بعد از آنکه بغداد به پایتختی امپراتوری عباسی انتخاب گردید، عراق طبیعتاً جایگاه مرکزی و سیاسی با اهمیتی در جهان اسلام بدست آورد و به همین دلیل می‌بینیم یعقوبی مرکز جهان (صورة الارض) را عراق می‌داند و مرکز عراق را بغداد، زیرا این شهر نه تنها بزرگترین شهر جهان و دارای شکوهی بی‌نظیر بود بلکه مرکز حکومت بنی‌عباس نیز به‌ شمار می‌رفت و به خاطر همین یعقوبی کتاب البلدان خود را با توصیف بغداد شروع می‌کند [2]و ابن خرداذبه و مسعودی نیز درباره‌ی عراق نظر مشابهی با یعقوبی دارند. پس می‌توان یکی از ویژگیهای مکتب عراقی را این دانست که پیروان مکتب عراق غالباً عراق را مرکز عالم می‌دانند.

زکات علم در نشر آن است. امام علی(ع)


مکاتب جغرافیایی در اسلام

آثار جغرافیایی را که در طول قرون سوم و چهارم فراهم گردیده است می‌توان به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد:

1. متونی که درباره‌ی جهان به طور کلی نوشته شده ولی امپراتوری عباسیان در آنها با تفصیل بیشتری آمده است و در این آثار سعی شده است تمام اطلاعات غیر مذهبی که در نوشته‌های عمومی اسلامی جایی نداشته است گنجانده شود و به همین سبب این دسته از آثار را متون جغرافیایی غیرمذهبی این دوره نامیده‌اند. نویسندگان این آثار وضع جغرافیایی و شبکه‌ی راههای دوره‌ی عباسیان را توصیف کرده و مطالب مربوط به چغرافیای ریاضی، نجومی، طبیعی و انسانی و اقتصادی را به رشته‌ی تحریر درآورده‌آند. نمونه‌ی برجسته‌ی این گونه جغرافیدانان عبارتند از: ابن خردادبه، یعقوبی، ابن فقیه قدامه و مسعودی. از آنجا که عراق در این دوره مهمترین مرکز تعلیمات جغرافیایی بوده است و بیشتر جغرافی‌دانان بدانجا تعلق داشته‌آند می‌توان برای سهولت امر عنوان مکتب عراقی را برای آنها به کار برد.

2. متونی که توجه خود را به جهان اسلام محدود ساخته و نمونه‌ی برجسته‌ی این‌گونه جغرافی‌دانان عبارتند از: اصطخری، ابن حوقل و مقدسی و به این افراد که از ابوزید بلخی پیروی کرده‌اند می‌توان به پیروان مکتب بلخی تعبیر نمود.[1]

  

مکتب عراقی و جغرافیا نویسان مشهور آن

بعد از آنکه بغداد به پایتختی امپراتوری عباسی انتخاب گردید، عراق طبیعتاً جایگاه مرکزی و سیاسی با اهمیتی در جهان اسلام بدست آورد و به همین دلیل می‌بینیم یعقوبی مرکز جهان (صورة الارض) را عراق می‌داند و مرکز عراق را بغداد، زیرا این شهر نه تنها بزرگترین شهر جهان و دارای شکوهی بی‌نظیر بود بلکه مرکز حکومت بنی‌عباس نیز به‌ شمار می‌رفت و به خاطر همین یعقوبی کتاب البلدان خود را با توصیف بغداد شروع می‌کند [2]و ابن خرداذبه و مسعودی نیز درباره‌ی عراق نظر مشابهی با یعقوبی دارند. پس می‌توان یکی از ویژگیهای مکتب عراقی را این دانست که پیروان مکتب عراق غالباً عراق را مرکز عالم می‌دانند.

برخلاف این جغرافی‌دانان یادشده قدامه و ابن فقیه نیز که پیرو مکتب عراقی هستند را می‌بینیم که عربستان و مکه را بر عراق و بغداد مقدم می‌دارند و به همین دلیل مشاهده می‌کنیم که قدامه در کتاب خود تمام راههایی را که به مکه ختم می‌شود قبل از راههایی شرح داده که به بغداد ختم می‌شود و همچنین قدامه و ابن فقیه برای بغداد (عراق) از آن جهت اهمیت قائل هستند که پایتخت مملکت الاسلام است و به این ترتیب آنان بغداد را با اهمیت می‌شمارند از نگاه سیاسی و اداری.

