جغرافیا جغرافیا دانشی قدیمی و دیر پاست که همپای خلقت انسان همزمان با سکونت انسان اولیه بر کرة زمین همپای ابتدایی ترین برخورد و شناخت انسان از پدیده های محیط پیرامون و ابتدایی ترین بهره مندی و تأثیر پذیری از طبیعت شناخته شده است از آن زمان که انسان در دشتی پهناور پای به عرصة گیتی نهاد یا در پناه کوهستانی مرتفع چشم به جهان گشود با پدیده های جغرافیایی آشنا گشت آنچه در اطراف او وجود داشته و آنچه بعد ها با آنها آشنا شده است از قلمرو جغرافیا خارج نبوده است جرج کیش استاد جغرافیای دانشگاه میشیگان آمریکا می گوید : « عمر جغرافیا با عمر انسان ساکن سیارة زمین برابر است وقتی که انسان در زمین ظاهر شد و برای راهیابی به بخشهای مجاور از رودخانه ها عبور کرد یا قطعه ای را برای زیست و بهره مندی از گیاهان طبیعی انتخاب نمود و بخشی را جهت کشت از بخشهای دیگر مجزا ساخت علم جغرافیا موجودیت یافت . » در طی دوران نسبتاً طولانی حیات انسان دانش جغرافیا پیشرفت و توسعة فراوان یافته طریق کمال پیموده است چنان که امروز علاوه بر تقسیمات ابتدایی پیشین که منحصر به جغرافیای طبیعی ، انسانی و اقتصادی بوده این علم به شاخه ها و گرایشهای متعدد تقسیم شده است پس برای شناسایی بیشتر جغرافیا ابتدا آن را به چهار دوره تقسیم کرده ویژگیهای هر دوره را بیان می نماییم سپس به سایر خصوصیات آن می پردازیم.....

زکات علم درنشرآن است.امام علی(ع)


سیر علم جغرافی

1. سیر تاریخی جغرافیا جغرافیا دانشی قدیمی و دیر پاست که همپای خلقت انسان همزمان با سکونت انسان اولیه بر کرة زمین همپای ابتدایی ترین برخورد و شناخت انسان از پدیده های محیط پیرامون و ابتدایی ترین بهره مندی و تأثیر پذیری از طبیعت شناخته شده است از آن زمان که انسان در دشتی پهناور پای به عرصة گیتی نهاد یا در پناه کوهستانی مرتفع چشم به جهان گشود با پدیده های جغرافیایی آشنا گشت آنچه در اطراف او وجود داشته و آنچه بعد ها با آنها آشنا شده است از قلمرو جغرافیا خارج نبوده است جرج کیش استاد جغرافیای دانشگاه میشیگان آمریکا می گوید : « عمر جغرافیا با عمر انسان ساکن سیارة زمین برابر است وقتی که انسان در زمین ظاهر شد و برای راهیابی به بخشهای مجاور از رودخانه ها عبور کرد یا قطعه ای را برای زیست و بهره مندی از گیاهان طبیعی انتخاب نمود و بخشی را جهت کشت از بخشهای دیگر مجزا ساخت علم جغرافیا موجودیت یافت . » در طی دوران نسبتاً طولانی حیات انسان دانش جغرافیا پیشرفت و توسعة فراوان یافته طریق کمال پیموده است چنان که امروز علاوه بر تقسیمات ابتدایی پیشین که منحصر به جغرافیای طبیعی ، انسانی و اقتصادی بوده این علم به شاخه ها و گرایشهای متعدد تقسیم شده است پس برای شناسایی بیشتر جغرافیا ابتدا آن را به چهار دوره تقسیم کرده ویژگیهای هر دوره را بیان می نماییم سپس به سایر خصوصیات آن می پردازیم . 1. جغرافیا در قرون قدیم 2. جغرافیا در ایران باستان 3. جغرافیا در عصر اسلامی 4. جغرافیای جدید . 