تصور ما از طبیعت یک منطقه و از چیزهایى که با هم خصوصیات آن را شکل مى دهند، بر مبناى گروه نسبتأ کوچکى از معیارها است. در هر قسمت مهمى از ایالات متحده سعى کرده ایم یک یا دو موضوع مهم را شناسایى کنیم که معرف راه هایى هستند که از طریق آنها جمعیت ها به هم اثر متقابل گذاشته (چه در داخل خود جمعیت ها چه نسبت به محیط طبیعی) و یک منطقه مشخصى را به وجود آورده اند. بهترین عوامل تشخیص دهنده براى یک منطقه ممکن است نسبت به یک منطقه دیگر تفاوت بسیار زیادى داشته باشد. غیر ممکن است بتوان از جنوب غربى آمریکا صحبت کرد بدون آنکه روى آب و هواى خشک و تحلیل منابع آبى آن تمرکز نمود، و یا آن که در شمال از زمستان هاى سرد آن یاد نکرد یا شمال شرق آن را ذکر کرد اما از شهرها و کارخانجات آن سخن نگفت. بنابراین عنصر اصلى که تشکیل دهنده یک منطقه عمومى یک دست است آن نیست که چگونه آن قسمت بر مبناى یک سلسله عوامل متغیر از پیش تعیین شده با مناطق دیگر مقایسه مى شود، بلکه آن است که چگونه یک سلسله شرایط در آنجا با هم ترکیب شده اند.

زکات علم در نشر آن است. امام علی (ع)


فصل اول - زمینه ها و مناطق

این کتاب درباره جغرافیاى ایالات متحده است. اگر چه ما نگاهى مى اندازیم به جغرافیاى طبیعى این کشور، موضوع اصلى مورد علاقه ما اوضاع و احوال طبیعى زمین، آب و هوا، خاک یا نشو و نماى گیاهى نیست بلکه اثرات انسان روى چشم انداز هاى زمین است.

این بدان معنى نیست که از جغرافیاى طبیعى غافل شده ایم. در حقیقت در بعضى از جاها این جغرافیا نقشى اساسى ایفا مى کند زیرا محیط طبیعى اغلب نقش مهمى در چارچوب فعالیت هاى انسانى بازى مى کند. یک عامل اهمیت شهر نیویورک مطمئنأ موقعیت آن به عنوان یکى از بهترین بندر هاى طبیعى دنیا است. فصل طولانى برداشت در جنوب فلوریدا و زمستان هاى ملایم آن باعث شده که این ایالت پیشرو تولید پرتقال، لیمو، و نیشکر باشد.

معهذا آب و هواى ملایم فلوریدا خود به خود بدان معنى نیست که این ایالت تولید کننده پرتقال خواهد بود، و بندر گاه نیویورک تنها یکى از دلایل مهم و متعدد رشد این شهر بوده است. شرایط جغرافیایى فرصت هاى پیشرفت انسانى را فراهم مى سازد، اما به خودى خود فعالیت هاى انسانى را معین نمى سازد. به طور کلى، هر چه سطح تکنولوژى پیشرفته تر باشد جمعیت انسانى فرصت هاى بیشترى براى رو برو شدن با خصوصیات اقلیمى و برخورد با زمین دارد.

مسلمأ پوشش دادن همه مطالبى که مى توان در چارچوب جغرافیاى ایالات متحده گنجاند غیر ممکن است. بنا بر این انتخاب ما این بوده است که این کشور را به چند منطقه تقسیم کنیم که هر کدام داراى هویت بخصوصى بوده و از بین چندین عامل تأثیر گذار بر هم، سر برآورده است. ما از این عوامل براى شکل دادن موضوعاتى استفاده مى کنیم که بر مبناى آن هر فصل مربوط به مناطق تنظیم مى شود.

زمینه هاى اساسی

چند خصوصیت عمومى فرهنگى است که مرزهاى منطقه اى و سیاسى را پشت سر گذاشته و در بسیارى از اوقات، تفاوت هاى مهم در محیط طبیعى را نادیده مى گیرد. این زمینه ها راه هایى را که آمریکایى ها از طریق آن کشور خود را شکل داده اند مشخص مى کند.