یکی از ویژگیهای مهم آثار ابن خرداذبه و یعقوبی و قدامه در این است که مطالب آنان به ترتیب چهار جهت اصلی یعنی مشرق و مغرب و شمال و جنوب و براساس تقسیم جهان به چهار بخش تنظیم و توصیف شده است و این روش توصیف از روش جغرافی‌دانان ایرانی نشات گرفته‌است.

 

مکتب بلخی و جغرافیانویسان مشهور آن

همانطور که قبلاً نیز ذکر شد اشخاصی مانند اصطخری و ابن حوقل و مقدسی از شخصی به نام ابوزید بلخی پیروی کردند و به این ترتیب می‌توان از این افراد به عنوان مشهورترین جغرافیانویسان مکتب بلخی یاد نمود و باید این نکته را نیز فراموش نکنیم که جغرافیانویسان مکتب بلخی خدمات زیادی به جغرافیای اسلامی کردند زیرا آنها نه تنها دایره‌ی بحث خودشان را به سرزمینهای اسلامی محدود ساختند (برخلاف جغرافیانویسان مکتب عراقی که آنها از کل جهان بحث می‌کنند) بلکه آنان به دنبال مطالب و احادیثی می‌گشتند که با آموزه‌های اسلام و با کتاب و سنت مطابقت داشته باشد و به عنوان مثال آنها جهان را به پرنده‌ای بزرگ تشبیه می‌کردند و این تشبیه ماخوذ از حدیثی بود که از عبدالله بن عمروبن عاص روایت شده بود و یا مثلاً آنها طبق سوره‌ی فرقان آیه‌ی 53 معتقد بودند که خشکیهای زمین به شکل دایره بوده است و آن در احاطه‌ی بحر محیط قرار داشته است و از آن دو خلیج (مدیترانه و اقیانوس هند) به داخل خشکیها راه می‌یافت بدون اینکه به هم متصل گردند و این دو برزخ در دریای قلزم از همدیگر جدا می‌شدند و این مفهومی بود که آنان از قرآن اقتباس کرده‌ بودند.

بنابراین، مکتب بلخی برخلاف مکتب عراقی به جهان اسلام بیشتر توجه دارد تا جایی که پیروان مکتب بلخی مکه را مرکز عالم می‌دانند و جغرافیای آنها جغرافیای مذهبی می‌باشد.

 

تقسیمات جهان برحسب دو مکتب

تقسیمات جغرافیایی جهان براساس دو مکتب متفاوت می‌باشد. مثلاً مکتب عراقی غالباً بعد از اینکه جهان را به بخش معمور و غیرمعمور تقسیم‌بندی می‌کند قسمت معمور جهان را به هفت اقلیم قسمت می‌نماید همانطوری که مسعودی می‌نویسد: ((کل ما کان من الارض معموراً فهو مقسوم بسبعة اقسام یسمی کل قسم منها اقلیماً))[3] ولی برخلاف جغرافی‌دانان مکتب عراقی، جغرافی‌دانان مکتب بلخی جهان را به اقالیم متعددی تقسیم می‌کنند.

 

ویژگیهای مکتب عراقی

 1. مرکز عالم عراق می‌باشد؛  

2. تقسیم اقالیم به اقالیم سبعه؛

3. جغرافیا، جغرافیای جهان است؛  

4. جغرافیای طبیعی، ریاضی، نجومی، انسانی و اقتصادی می‌باشد؛

5. جغرافیای غیرمذهبی می‌باشد.

ویژگیهای مکتب بلخی  

1. مرکز عالم مکه می‌باشد؛

2. جهان را به پرنده‌ای تشبیه کرده‌اند؛

3. جغرافیا، جغرافیای جهان اسلام است؛

4. اقالیم متعدند؛

5. جغرافیای جهان اسلام می‌باشد؛

6. جغرافیای مذهبی.  

 پی‌نوشتها

 [1] . تاریخچه‌ی جغرافیا در تمدن اسلامی، ص 16.

 [2] . البلدان، ص 11.

 [3] . التنبیه و الاشراف، ص 44.

منابع

1. مسعودی؛ التنبیه و الاشراف؛ بیروت: دار و مکتبة الهلال، 1421ه.ق.  

2. فرانتس تشز- مقبول احمد؛ تاریخچه‌ی جغرافیا در تمدن اسلامی؛ تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1375ه.ش.

3. یعقوبی؛ البلدان؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1422ه.ق.