1. جغرافیا در قرون قدیم : مراکز پیدایش و نشر جغرافیا در قرون قدیم کشور یونان بود و چنان که از معنی کلمة یونانی ژئوگرافی بر می آید صورت توصیفی داشت جغرافیدانان آنچه را می دیدند می نوشتند جغرافیا غالباً مجموعه ای از اطلاعات گوناگون از جمله ذکر پدیده های جغرافیایی و عوارض طبیعی بود در آن زمان جغرافیای ریاضی که از خصوصیات کره زمین بحث می کرد با نجوم آمیخته بود و در کتابها جای ویژه ای داشت . قدیمی ترین جغرافیدانان یونانی آناکسیماندر و آریستاگر بودند که نخستین نقشه جغرافیایی را ترسیم کردند و اولین تقسیم بندی شناخته شدة زمین آن روز را در قرن هفتم و هشتم قبل از میلاد بوجود آوردند آریستاگر دنیای آن روزی را به آسیا اروپا و لیبی تقسیم کرد ( در آن زمان آنچه از آفریقای شمالی شناخته بودند لیبی بود ) مرز بین آسیا و اروپا را رود دن حد فاصل بین آسیا و لیبی را رود نیل و حد فاصل بین هر سه منطقه را دریای روم و بحراحمر می دانستند . از دیگر جغرافیدانان یونانی دنیای قدیم استرابون بود که در قرن اول قبل از میلاد می زیست او بیشتر در جغرافیای ریاضی تبحر داشت و یک دایره المعارف جغرافیایی تألیف کرد معروفترین جغرافیدان ریاضیدان و ستاره شناس دنیای قدیم که در قرن دوم میلادی در اسکندریه می زیست بطلیموس بود او زمین را کروی می دانست و می گفت که زمین در مرکز عالم قرار دارد و هفت سیاره از جمله ماه و خورشید بر روی مدارهای معین به دور زمین می گردند این نظریه تا زمان کپرنیک معتبر بود بطلیموس نقشه های با ارزش از خود به یادگار گذاشته است . در روم باستان جغرافیا مجموعه ای شامل جغرافیای عمومی ( شکل زمین ، وضع زمین در فضا ) و دیگر بخشهایی از جغرافیای ریاضی بود با این قسمت از جغرافیا منجمین سروکار داشتند بخشی دیگر از جغرافیا که در روم رواج داشت جغرافیای محلی بود که اطلاعاتی دربارة کشورهای حاشیة دریای روم می داد این اطلاعات در خصوص راهها ، خطوط ارتباطی و تجارت با کشورهای دیگر بود . 2. جغرافیا در ایران باستان : در بخشهایی از کتاب اوستا ، قدیمیترین کتاب ایران باستان از پدیده های جغرافیایی مانند دریاها ، کوهها و رودها نام برده شده است و گاه به بعضی از مناطق و سرزمینها اشاره رفته است : در فرگرد یکم کتاب وندیداد از شانزده کشور آفریده ی اهورمزدا سخن به میان آمده است در سنگ نبشته بیستون به نام کشورهایی بر می خوریم که داریوش فرمانروای آنها بود . از دوره ساسانیان اطلاعات جسته و گریخته ی جغرافیایی به ما رسیده است ، اما کتاب مستقل « شهرستانهای ایرانشهر » در واقع جغرافیایی کاملی است که حاوی نام و شرح مختصر شهرهای ایران و برخی روایتهای افسانه ای دربارهی این شهرها می باشد ، این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است . 3. جغرافیا در عصر اسلامی : اگر چه مبانی دانش جغرافیا در کشورهای یونان و روم پدید آمد و پایه گرفت و بتدریج پیشرفت و توسعه یافت و به این ترتیب می بایست در قاره ی اروپا گسترش یابد اما وجود روحانیت مسیحی در قاره ی اروپای آن زمان با طرز تفکر خاصی که داشتند و توجه به هر علم جدید و تقویت آن را مخالف شوون مذهب می دانستند ترویج و ترقی جغرافیا را نیز محدود و پژوهش در این راه را مسدود کرد . بدین علت تا قرن سیزدهم میلادی هیچ گونه کتاب جغرافیایی در اروپا انتشار نیافت . از طرفی تاکید قرآن مجید ، کتاب دینی مسلمانان ، که همه جا انسان را به آفرینش جهان و چگونگی خلق پدیده های جغرافیایی برای بهره مندی او توجه می دهد ، فضای