شهر نشینی: میلیون ها آمریکایى، که بیشتر آنها شهر نشین هستند، ترجیح مى دهند کشور خود را به عنوان یک محل اساسأ روستایى و غیر شهرى به حساب آورند و به نظر مى رسد که آنها بر این باورند که این زندگى روستایى است که به کشور یک شور و شوق ملى اساسى مى بخشد.

اکنون دیگر توجیه زیادى براى مسلط دانستن زندگى روستایى وجود ندارد. حدود۷۰ درصد آمریکایى ها در مناطق شهرى زندگى مى کنند و بیش از ۴۰ در صد آنها در مناطقى هستند که بیش از یک میلیون نفر یا بیشتر جمعیت دارد. در سال ۱۹۹۰ کشاورزان آمریکا حدود ۵ میلیون نفر بودند، ( یعنى ۲۰ درصد جمعیت)؛ رقمى که از زمان گرفتن اولین آمار ملى در سال۱۹۹۰ بسیار تنزل کرده است، زیرا در آن زمان بیش از ۹۰ درصد همه آمریکایى ها به کشاورزى اشتغال داشتند. در بحث ما چند عامل شهر نشینى مورد تاکید قرار مى گیرند. شهرها داراى فرم مخصوص به خود و طرح ویژه اى هستند. بیشتر شهر هاى آمریکا داراى یک طرح مستطیلى هستند، که تا حدى ناشى از رفتار هاى فرهنگى است، و تا حدى نتیجه خواسته آنها براى حمل و نقل کار آمد با اتومبیل و تا اندازه اى بدان دلیل است که این طرح یک راه آسان براى نقشه بردارى است. در داخل شهر ها مجموعه اى از مراکز صنعتى و تجارتى، مناطق مسکونى، انبار و غیره وجود دارد.

شهر ها به دلایل بسیار زیادى به وجود آمده اند. آنها مى توانند نقش مهمى در حمل و نقل داشته باشند، یا مى توانند فعالیت هاى ادارى مهمى را عرضه کنند. شاید آنها مرکز تفریح یا تولید هستند. البته بیشتر شهرها بسیار بزرگ هستند و فعالیت هاى مختلف شهرى را در بر مى گیرند. مع الوصف بر بسیارى از آنها فعالیت هاى مشخص تسلط دارد که دلیل توسعه آن بوده و در رشد اولیه آن نقش مهمى داشته است، و امروز نیز همچنان خصوصیت ویژه اى به آنها مى بخشد.

طرح ادامه توسعه، و رشد اغلب سریع مناطق شهرى در ایالات متحده در خلال صد سال گذشته، همراه با قابلیت روز افزون تحرک جمعیت هاى شهرى در بر انگیختن رشد سریع شهر ها نقش مهمى داشته است. در بعضى از مناطق نتیجه توسعه شهرى، در هم ریختگى مناطق روستایى در نقاطى بوده که مرزهاى مناطق مختلف شهرى با هم برخورد کرده و در هم ادغام شده اند.

صنعتى شدن: یک قسمت مهم مشاغل ایالات متحده بطور مستقیم یا غیر مستقیم به تولید صنعتى مربوط مى شود. بسیارى از شهرها هنگامى تاسیس شدند و دوره هاى رشد خود را تجربه کردند که تولید صنعتى یک عامل اصلى در رشد مناطق شهرى محسوب مى شد.

امروزه، ویژگى منطقه اى عمده اى در تولید صنعتى وجود دارد که قسمتى از آن نتیجه تنوع در عرضه کردن مواد خام صنعتى و قسمتى نتیجه وابستگى هاى صنعتى است؛ براى تولید صنعتى این موضوع اهمیت دارد که محل تولید قطعات مختلف بعضى از محصولات نهایى نزدیک هم و نیز نزدیک محل سوار کردن و بسته بندى باشند، تا جمع هزینه حمل و نقل را به حداقل برسانند.

