوای آنها آگاه ساخت و توسعه فرهنگی را به معنای واقعی تحقق بخشید . -  تقویت سرمایه های انسانی و اجتماعی -   تتقویت و گسترش سازمانهای غیر دولتی     منابع ومأخذ 1-    اسدپور ، احمدعلی ، 1387 ، فرآیند رشد و توسعه اقتصادی ، دانشگاه آزاد اسلامی واحدبندرعباس 2-    آنتیگون موشتوری ، 1386 ، جامعه شناسی مخاطب در حوزه فرهنگی و هنری ، ترجمه حسین میرزائی 3-    مقاله توسعه فرهنگی : اصل 104 قانون برنامه چهارم : nttp: // policmakingiran.blogfa.com 4-    مقاله موانع توسعه فرهنگی در کشور ، محمد راعی فرد : www.qudsdaily.com 5-    مقاله نقش رسانه ها به ویژه مطبوعات در توسعه فرهنگی ، هوشنگ سلیمانی :                                                   www. Afarinesh .ir 6-    مقاله تبیین جامع از توسعه جوامع روستائی در ایران : کاوه احمدی علی آبادی 7-    مقاله نقش کتابخانه در توسعه فرهنگی ، سیروس امیدی فر و اصغرخمسه : www.nlai .ir 8-    مقاله توسعه فرهنگی : http:// farhangian4 .blogfa.com 9-    مقاله اهمیت توسعه فرهنگی درآموزش و پرورش : امیرعباس میرزاخانی : روزنامه اطلاعات www.ettelaat.com 10-مقاله نگاهی به جایگاه توسعه فرهنگی در سند چشم انداز و سیاستگذاریها ، صفی اله ملکی : روزنامه قدس 11-نقش و جایگاه اجتماع و فرهنگ در توسعه ملی ، کاوه احمدی علی آبادی    ((گرد آورنده: موسی رامشک ))