علمی و فکری وسیع و بازی که در حکومت اسلامی به وجود آمد بویژه نیاز مسلمانان به شناختن سرزمینها و راههای تازه جهت دستیابی به پیروزیها و رسیدن به خانه کعبه ، قبله گاه مسلمانان ، و روابط تجاری با مناطق دیگر جهان و ارتباط با مردم کشورهای دیگر برای دستیابی به علوم و فنون آنها ، آموختن و توسعه جغرافیا را در حکومت اسلامی پر رونق ساخت . در قرون اولیه اسلامی پیشرفت مسلمانان موجب دستیابی به مرکز علمی اسکندریه شد و به این ترتیب آنها از کتاب جغرافیای بطلمیوس - که بهترین کتاب جغرافیایی آن زمان بود - استفاده کردند . این کتاب در زمان حکومت عباسیان به عربی ترجمه شد . کتاب دیگری از بطلمیوس به نام مجسطی در علم هیات از یونانی به عربی بر گردانده شد که در مجموع این دو کتاب اساس جغرافیای اسلامی را تشکیل دادند . اگر چه اعراب مسلمان پیرو آراء بطلمیوس بودند اما اطلاعات جدیدی را که به دست می آوردند بدان می افزودند نقشه هایی که آنها ترسیم کرده اند از نقشه های جغرافیدانان یونانی کاملتر و صحیحتر است . قرن سوم هجری عصر درخشان جغرافیای اسلامی بود . در این قرن یعقوبی ، ابن خرداد به و ابن فقیه در صحنه جغرافیا ظاهر شدند . یعقوبی کتاب البلدان را در جغرافیای عمومی نوشت . او در این کتاب به وضع اقتصادی و اجتماعی مکانها و سرزمینها توجه داشته است . کتاب البلدان قدیمیترین کتاب جغرافیای مسلمانان است به همین جهت یعقوبی را معلم جغرافیای مسلمانان گفته اند . ابن خرداد به ، کتاب المسالک و الممالک را نوشت که توصیفی از وضع راهها ، فاصله های آنها و محصولات شهرها و مناطقی است که شناخته شده بود . ابن فقیه در کتاب البلدان خود وضع زندگی مردم را در شهرهایی که دیده است به انضمام طول و عرض جغرافیایی آن شهرها نوشته است . دیگر جغرافیدانان سرزمینهای اسلامی عبارتند از اصطخری و ابن حوقل اصطخری از هند تا مغرب زمین مسافرت کرد و مشاهدات خود را در کتاب المسالک و الممالک به صورت توصیفی دربارة وضع طبیعی و اقتصادی شهرها و فاصله های آنها نوشت ابن حوقل کتاب صوره الارض را با دید جغرافیای انسانی تألیف کرد مقدسی جهانگرد و جغرافیدان بزرگ اسلامی پس از 40 سال سیر و سیاحت کتاب « احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم » را درباره چگونگی زندگانی مردم بلاد جمع آوری و تدوین نمود . ابوریحان بیرونی دانشمند در ریاضیات و نجوم آثار معروف و ارزنده ای در جغرافیای ریاضی به وجود آورد وی معتقد بود که زمین مرکز افلاک است و سیارات به دور زمین می گردند در این بین باید از کتاب حدود العالم من المشرق الی المغرب ، سفرنامه ادریسی مراکشی و کتاب جهان نامه ابن بکران و بسیاری دیگر یاد کرد ، اما کتاب معجم البلدان یاقوت حموی که خود فرهنگ بزرگ جغرا فیایی است و کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی دو کتاب جغرافیایی ارزنده ی جهان اسلام میباشند که باید گفت آخرین کتابهای این دوره به حساب می آیند . 