سایر منابع مهم تنوع شامل تفاوت ها در عرضه نیروى کار یا مهارت هاى شغلى، در کیفیت وسائل حمل و نقل و در برخوردهاى سیاسى محلى است. مناطق به افزایش تخصص راجع به هر چیزى تمایل دارند که به بهترین نحو بتوانند تولید کنند. و همراه با این مسئله تخصص منطقه اى، وابستگى داخلى نیز بوجود آمده است: مناطق محدودى در آمریکا، علیرغم آنچه که غرور محلى ممکن است ما را بدان باور برساند، در تولید حقیقتأ خودکفا هستند.

تحرک فراوان: شبکه وسیع حمل و نقل آمریکا، یک عامل مهم در نقل و انتقالات اقتصادى سطح بالاى آن دارد. کالاها و مردم با آزادى در داخل و بین مناطق مختلف کشور در حرکت هستند. وابستگى مناطق بهم بسیار زیاد است. این جریان مبادلات بین منطقه اى است که این وضع را امکان پذیر ساخته است. انزواى نسبى غیر عادى است، اما وجود دارد.

تقریبأ ۲۰ درصد همه آمریکایى ها در هر سال یک بار، محل سکونت خود را عوض مى کنند. اگر چه بیشتر این مهاجرت مسکونى در طبیعت خود، محلى محسوب مى شود، نتیجه آن حرکت جمعیتى مهمى در بین مناطق است.

تا آخرین دهه قرن نوزدهم، یک تغییر جهت جمعیتى قوى به طرف غرب و سرزمین هاى کشاورزى سر حدى وجود داشت، سپس نقطه اصلى توجه به فرصت ها تغییر کرد و مهاجرت به طرف مناطق شهرى قوام گرفت. اخیرأ اقتصاد ایالات متحده وارد چیزى شده که بعضى ها آنرا مرحله ما بعد صنعتى مى نامند. رشد فرصت هاى استخدامى عمدتأ در تخصص ها و خدمات است تا اینکه در بخش هاى اولیه (استخراج) یا ثانویه (تولید). چنین بازار کارى در محل خود بسیار قابل انعطاف تر بوده و رشد سریع ترى در مشاغلى وجود داشته که به نظر مى رسد سازگارى و نرمش بیشترى در بر دارند.

منابع: حدود ۲۵ درصد زمین هاى زراعتى ایالات متحده به کشت محصولاتى اختصاص دارد که صادر مى شود. همچنین این کشور قادر است قسمت عمده مواد خام تولیدات صنعتى داخلى خود را که مقدار آن فوق العاده زیاد است خود تأمین کند. ایالات متحده بالقوه مى تواند یک تولید کننده مهم چند ماده خام غیر کشاورزى در سطح بین المللى باشد و از نظر صادرات زغال سنگ در دنیا مقام اول را دارد.

اگر چه جمعیت ایالات متحده غالبأ شهرى است، استخراج منابع طبیعى از معادن فراوان آن مستلزم در اختیار داشتن یک نیروى کار بزرگ غیر شهرى است. علاوه برآن، به خصوص در کشاورزى، توسعه این منابع اغلب مناطق وسیعى را در بر مى گیرد. در نتیجه، رابطه بین محیط طبیعى و تطبیق هاى انسانى نسبت به آن به وضوح قابل مشاهده است. در این مورد این رابطه، دولت با اعمال کنترل در استفاده از زمین و تولید کشاورزى و با وضع مقرراتى در توسعه بسیارى از منابع، نقش مهمى بر عهده دارد. و بدان دلیل که مراحل اصلى توسعه شهرى و صنعتى منجر به پیدایش تقاضاى فراوان براى مواد خام مى گردد تا حدى این مسئله را روشن مى سازد که چرا ایالات متحده با وجود این منابع بزرگ طبیعى باز هم مواد خام وارد مى کند.

در آمد بالا و مصرف زیاد: درآمد ملى بالاى ایالات متحده از طریق کارآیى بالاى نیروى کار آن حاصل شده است که استفاده فراوان از نیروى ماشین را طلب مى کند و سوخت ماشین هاى مدرن هم توسط منابع انرژى بیجان تأمین مى شود. تحرک نیز استفاده فراوان از منابع انرژى را طلب مى کند. درآمد بالا که تا حدى به طور مساوى نصیب قسمت مهمى از جمعیت کشور مى شود، تقاضاى تولید را بالا مى برد. همه اینها به افزایش مصرف انرژى منجر مى شود.

آمریکایى ها حدود ۲۵ درصد مجموع انرژى تولید دنیا را مصرف مى کنند. ایالات متحده نیمى از نفت مصرفى خود را از خارج وارد مى کند و به گونه اى روز افزون قسمت مهمى از سنگ آهن و گاز طبیعى این کشور و نیز تقریبأ تمام قلع و آلومینیوم و مقادیر مهمى از بسیارى از سنگ هاى معدنى دیگر نیز وارداتى هستند.

در آمد بالا بر تغذیه نیز اثر مى گذارد . آمریکایى ها نسبت به بیشتر جمعیت جهان محصولات گوشتى بسیار زیاد ترى مصرف مى کنند و بسیار متنوع تر غذا مى خورند. بنابراین تولید گوشت گاو و لبنیات در اقتصاد کشاورزى اهمیت ویژه اى دارند.

اثرات محیطی: یکى از پیامد هاى مصرف بالا همراه با غناى طبیعى و وابستگى، از هم گسیختگى فراوان در محیط طبیعى است. به ندرت اتفاق مى افتد که دسترسى به منابع و استفاده از آنها در چشم اندازهاى طبیعى بدون اثر باشند، و ساختن و به کار بردن وسائلى که از این منابع تغذیه مى شود اغلب هوا و آب را آلوده مى کند. شدت روز افزون این اثرات محیطى به مباحثات بین توسعه از یک طرف و حفظ محیط زیست از طرف دیگر جان بخشیده است- بحثى که به دخالت بیشتر دولت را باعث شده، که در هر دو مرحله به دنبال ایجاد یک زمینه مشترک باشد. به همان نحو که منابع محلى همچنان رو به تحلیل مى روند و بهاى استخراج و تولید آنها افزایش مى یابد، به اهمیت این مبارزه افزوده مى شود.

معضلات سیاسی: ایالات متحده داراى یک سیستم پیچیده است که در آن قانون گذارى و نظارت قانونى بر یک فعالیت یا وضعیت بین نهادهاى مختلف تصمیم گیرى تقسیم شده که با هم تفاوت فراوان دارند. مسئولین برخى از این نهادها منتخب و بعضى منتصب هستند.

در پایین تر از سطح ایالتى، پیچیدگى ساختار و سیاسى مى تواند در تأثیر گذارى و کارآیى خدمات دولتى مسئله عمده اى ایجاد کند. بخش ها، شهرک ها، شهرها و شهرهاى بزرگ همگى توسط مقامات منتخب خود اداره مى شوند. واحدهاى ادارى ویژه بسیارى بر اجراى خدمات بخصوص از قبیل آموزش، حمل و نقل عمومى و تأمین آب نظارت دارند. اغلب فهم و درک آن چارچوب ادارى که نتیجه این وضع است، تقریبأ غیر ممکن است، زیرا بسیارى از قلمرو هاى قضایى با هم تداخل کرده و در یک منطقه واحد مى توانند یک نوع خدمت یا خدمت دیگرى را ارائه دهند.

ریشه هاى فرهنگی: ایالات متحده از یک زمینه چندین فرهنگه نشئت گرفته است. سیاهپوستان سهم مهمى در فرهنگ ملى آن داشته اند. یک منطقه مشخص فرهنگى در جنوب غربى آن بوجود آمده که مخلوطى از آمریکایى هاى مکزیکى الاصل، سرخ پوستان و آمریکائیان اروپایى الاصل است. چینى ها در حیات شهر هایى از قبیل سانفرانسیسکو و نیویورک سهم داشته اند. تنوع فرهنگى یک عامل مهم مشخص کننده این کشور است.

مناطق

جغرافى دانان از وجود مناطق به عنوان یک سیستم بسیار مناسب براى طبقه بندى استفاده مى کنند، و این راهى است براى تنظیم یک سرى حقایق پیچیده درباره مکان هاى مختلف و تبدیل آن به یک سلسله اطلاعات فشرده و داراى مفهوم. مانند هر طبقه بندى دیگر این مناطق وقتى داراى مفهوم هستند که در چارچوب هاى بخصوصى حقایق آن قابل شناسایى بوده و بتوانند این چارچوب هاى پیچیده را روشن کنند.