4. جغرافیای جدید از نیمه دوم قرن هیجدهم جغرافیا دوران توصیفی خود را پشت سر گذاشت و با ظهور جغرا فیدانانی چون هومبولت و ریتر - که از بنیان گذاران جغرافیای علمی هستند - پا به عرصه ی جغرافیای علمی نهاد هومبولت را به علت توجه زیاد به جغرافیای طبیعی و مطالعه ارتباط پدیده های جغرافیایی ، پدر جغرافیای طبیعی می دانند . هومبولت جغرافیای طبیعی را اصل و زیربنای جغرافیا می داند ریتر انسان را در ارتباط با محیط و عوامل طبیعی مورد مطالعه قرار داده و جغرافیای انسانی را حیاتی تازه بخشیده است عاملی عمده که به توسعه و پیشرفت جغرافیای علمی در قرن نوزدهم کمک کرد تشکیل انجمنهای جغرافیایی در این قرن بود اولین انجمن جغرافیایی در سال 1830 در انگلستان تشکیل شد عمده ترین هدف این انجمن جمع آوری و انعکاس اکتشافات جغرافیایی بود اکتشافات جغرافیایی در واقع بخش عمده ای از اطلاعات جغرافیایی را تا ابتدای قرن بیستم تشکیل می داد در سال 1904 انجمن جغرافیایی آمریکا به ریاست ویلیام موریس دیویس تشکیل شد جغرافیای علمی آمریکا با مطالب جغرافیای طبیعی آغاز شد که با زمین شناسی ارتباط نزدیک داشت با مسافرت جغرافیدان معروف اروپایی الن چرچیل سمپل به آمریکا مقدمه ایجاد انشعاب در جغرافیا فراهم آمد و از این زمان به بعد مفاهیم جغرافیا به تدریج رنگ فلسفی به خود گرفت و نوآوریهایی در جغرافیا ظاهر شد از طرفی مسافرت ریچارد هارتشورن جغرافیدان بزرگ آمریکایی به اروپا و انتشار کتاب مشهور وی به نام « ماهیت جغرافیا » و گفتگو با جغرافیدانان نتایج ارزشمندی به بار آورد . تعاریف جغرافیا مفهوم واقعی جغرافیا بررسی روابط بین انسان و محیط اوست ، اما با توجه به قدمت دانش جغرافیا در طی زمان تعاریف گوناگونی از جغرافیا مطرح شده است که شاید در هیچ یک از این تعاریف به مفهوم واقعی و قطعی جغرافیا بر نمی خوریم . دکتر محمد حسن گنجی استاد دانشگاه می نویسد : .« آخرین و تازه ترین تعریف از جغرافیا که به نظر این نویسنده رسیده است به شرح زیر است که در کتاب واژه نامه ی جغرافیای انسانی آمده است : جغرافیا یعنی مطالعه سطح زمین به عنوان فضایی که جوامع انسانی در آن زندگی می کنند و شاید معروفترین تعریفی که از جغرافیا شده همان است که جغرافیدان شهیر آمریکایی ، ریچارد هارتشورن ، در کتاب خود Perspective on the nature of geography آورده است ؛ به این عبارت که وظیفه جغرافیا این است که شرح و تفسیر صحیح و منظم و منطقی از مشخصات تغییر پذیر سطح زمین فراهم سازد در توضیح این تعریف باید اضافه کرد که منظور از مشخصات تغییر پذیر ، اختلافات فضایی و مکانی است که در سطح زمین به چشم می خورد و این اختلاف ممکن است از آنچه میان دو کوچه در یک ناحیه کوچک شهری وجود دارد تا آنچه میان دو قاره ی جهان بزرگ موجود است تفاوت کند و منظور ازسطح زمین قسمت ناچیزی از پوسته زمین و جو مجاور آن است که محل سکونت انسان را فراهم می سازد و زندگی انسان در آن مقدور می باشد . » دکتر گنجی می افزاید : « اگر درباره ی این آخرین و به قولی پسندیده ترین تعریف جغرافیا تحمل کنیم خواهیم دید که چیز تازه ای در آن نیست و جغرافیدان شهیر آمریکایی تنها سعی کرده است که آنچه را معمولاً در چندین جمله باید ادا کرد در یک جمله و در قالب سه چهار واژه تعبیر کند که فقط فهم و درک مطلب را دشوار می سازد و بس زیرا اختلافات فضایی و مکانی منظور او را جغرافیدانان یونان در زمان هومر و دانشمندان و جغرافیدانان اسلامی در قرون وسطی و بعد از آنها مکتشفان در قرون 15 تا 19 و سر انجام متفکران جدید در دو قرن اخیر در سطح زمین مشاهده کرده به رشته تحریر در آورده اند شاید در تفسیر صحیح و منطقی بتوانیم ایرادی بر نوشته های گذشتگان بگیریم و چه بسا نظر جغرافیدان شهیر آمریکایی هم این بوده است که اطلاعات جغرافیایی به صورت صحیح جمع آوری و به صورت منطقی و قابل قبول عقل سلیم تفسیر شود » و باز دکتر گنجی اضافه می نمایند که : « این جانب در طی نیم قرن آشنایی با جغرافیا و سالها تدریس آن در سطوح مختلف همواره آن را به معنای مطالعة زمین و انسان و روابط بین این دو تعریف کرده ام و اکنون هم باید بگویم که به همان عقیده باقی هستم و در هیچ یک از تعاریف مختلفی که در تحولات فکری پنجاه سال اخیر به نظرم رسیده با آنچه از گذشتگان خوانده ام ، تفاوت کلی با این تعریف پیدا نکرده ام اگر در تمام تعاریفی که از جغرافیا شده است دقت کنیم خواهیم دید که زمین و انسان و رواط بین آنها سه رکن اساسی جغرافیا را تشکیل می دهند ؛ منتها در مفهوم و معنا و به عبارت دیگر در حدود جغرافیایی بودند زمین و انسان و روابط بین آنهاست که ممکن است اختلافی در تعاریف وجود داشته باشد . چنان که در تعریف فوق الذکر که به قولی آخرین و مقبولترین تعریف است گفته شده است ( جغرافیا مطالعه زمین به عنوان فضایی است که انسان در آن زندگانی می کند ) که در این تعریف حدود جغرافیایی بودن زمین مشخص شده و مفهوم مخالف آن این است که بررسی دربارة اعماق زمین از وظایف جغرافیا و جغرافیدان نیست. آقای دکتر حسین شکوئی استاد دانشگاه در کتاب معروف خود ( فلسفه جغرافیا ) جغرافیا را این گونه تعریف می کنند : « جغرافیا علم روابط و وابستگی بین محیط طبیعی و اشکال زندگی است . » چند تعریف دیگر از جغرافیدانان غربی اشاره می کنیم : هارلن باروز استاد دانشگاه شیکاگو : جغرافیا علم اکولوژی انسانی است ، جغرافیا با توجه به مطالعه انسان و رابطه ی با محیط او ، اکولوژی انسانی است به عقیده ی باروز جغرافیدانان باید در زمینه ی سازگاری انسان با محیط بیش از تأثیرات محیط بررسی و تحقیق کنند . اساس جغرافیا بر محور مطالعات اکولوژی انسانی در قلمرو های ویژه ای است و چنین طرز تفکری جغرافیای ناحیه ای را به عنوان یک رشته ی معین و مشخص ارج و اعتبار می بخشد . پرستن جیمز : جغرافیا در صدد تفسیر مفهوم و اهمیت تشابهات و اختلافات بین مکان ها با توجه به رابطه ی علت و معلولی است در حقیقت اختلاف و تضاد چهره های جغرافیایی در مکان ها و نواحی دنیا اساس و پایه مطالعات جغرافیایی است ؛ زیرا به ندرت می توان دو ناحیه کاملاً مشابه از جهات جغرافیایی را در سیاره ی زمین پیدا کرد کشف و بیان تشابه نسبی و اختلاف بین مکان ها از وظایف اصلی علم جغرافیا است . مفاهیم جغرافیایی همان طور که اشاره شد در مطالعه جغرافیا باید به تأثیرات متقابل انسان و طبیعت یا عمل و عکس العمل توجه داشت مفهوم علم جغرافیا در قرن 19 تا نیمه قرن بیستم عبارت از : علم تحقیق عناصر متشکله مکانهای مختلف روی زمین بوده است ( اصل پراکندگی ) در این مکان ها را علم مکانی جغرافیایی تلقی میکردند با این طرز تلقی ، جغرافیا در اساس خود به صورت یک علم جلوه می کند معروف ترین دانشمندی که آثارش این امر را تأیید می کند کانت است . اولین مکتب جغرافیایی ( مکتب