براى جغرافیدانان، یک منطقه مى تواند یا پیچیده باشد و یا یک دست، به زبان دیگر یک وجهى یا چند وجهى باشد. یک منطقه پیچیده با یک سلسله مکان هایى شناخته مى شود که به وسیله خطوط ارتباطى یا حرکتى به هم متصل باشند. این مکان ها در این چارچوب به هم متصلند. زیرا نقطه تمرکز آنها مشترک است، ولو اینکه بسیار از هم متفاوت باشند.

در مقایسه، منطقه یک دست ناحیه اى است با یک یا چند خصوصیت حاضر در سراسر آن که در جاى دیگر این خصوصیات غایب است یا اهمیتى ندارد. یک منطقه یک دست مى تواند نماینده بعضى از خصوصیات تمامى محیط آن منطقه باشد، از جمله خصوصیات طبیعى و فرهنگى با هم. این نوع منطقه است که در ساختار عمومى این کتاب مورد استفاده ما قرار مى گیرد.

تصور ما از طبیعت یک منطقه و از چیزهایى که با هم خصوصیات آن را شکل مى دهند، بر مبناى گروه نسبتأ کوچکى از معیارها است. در هر قسمت مهمى از ایالات متحده سعى کرده ایم یک یا دو موضوع مهم را شناسایى کنیم که معرف راه هایى هستند که از طریق آنها جمعیت ها به هم اثر متقابل گذاشته (چه در داخل خود جمعیت ها چه نسبت به محیط طبیعی) و یک منطقه مشخصى را به وجود آورده اند. بهترین عوامل تشخیص دهنده براى یک منطقه ممکن است نسبت به یک منطقه دیگر تفاوت بسیار زیادى داشته باشد. غیر ممکن است بتوان از جنوب غربى آمریکا صحبت کرد بدون آنکه روى آب و هواى خشک و تحلیل منابع آبى آن تمرکز نمود، و یا آن که در شمال از زمستان هاى سرد آن یاد نکرد یا شمال شرق آن را ذکر کرد اما از شهرها و کارخانجات آن سخن نگفت. بنابراین عنصر اصلى که تشکیل دهنده یک منطقه عمومى یک دست است آن نیست که چگونه آن قسمت بر مبناى یک سلسله عوامل متغیر از پیش تعیین شده با مناطق دیگر مقایسه مى شود، بلکه آن است که چگونه یک سلسله شرایط در آنجا با هم ترکیب شده اند.

این روش بدان منجر شده که ما ایالات متحده را به ۱۴ منطقه تقسیم کنیم ( نقشه۱ ۳۵ کیلو بایت) که هر کدام در بخش جداگانه اى مورد بحث قرار مى گیرند. آنها عبارتند از ابر شهر، قطب صنعتى، گذرگاه شرقى، آپالاچى و اوزارک، نواحى دور دست جنوب، خطوط ساحلى جنوب، قطب کشاورزى، دشت هاى گریت پلینز و منطقه فلات ها، نقاط کم جمعیت داخلى، منطقه مرزى جنوب غربى، ساحل شمالى اقیانوس آرام، سرزمین هاى شمالى و هاوایى.

در طى این کتاب، مناطق چنان به طور کلى تعریف شده اند که گویى آنها سرزمینى قابل تشخیص هستند، گرچه در عمل چنین نیست. « احساس» ناشى از یک منطقه که مایلیم عرضه کنیم، عمل کرد محل است، اما عمل کرد موضوع مورد انتخاب نیز هست. بنابراین، براى مثال خصوصیات شهرى شدید در " ابر شهر" در فصل چهارم مورد بحث قرار مى گیرد. اما جنبه هاى صنعتى که بر نیویورک، فیلادلفیا، بوستون و سایر مناطق صنعتى اثر نهاده اما در قسمت ابر شهرها از آنها یادى به میان نیامده، در فصل پنجم مورد بحث قرار گرفته اند. دو جنبه مهم از احساس منطقه اى در بخشى وجود دارد که معمولأ " غرب میانه " نامیده مى شود؛ حالت صنعتى – شهرى و وضعیت روستایىکشاورزى. هر دو براى ما آن قدر اهمیت دارند که به طور جداگانه به جزئیات هر کدام بپردازیم.

در چشم انداز ایالات متحده، مرزهاى خیلى دقیق و مشخص منطقه اى جاى نمى گیرد. هر قسمتى از کشور که مورد بحث قرار مى گیرد مى تواند پوشش قسمت هایى از دو منطقه دیگر یا بیشتر باشد، اما مرز بسیارى از مناطق نیز مى توانند نواحى انتقالى نسبتأ بزرگى باشند که در بر گیرنده بسیارى از خصوصیات آن ناحیه باشند. گاهى اتفاق مى افتد که این مرزها ناحیه اى را در بر مى گیرند که اختلاط خصوصیات آن قدر ظریف یا پیچیده است که مشکل بتوان آن ناحیه را به هیچ منطقه دیگر نسبت داد. قسمت هایى از مرزهاى بین مناطق کشاورزى و دشت هاى بزرگ، نیز بخش هایى از مناطق انتقالى بین قطب کشاورزى و مناطق دور دست جنوب مثال هایى از این دست هستند. مرزهاى منطقه اى و نیز خود مناطق یک پدیده ثابت نیستند.

قواعد سکونت تغییر مى کند، جامعه قابلیت هاى تکنولوژیک جدید و مهمى را توسعه مى دهد و چارچوب هاى سیاسى تغییر مى کنند؛ مناطقى که منعکس کننده این قواعد هستند ممکن است توسعه یابند، کوچک شوند، پدید آیند یا ناپدید شوند. یک طبقه بندى براى ایالات متحده براى سال کشف آن یعنى ۱۴۹۲، مى توانست نسبت به یک طبقه بندى دیگر براى سال ۱۷۷۶، یا ۱۸۶۵ یا ۱۹۹۱ کاملأ متفاوت باشد. هیچ دلیلى وجود ندارد که باور کنیم که طبقه بندى سال ۲۱۰۰ شبیه الگوى سال ۲۰۰۰ خواهد بود.

بررسى مناطقى که ما براى این متن بوجود آورده ایم بر یک تقسیم بندى فرعى اشاره دارد که عمومأ باید قابل تشخیص باشد، هر چند بعضى مناطق ممکن است معرف عواملى ترکیبى باشند که معمولأ انتظار نمى رود. براى مثال، گذر گاه شرقى را در نظر بگیرید که ترکیبى است از Adirondack نیویورک و قسمت هاى شمال شرقى ایالات متحده که به نیو انگلند موسوم است. بیشتر ناظران عادى با قاطعیت همه نیو انگلند را در یک منطقه جاى مى دهند، که منعکس کننده شناسایى دراز مدت ایالت هاى نیو انگلند به عنوان یک منطقه جدا با همبستگى فرهنگى قوى است. اما در دهه هاى اخیر نیو انگلند بعلت مهاجرت و شهر نشینى زیاد، شاهد تغییرات فراوانى بوده است.

تعدادى از این مناطق بدقت مرز بندى سیاسى را رعایت مى کنند. دلیل این امر براى هاوایى آشکار است. کالیفرنیا از بیشتر مناطق هم جوار آن جدا افتاده است و دلیل آن نقش رهبرى این ایالت در تغییر فرهنگ آمریکا و« راه حل» هاى سیاسى سراسرى آن نسبت به مسائل مهم محلى است. به طور سنتى، ابر شهر ها همراه با مرزهاى بخش (کانتی) مشخص شده است.

همان گونه که ذکر کردیم، هر کدام از فصل هاى مربوط به یک منطقه در اطراف یک یا چند موضوع اصلى شکل گرفته است. بیشتر این موضوعات، حداقل به طور غیر مستقیم از موضوعات اصلى تمامى کتاب ناشى شده اند. در بعضى مناطق، تعریف بعضى از این موضوعات قوى تر یا روشن تر از بقیه است. هدف از این مباحث فراهم کردن یک مبناى آشکار براى برخورد با اطلاعات در باره آن مناطق است، هر چند در بیشتر فصل ها شناسایى عناصر جغرافیایى ملى یا قاره اى مشکل نخواهد بود.

ادامه دارد.....

 منبع: usinfostate