هومبولت ) قدمت اولین مکتب حتی تا قرون قدیم نیز می رسد ولی در دوره کلاسیک و بعد از کلاسیک ( قرن 18 میلادی به بعد ) جلوه خاصی پیدا کرده این مکتب به سرپرستی الکساندر فن هومبولت تأسیس شده در این مکتب جغرافیا به علم زمین تعبیر شده است این بدین معنی نیست که عنصر انسانی بکلی انکار شده است بلکه به تاریخ و سطح فرهنگ و درجه تمدن جوامع انسانی با روشهای علمی و منطقی توجه گردیده است در حقیقت بررسیهای پیکر زمین و تحقیقات اراضی به صورت یک روش معین و تحلیلی در مرحله ی اول و به عنوان اساس کار قرار گرفته و تحلیل جغرافیای ناحیه ای بعد از این بررسیهای اصولی و تحلیلی های مربوط مورد توجه قرا گرفته است . دومین مکتب جغرافیایی ( مکتب ریتر ) این مکتب در مقابل مکتب اول شکل گرفت و به نام کارل ریتر ( پدر جغرافیای انسانی ) مشهور شد بعد ها دانشمندانی چون ویدال دولابلاش ، راتزل و دیگران آن را تعقیب کردند این مکتب به تکامل تاریخی و ارتباط مسایل تاریخی و انسانی اهمیت فراوان داده است ؛ در نتیجه علم جغرافیا به عنوان صحنه های تاریخ شناخته شده است . با توجه به آنچه گفته شد سرنوشت جغرافیا و دیدگاههای مختلف آن ماهیت و تحقیقات و طرز برداشت از آن در هر کشور وابسته به یکی از دو مکتب فوق بوده است بدین ترتیب مکتب هرمبولت برای جغرافیای طبیعی اهمیت بیشتری قائل بوده در کشورهای شمال غربی و شمال قارة اروپا از جمله آلمان بلژیک ، دانمارک ، ایرلند ، نروژ ، هلند ، فنلاند ، سوئد و سویس به دانشکده های علوم وحتی در بعضی از نواحی آلمان و سویس آلمانی زبان به مدارس عالی فنی وابسته شده است در مقابل کشورهای لاتین نظیر فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا و سویس فرانسه زبان تحت تأثیر مکتب ریتر قرار گرفتند . عقاید اساسی آلفد هتنز جغرافیا را نمی توان تنها علم اراضی دانست ؛ زیرا جغرافیا با وجود توجه به سیستم مطالعاتی « کورولوژیک » هدف نهایی اش تنها تحقیق عوامل مختلف با اجسام مختلف روی زمین نیست ؛ بلکه جغرافیا یک علم یکپارچه است و بدین لحاظ در تحقیقات جغرافیایی طبیعت و انسان در شرایط مساوی قرار گرفته اثرات متقابل هر دو مطالعه میشود و اصولاً برای از بین بردن دوگانگی باید چنین روشی را در پیش گرفت . جغرافیا علمی است که اثرات مراحل تحول عوامل طبیعی را در عوامل جامعه شناسی مطالعه می کند و براساس روشهای بوم شناسی به هدف اصلی خود که مطالعه مکانهای مختلف روی زمین است می پردازد . عقاید ریچارد هارتشورن بعضی از عقاید هارتشورن جغرافیدان معروف و معاصر آمریکایی که از بنیانگذاران جغرافیای جدید به شمار می رود و با نوشتن کتاب معروف خود « ماهیت جغرافیا » انقلابی در فلسفه جغرافیا به وجود آورده است ب شرح زیر است ؛ جغرافیا یک علم تجربی بوده از یک مشاهده به مشاهده دیگر می رود و از مشاهدات مختلف به نتیجه می رسد ؛ اطلاعات جغرافیایی را باید براساس کورولوژیک ( علم مکانها و فضاها ) مورد مطالعه قرار داد . از وظایف اولیه جغرافیا بررسی ارتباط میان عوامل و خصوصیات یک منطقه است در این طرز مطالعه اساس کار بر علیت است و در نتجه خصوصیات جغرافیایی یک منطقه به طور کامل و ترکیبی مورد مطالعه قرار می گیرد . کره زمین متشکل از مکانهای مختلف طبیعی است وظیفه جغرافیا مطالعه و تحقیق این مکانهای طبیعی است . با این ترتیب هارتشورن بخصوص بر این نکته بیشتر تکیه دارد جغرافیایی جز جغرافیای انسانی وجود ندارد چرا که جغرافیای انسانی است که از اختلاف ترکیب همبستگی و همسازی پدیده های ناحیه ای با ناحیه دیگر به تضاد و نا هماهنگی های موجود در سیاره زمین پی می برد جغرافیا پدیده ها را به شکل مجرد - منتزع و جدا از هم مطالعه نمی کند بلکه موقعیتی را که هر پدیده در مجموعة پدیده های سازندة چشم اندازهای جغرافیایی دارد مورد توجه قرار می دهد و روابط پدیده ها را با مکان ارزیابی می کند . دیدگاههای عمده از علم جغرافیا 1. جغرافیا « علم ترکیب مکانی است » مقصود از « مکان » جایی است که توسط انسان اشغال شده شکل گرفته و قلمرو آن می تواند محلی ، ناحیه ای ، کشوری ، منطقه ای یا سیاره ای باشد مکانی که توسط انسان اشغال شده است از عوارض طبیعی : ( ناهمواریها ، آبها ، گیاهان ... ) و انسانی ( خانه ، کشتزار ، صنایع .... ) که خود سازنده « چشم انداز » های جغرافیایی هستند به وجود آمده است . کلمه « ترکیب » که قلمرو و روش جغرافیا را تعیین می کند عبارت است از : هماهنگی پدیده هایی چون ناهمواریها ، خاکها ، آب و هوا ، گیاهان و حیوانات که هریک به نوعی در جریان زندگی انسانها تأثیر می گذارد . در واقع همان طور که آندره شوله، جغرافیدان فرانسوی ،معتقد است « واقعیت جغرافیایی را در مطالعه ترکیب عوامل سازندة رویدادهای جغرافیایی باید جستجو کرد » زیرا که جغرافیدان مدام به ترکیب و وابستگی عناصر و عوامل مختلفی که در قلمرو اوست می نگرد و از تشریح ترکیب و هماهنگی مفاهیم جغرافیایی به وحدتی خاص می رسد با این توضیح می توان جغرافیا را « علم ترکیب مکانی » است 2. جغرافیا با علم کاربری زمین و یا علم توصیف و تبیین چشم اندازهای جغرافیایی لغت چشم انداز از نظ بسیاری از جغرافیدانان به زمینی اطلاق می شود که به وسیله انسان اشغال شده و مورد بهره برداری قرار گرفته باشد این اشغال زمین شامل : نظام سکونتگاهی ، خطوط ارتباطی ، الگوی مزارع ، ساختمانها ، شبکه آبیاری و بالاخره تغییراتی است که انسان در محیط خود به وجود آورده است در این جا لازم است که به یک تقسیم بندی متعارف از انواع چشم اندازها اشاره شود تا مفهوم آن روشنتر گردد : چشم انداز بکر ( وحشی ) : منظور چشماندازهایی است که پیش از دخالت انسان در طبیعت وجود داشته اند در این زمان انسان میوه چین و صیاد خود جزیی از طبیعت بود و آمیخته با آن بوده است چشم انداز طبیعی : منظور چشم اندازهایی است که انسان در آنها یا به طور کلی دخل و تصرف ننموده یا حد دخالت او در آن ناچیز بوده است مانند برخی از مناطق قطبی یا جنگلهای استوایی . چشم انداز فرهنگی : چشم انداز های فرهنگی شامل کلیه چشم اندازهایی هستند که در محدودة محیط زیست طبیعی توسط انسان تغییر شکل یافته اند و ساخت آنها تابع اهداف و مقاصد گوناگون انسان از قبیل جنگلداری ، مرتعداری ، کشاورزی و غیره است توصیف و تشریح چشم اندازهای طبیعی یا فرهنگی ( روستایی و شهری ) هر یک حاوی نکته های آموزشی عمیق است معمولاً ورود انسان به یک محیط طبیعی با ویژگیهای خاص از راه دور یا نزدیک به تغییر شکل تمام یا قسمتی از این محیط منتهی میشود و آن را به یک چشم انداز فرهنگی تبدیل میکند . انسان ، محیط یا فضا را به طریقی مشخص و به دلیل نیازهایش به کمک تکنیک و سایر امکانات سازماندهی می کند . او با برگزیدن مکانی معین تحت تأثیر محیط فعالیتی خاص را انتخاب می کند . پاک کردن زمین از درختان ، حفر کانالها ، آماده کردن زمین برای کشاورزی ، انتخاب مکان برای ساختن دهکده ها و شهرها و بالاخره بهره گیری از این فضا به نفع تولید محصولات دامی و صنعتی همه به نحوی با کاربری زمین در ارتباط هستند . چشم انداز فرهنگی ( جغرافیایی ) ثابت نیست ؛ بلکه در نتیجه ی توسعه کشاورزی ساختن دهکده ها و کارخانه ها ، شهرکها یا شهرهای جدید مدام در حال تغییر است . 3.جغرافیا یا علم روابط متقابل انسان و محیط بر روی تعریف بالا تقریباً بیشتر جغرافیدانان دنیا همعقیده اند . منظور از « انسان جغرافیایی » ایدئولوژی ، دین ، ساختار حکومتی ، نیازهای مادی فردی و اجتماعی ، باورها و بالاخره فرهنگ گروههای انسانی است نه انسانی معین . محیط که ممکن است طبیعی یا ساخته دست انسان باشد خود ساخته و پرداخته مجموعه ای از روابط است که دارای نظام علمی ویژه ای است . ارتباط بین اجزاء محیط اعم از زنده و غیر زنده به صورت یک رشته پیوندهای غذایی و فضایی است که با یکدیگر همبستگی کامل دارند و در روابط آنها همواره نوعی تعادل نسبی برقرار است . توجه به محیط طبیعی از این جهت اهمیت دارد که مسائل جغرافیای طبیعی به عنوان پایه و اساس کلیه مسائل جغرافیایی از جمله فعالیتهای انسانی است . علت ارتباط انسان با طبیعت به دلیل بهره گیری انسان از منابع زمین می باشد . با ایجاد چنین ارتباطی بتدریج انسان با محیط سازگاری پیدا کرده نوع معیشت او تعیین می شود . به دلیل تفاوت در حضور یا عدم حضور عوامل جغرافیایی محیطهای متنوع جغرافیایی به وجود می آید که طبعاً پیدایش فرهنگهای مختلف را به دنبال دارد . در قلمرو جغرافیا هر پدیده اعم از طبیعی و انسانی در صورتی دارای مفهوم است که روابط متقابل آن با پدیده های دیگر یا همبستگی آن با سایر پدیده های مکانی مورد توجه قرار گیرد . همزمان با مطالعه موقعیت پدیده ها ، معلم جغرافیا باید به ارتباطات موجود بین پدیده های متنوع در مکان مورد مطالعه ، توجه کند . در بررسی یک جنگل ، رود یا دهکده ، ضرورت توجه به سایر عناصر جغرافیایی که در یک مکان با هم برخورد می کنند کاملاً ضروری است . در مطالعات جغرافیایی ارتباط بین پدیده ها ممکن است بدین صورت باشد که پدیده ها تنها با یکدیگر برخورد کرده باشند ، اما رابطه علت و معلولی بین آنها وجود نداشته باشد ؛ برای مثال ، نباید تصور شود که حاصلخیزی خاک منطقه ای به علت حضور معدن سنگ آهک یا مس در آن منطقه است . به هر صورت در تدریس ارتباطات میان پدیده ها که ممکن است میان پدیده های طبیعی نظیر : ( اقلیم - خاک ، اقلیم - پوشش گیاهی ، ناهمواری - خاک یا ناهمواری - اقلیم ) یا بین طبیعت و انسان باشد ، لازم است مورد توجه قرار گیرد ؛ زیرا تنها در کلاس جغرافیا است که دانش آموزان قادر به درک ارتباطات در فضا و زمان یعنی ارتباط میان محیطهای طبیعی و انواع تمدن یا عوامل طبیعی و انسانی موجود در چشم اندازهای جغرافیایی و اثرات دو جانبه آنها هستند .

منبع: مجله جغرافی